زند، و حقيقت اين است كه اهل يمامه به مسيلمهء كذاب كه قرآني ساخت و به گناهاني بزرگ دست زد ايمان آوردند و به جنگ با مسلمين پرداختند. پس صديق لشكري فرستاد براي قتال با ايشان و خالد بن وليد را امير آن لشكر قرار داد و اين از افضل اعمال ابوبكر نزد خداي تعالي است، كه قتال با اين كفار نموده است و لشكر او مركب از افاضل صحابه ي رسول صلى الله عليه و سلم  بود( مفسرين نزول آيه ي 54 از سوره ي مائده را درباره ي همين لشكر مؤمن دانسته اند كه از طرف ابوبكر اعزام شدند) كه خالد را بر ايشان گماشت تا با مسيلمه ي قتال كنند، پس از آنكه با طليحه ي اسدي كه مدعي نبوت بود، و اهل نجد پيرو او شده بودند جنگيدند و او اسلام آورد و امرش اصلاح شد، و مانند زيد بن خطاب و ثابت بن قيس و اسيد بن حضير و سالم و مولاي او ابو حذيفه و ابو دجانه در جنگ با مسيلمه شهيد شدند. و مسيلمه قرآني خنده آورد داشت مانند آيات ((يا ضفدع بنت ضفدعين نقي كم تنقين لا الماء تكدرين ولا الشارب تمنعين، رأسك فى الماء و ذنبك فى الطين، إن الأرض بيننا و بين قريش نصفين، و لكن قريشاً قوم لا يعدلون)) يعني: اي قورباغه دختر دو قورباغه، نق بزن چنانچه نق ميزني، نه آب را آلوده ميكني و نه آشامنده را مانع ميشوي، سرت در ميان آب و دمبت در گل، بدرستي كه زمين بين ما و بين قريش دو نيمه است و ليكن قريش قومي بيعدالتند)) و آيات ساختگي ديگر او مانند: والطاحنات طحنا، والعاجنات عجناً. والخابزات خبزا واللاقمات لقما، و مانند آيات ساختگي ديگر او از جمله: والفيل وما ادراك ما الفيل، له زلوم طويل، إن ذلك من خلق ربنا الجليل. و چون ابوبكر اين آيات را شنيد گفت واي بر شما كجاييد اين كلام از گوينده ي خوبي صادر نشده. مختصر آنكه امر مسيلمه و ادعاي نبوت او مشهور است كه خاص و عام دانسته و تواتر مانند زبان زد خاصه نيست بلكه عموم مردم دانسته اند، و از قتال جمل و صفين آشكارتر است، زيرا بعضي از اهل كلام جمل و صفين را منكر شده و اگر چه اين انكار باطل است، ولي جنگ با مسيلمه ي كذاب را كه مدعي نبوت بود و مسلمين با او جنگ كردند كسي منكر نشده است اما گويا شيعيان منكرند مانند اينكه دفن شدن ابوبكر و عمر را نزد قبر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  منكر شدند، و دوستي شيخين با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را انكار مي كنند و مدعيند كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  تصريح بر خلافت علي نموده است! بلكه بعضي از اين شيعيان زينب و رقيه و ام كلثوم را از دختران رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نمي شمرند و برخي از اينان مي گويند كه صحابه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شكم فاطمه زهرا را شكافته و حمل او را ساقط كردند و سقف خانه ي او را بر سر كسانش خراب كردند( شيعه مي گويد عمر در خانه ي فاطمه رضى الله عنه  آمد و درب را بر سينه ي حضرت زهرا كوبيد و او را مقتول و شهيد ساخت ولي بايد دانست اين مطلب عاري از حقيقت و ادعايي بدون دليل است در هيچ كجا و در هيچ كتاب و تاريخي براي آن سند نيست و از مجعولات است. و بعلاوه تمام مؤرخين حتى ناقلين شيعه مانند مفيد و شيخ عباس قمى نوشته اند كه عمر در زمان خلاقت خود با ام كلثوم دختر فاطمه ازدواج نموده و علي رضى الله عنه  آن مخدره محترمه را به عقد نكاح عمر در آورد. محمد بن علي شهر آشوب مازندراني كه از علماي شيعه مي باشد در كتاب مناقب آل ابي طالب صفحه 162 جلد سوم مي نويسد: ام كلثوم كبري دختر فاطمه با عمر بن خطاب تزويج نمود بهر حال ازدواج عمر با ام كلثوم امري مسلم و قطعي است و ام كلثوم از عمر داراي دو فرزند گرديد يك پسر بنام زيد اكبر و يك دختر بنام رقيه. و فقهاي و محدثين نيز اين ازدواج را نقل كرده اند حتي محدثين شيعه. از آن جمله كليني در صفحه 311 ج 2 كافي در باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها اين تعتد، و شهيد ثاني در كتاب مسالك الافهام در باب نكاح مبحث كفائه، و شيخ طوسي در كتاب تهذيب جلد دوم مبحث ميراث و نيز در باب عده ي زنان احاديثي در اينمورد آورده اند، مثلا شيخ طوسي در كتاب تهذبب الاحكام در باب ميراث ج 2 صفحه 380 از حضرت باقر، نقل مي كند كه فرمود: ((ماتت ام كلثوم بنت علي رضى الله عنه  وابنها زيد بن عمر بن الخطاب فى ساعة واحدة لا يدري ايهما هلك قبل فلم يورث احدهما من الآخر وصلى عليها جميعاً)). بس اگر بر فرض محال عمر فاطمه را كشته بود هرگز علي رضى الله عنه  دختر خود ام كلثوم كه از همين، فاطمه داشت به نكاح عمر كه اين كار بر سر مادرش در آورده بود، در نمي آورد و امام حسن و امام حسين رضى الله عنه  هرگز به اين امر راضي نمي شدند كه خواهرشان زن كسي شود كه به مادرشان چنان مصيبتي رسانده است و خود ام كلثوم هم ابدا قبول نمي كرد زن كسي شود كه به مادرش چنان آسيبي رسانيده كه او را كشته است: بنابراين وقتي مي بينيم ام كلثوم دختر علي و بنت فاطمه با عمر بن خطاب ازدواج نموده و برادرانش امام حسن و امام حسين و خواهرش زينب كبري راضي بوده اند، يقين مي كنيم كه عمر نسبت به فاطمه كمال احترام را مي نموده و هيچ جسارتي به دختر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ننموده است. و آن صدمه و داستان غير معقول، ساخته ي مغرضين و عاري از حقيقت است، آري عمر و ساير خلفاء به علي احترام مي گذاشتند و علي رضى الله عنه  نيز به آنان احترام مي گذاشت و پشت ايشان نماز مي خواندند و حتي نام فرزندان خود را بنام خلفاء نام نهاد.). ايشان تعمد دارند كه امور ثابت و متواتر را انكار و امور معدوم معلوم و يا مختلفه را اثبات كنند. خداوندا ما را مشمول آيه ي 68 سوره ي عنكبوت قرار مده (آمين) كه فرموده: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ) پس مي بيني كه به چيزهاي دروغي ايمان دارند و حق را تكذيب مي كنند و اين حال مرتدين است كه مدعيند ابوبكر و عمر و ساير اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  از اسلام مرتدند( آري حقيقت اين است كه ابوبكر و جميع اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از دين رافضه مرتدند. و رافضه هم از دين اصحاب رسول مرتدند و كساني كه اين حقيقت را به مغالطه مستور مي كنند و ميخواهند بين روافض و مسلمين اهل سنت به سياست و تقيه وحدت ايجاد كنند واقعاً جاهلند و ميل دارند اخلاق مردم را فاسد كنند چنانكه دين آنان را فاسد كرده اند. آيا نمي دانند كه وحدت بايد از قلب و روح سرچشمه بگيرد نه لقمه ي زبان؟ آيا نمي دانند هرگاه دو فرقه در دل نسبت به هم كينه و نفرت داشته با هم دشمن باشند و سپس با زبان و به تظاهر و بطور تصنعي همديگر را برادر خطاب كنند و يا دم از وحدت برآورند چنين كاري نفاق و هيچ نتيجه اي جزد انحراف و انحطاط نخواهد داشت، خدا كند كه بيدار شوند و راه خود را عوض كنند.) و حال آنكه عام و خاص دانسته اند كه ابوبكر با مرتدين جنگ نمود: پس اي خدا به فريادرس چگونه مي توان با كسي كه ميگويد اهل يمامه مورد ستم مسلمين شدند و آنها مسلمان بودند، سخن گفت؟!.و قول او كه: ((اصحاب رسول، بني حنيفه را مرتد ناميدند زيرا آنان زكات به ابوبكر نداد