بن عباس روايت كرده كه گفت اين آيه در حق علي نازل شد ((ود)) محبت او در دلهاي مؤمنين است. و از تفسير ثعلبي از براء روايت شده كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: يا علي بگو خدايا براي من نزد خود عهدي قرار ده و براييم در دلهاي مؤمنين مودت قرار بده، پس اين آيه نازل شد و براي غير علي چنين چيزي ثابت نشده پس علي امام است)).رد بر دليل حلي و بطلان آن:

گوييم: براي آنكه سخنت مورد قبول باشد، بايد دليلي براي صحت نقل خود برپا كني، و گر نه استدلال به چيزي كه مقدمات آن ثابت نيست باطل و قول بلا برهان و قول بدون علم است كه پيروي آنرا نبايد نمود و از محاجه به غير علم است.و نزد اهل معرفت آنچه را نقل كردي مجعول است.دوم: قول خدا كه فرموده: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) جمع و عام است، چگونه آنرا به علي منحصر ميكني بلكه هر كس ايمان و عمل صالح داشته باشد، مشمول اين آيه است، و نه تنها علي بلكه حسن و حسين و غير ايشان از مؤمنين كه مورد احترام شيعه نيز ميباشند داخل اين آيه ميشوند و اين اجماع دليل برآنست كه آيه اختصاص به علي ندارد و به اجماع عمومات قرآن مخصوص يك نفر نيست و خدا خلاف وعده نميكند كه به عموم وعده دهد براي ايشان محبت در قلوب قرار دهد سپس وفا نكند خداي تعالي در قلوب تمام مسلمين محبت صحابه و سابقين اولين و خصوصا راشدين را قرار داده است. و اول ايشان علي داراي محبت صحابه و خلفاء بوده است. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((بهترين قرنها قرن من است)) پس اصحاب رسول بهترين كسانيند كه مشمول آيه ي فوق ميباشند. و معلوم نشده كه يكي از صحابه شيخين را دشنام داده باشد، ولي جماعتي از صحابه علي را دشنام دادند چنانكه عثمان را دشنام دادند پس دانستيم كه خدا محبت آن دو را عظيمتر از محبتي كه براي ديگران قرار داده، قرار داده است (آري منافقين لا حقين يعني شيعيان دروغين آنان را سب ميكنند و دوست نميدارند).دليل سيزدهم بر امامت علي رضى الله عنه  و فساد استدلال:

گويد: ((برهان سيزدهم، قول خداي تعالي در سوره ي رعد آيه 7 (إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) در كتاب فردوس روايت كرده از ابن عباس كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: من ترساننده ام و علي هدايت كننده است، بوجود تو اي علي، هدايت جويان هدايت ميشوند. و مانند آنرا ابونعيم روايت نموده: و اين در ثبوت امامت صريح است)).رد بر دليل حلي و بطلان آن:

جواب اين است كه: دليلي بر صحت اين خبر نياورده اي پس نميتوان بدان احتجاج نمود. و اباجماع علماء به مجرد بودن خبري در كتابي ثبوت چيزي بدست نمي آيد و كتاب فردوس ديلمي مملو از خرافات و مجعولات است مانند كتب ديگر و اين خبر از زشتترين آنهاست و جايز نيست آنرا به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نسبت داد، چون ضد قرآن است. زيرا ظاهر اين خبر اين است كه مردم به تو هدايت ميشوند نه به من و اين سخن را هيچ مسلماني اظهار نميكند، زيرا خداي تعالي در كتاب خود صريحاً محمد صلى الله عليه و سلم  را هادي خوانده و در سوره ي شوري آيه ي 52 فرموده: (وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ صِرَاطِ اللَّهِ . . .) به اضافه قول تو: يا علي به تو هدايت جويان هدايت ميشوند ظهور دارد كه هر مسلماني به علي هدايت شده و اين دروغ است زيرا به واسطه ي محمد امتها هدايت شدند و داخل بهشت گرديدند و از علي هدايت نگرفتند چون بلاد كفار فتح شد مردم ساكنين آنها به واسطه ي كساني از صحابه كه در آن بودند هدايت يافتند در حاليكه علي در مدينه بود و علي را نديدند، پس چگونه جايز است كه به دروغ گفته شود يا علي هدايت جويان به تو هدايت ميشوند، بعلاوه قول خداي تعالي (وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) شامل تمام طوايف و عام است چگونه علي هادي تمام طوايف اولين و آخرين بوده است؟!! به اضافه لازمه ي هدايت يافتن به واسطه ي شخصي اين نيست كه آن شخص امام و زمامدار باشد بلكه بوجود هر دانشمندي ميتوان هدايت يافت پس ادعاي تو كه قرآن دلالت بر زمامداري علي دارد باطل است.( اينجانب گمان نميكنم علامه حلي اين گفته هاي خود را نفهميده بافته باشد بلكه هر شخص دانشمندي بطلان نوشه هاي او را ميفهمد و مسلم اين بافته ها را براي خدا بنده كه مرد عوامي بوده و براي مردم عوامي كه پيرو او بوده اند و گول او را مي خوردند نوشته است بايد گفت: (وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً).3- متن الاجتهاد و الرواية از مرجع الشهير آيت الله الحاج السيد عبد النبى النجفى العراقى:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)
الحمد لله الذى فضّل العلماء على دماء الشهداء والصلاة والسلام على محمد وآله الأمناء وعلى أصحابه التابعين الصلحاء ولعنة الله على أعدائهم أجمعين إِلى يوم اللقاء. اما بعد:
مخفي نماند كه جناب مستطاب، عالم فاضل، جامع الفضايل والفواضل، قدوة الفضلاء والمدرسين، معتمد الصلحاء والمقربين، عماد العلماء العالمين، معتمد الفقهاء والمجتهدين، ثقة الإِسلام والمسلمين آقاي سيد ابوالفضل قمي معروف و ملقب بعلامة رضوي سنين متمادية در نجف اشرف در حوزه دروس خارج حاضر شدند براى تحصيل معارف الهيه و علوم شرعية و مسائل دينية و نواميس محمديه سپس آنچه توانست كوشش نمود فكدّ و جدّ واجتهد تا آنكه بحمد الله رسيد به حد قوه ي اجتهاد. و جايز است براى ايشان را كه نقل روايات نمايد از من به طرق نه گاه كه براى حقيرباشد به معصومين عليهم السلام و نيز اجازه داده ام وي را در نقل فتاوي كما اينكه مجاز است كه تصرف نمايد امور شرعيه كه جايز نيست تصدي مگر به اجازه ي مجتهدين.
و مجاز است در قبض حقوق ماليه و لا سيما سهم امام عليهم السلام
و تمام اينها مشروط است به مراعات احتياط و تقوي.
به تاريخ ذي الحجة الحرام في سنة 1370 هـ.. ق
من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.
بتاريخ ذي الحجة الحرام في سنة 1370 هـ. ق
من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.دليل چهاردهم بر اثبات امامت علي رضى الله عنه :

گويد: ((برهان چهاردهم، قول خداي تعالي در سوره ي صافات آيه ي 24: (وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ) از طريق ابونعيم حافظ روايت شده از شعبي از ابن عباس كه از ولايت علي پرسيده شود، و همين طور در كتاب فردوس از ابي سعيد از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت شده است. و چون روز قيامت از ولايت علي سؤال شوند واجب ميشود كه ولايت فقط براي علي ثابت باشد، پس او امام است))  رد دليل چهاردهم حلي و دروغ بودن آن:

گوييم: به اتفاق اهل حديث اين دروغ است، و اگر راست ميگويي دليل صحت آنرا بياور، و دروغ اين خبر از سياق آيه نيز ظاهر و هويدا است چون سياق آيه درباره ي قريش است به سياق آيه نظر نما كه فرموده: (بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ وَإِذَا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً