 رسول او از او راضي باشد غضب احدي از خلق براي او ضرر ندارد. به اضافه هر كس خدا از او راضي شد رضاي او نيز موافق رضاي خداست و موافق رضاي خدا حكم ميكند و هرگاه به حكم او راضي باشند براي غضب او غضب ميكند. و اين چنين است پروردگار جهان اگر از كساني راضي شد براي غضب ايشان غضب ميكند.
و اما قول او كه ((همه روايت كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((فاطمه بضعة منى من أذاها أذانى ومن أذانى أذى الله)) در جواب او گفته ميشود، پس به تحقيق اين حديث به اين لفظ روايت نشده بلكه به غير اين روايت شده است، چنانكه در خواستگاري علي براي دختر ابوجهل ذكر شد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خطبه خواند و فرمود: بني هشام بن مغيره از من اجازه خواسته اند كه دخترشان را به علي بن ابي طالب بدهند و من اجازه نميدهم و اجازه نميدهم و اجازه نميدهم همانا ((فاطمه بضعة منى يريبنى ما رابها ويؤذينى ما أذاها)) تا آخر. و در روايت فرمود ((إِنى أخاف أن تفتتن فى دينها)) اين روايت را بخاري و مسلم در دو كتاب صحيح خود از علي بن الحسين و مسوره بن مخرمه نقل نموده اند، و معلوم است كه كلام رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه فرمود آزار بر فاطمه موجب آزار بر من نيز ميشود، سبب آن علي رضى الله عنه  بود كه با داشتن فاطمه، به سراغ ازدواج با دختر ابوجهل رفته بود. زيرا در لفظ خبر سبب دخالت دارد. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به اذيت فاطمه ناراحت و اذيت ميشود. و اين عتاب به فاعل آن است كه علي بن ابي طالب باشد و اگر مربوط به فاعل آن نباشد يقينا مربوط به ابوبكر نيست، و گفته شده كه علي رضى الله عنه  از اين عمل پشيمان شد و برگشت، و گفته شده كه اين عمل اقتضاي آن دارد كه علي معصوم نباشد و هرگاه جايز باشد كه هر كسي فاطمه را اذيت كند و به واسطه ي توبه اثر آن برطرف شود جايز است به حسنات محو كننده نيز اثر آن برطرف گردد. زيرا گناه بزرگتر از اين به واسطه ي حسنات محو كننده و توبه و مصيبتها برطرف ميشود. و اين گناه كفر و شرك نيست كه خدا آنرا به توبه نيامرزد. و هرگاه اين گناه پايين تر از شرك باشد خدا به توبه آنرا مي آمرزد. خداي تعالي در سوره ي نساء آيه ي 116 ميفرمايد: (إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ)  و اگر بسبب جهلشان بگويند اين گناه كفر است براي اينكه ابوبكر را تكفيركنند، لازم مي آيد كه علي را نيز تكفيركنند زيرا هر دو اين گناه را مرتكب شده اند نعوذ بالله، و ايشان دائما براي ابوبكر و عمر و عثمان عيب جويند و آنان را به اموري كه مانند آنها از علي نيز صادر شده تكفير ميكنند، پس اگر علي معذور و يا مأجور باشد آنان اولي به اجر و يا عذرند. و نيز گفته مي شود اذيت فاطمه بزرگست بخاطر اينكه اذيت او اذيت پدرش ميباشد و هرگاه امر بين اذيت پدرش و اذيت او باشد، احتراز از اذيت پدرش واجب تر است، و حال ابوبكر و عمر چنين است چون اينان از اذيت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  احتراز جستند زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به ايشان عهدي و امري كرده بود و ترسيدند كه اگر عهد و امر او را تغيير دهند مورد غضب او شوند، و هر عاقلي ميداند كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به چيزي حكم كرد و فاطمه و يا غير فاطمه چيزي مخالف آن حكم درخواست كرد مراعات حكم رسول اولي است. زيرا اطاعت او واجب و عصيان او حرام است، و كسي كه از اطاعت رسول ناراحت شود خطا كرده و آنكه موافق اطاعت رسول عمل كند به صواب رفته است، هر كسي در حال ابوبكر تدبر كند كه وي رعايت امر رسول كرده و قصدش اطاعت رسول بوده نه براي امر ديگري، ميفهمد كه حال ابوبكر كاملتر و عاليتر از حال علي رضى الله عنه  است در حاليكه هر دو سيد و بزرگوار و از بزرگان اولياء خدايند و از متقين هستند كه آب تسنيم بهشت مي نوشند، و لذا ابوبكر ميگفت والله مراعات خويشان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نزد من بهتر از صله رحمي خودم مي باشد و گفت: مراقب محمد صلى الله عليه و سلم  در حق اهل بيت او باشيد؛ مقصود اين است كه اگر فرض شود كه ابوبكر فاطمه را اذيت كرده غرض نفساني نداشته بلكه براي اطاعت خدا و رسول صلى الله عليه و سلم  كه حق را به اهلش برساند بوده است( شيعيان در هر سال سه مرتبه ايام فاطميه دارند، زيرا روز وفات فاطمه را عزا ميگيرند و چون وفات او بين سه روز مردد مي باشد هر سه روز را با چندين روز جلو و عقب آنها عزا ميگيرند و روضه خواني مي كنند كه سه دهه مرتبا بالاي منبر از خلفاي بدگويي كرده و تهمتها ميزنند و چنان عداوت خلفاء و اصحاب بزرگوار رسول صلى الله عليه و سلم  را به عوام تزريق ميكنند كه آنان با كفار و مشركين چنين عداوتي ندارند. و اين بدعتها و كفريات را كار ثواب و از حسنات مي شمرند، در صورتيكه حضرت علي رضى الله عنه  پس از خلفاء به خلافت رسيد و روز وفات فاطمه و حتي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را عزا داري نكرد و منبر روضه تشكيل نداد، بايد از ايشان سؤال كرد كه اگر روضه خواني ثواب است پس چرا علي رضى الله عنه  اين كار ثواب را انجام نداد، آيا علي از اين اخبار روضه خوانها خبر نداشت و شما بهتر مي داند و خبر داريد؟!! پس شما اگر پيرو علي مي باشيد او براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روز وفات او عزاداري نكرد و اين بدعتها را مرتكب نشد شما نيز مرتكب بدعت نشويد.) ، ولي علي رضى الله عنه  در تزويج دختر ابوجهل به خلاف ابوبكر غرضي داشته است، پس معلوم شد كه ابوبكر از مذمت دورتر از علي است، زيرا قصد ابوبكر اطاعت خدا و غرض علي بهره ي نفساني بود، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه اذيت فاطمه، اذيت ميشود هرگاه معارض امر خدا نباشد. پس چون خداي تعالي به چيزي امركرد بايد بجا آورده شود، و اگر چه هر كس اذيت شود، از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  باشد و يا غير ايشان و قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه فرمود: ((من اطاعنى فقد اطاع الله ومن اطاع اميرى فقد اطاعنى ومن عصانى فقد عصى الله ومن عصى اميرى فقد عصانى)) سپس بيان كرده و فرموده: همانا طاعت در كار معروف است، پس قول او درباره ي فاطمه رضى الله عنه : ((من أذاها فقد أذانى)) حمل بر موردي ميشود كه در آن اذيت اطاعت خدا نباشد. و اما قول او كه: اگر خبر ((نحن الأنبياء لا نورث)) صحيح بود، براي ابوبكر جايز نبود كه قاطر و شمشير و عمامه ي رسول را نزد علي بگذارد و چون عباس ادعا كرد به نفع علي حكم نمايد. در جواب او گفته ميشود چه كس نقل كرده كه ابوبكر و عمر حكم نموده كه آنها ملك علي باشد؟! پس اين روشنترين دروغ بر آن دو است، نهايت اين است كه نزد علي گذاشتند چنانكه صدقه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را نزد علي و عباس گذاشتند تا به مصارف شرعي آن برسانند. و اما قول او كه ((اگر تصرف علي آنچه كه بجا گذاشته رسول خدا برخلاف باشد هر آئينه اهل بيتي كه خدا ايشان را در كتابش تطهير نموده مرتكب چيز غير جايز شده اند)).در جواب او گفته مي شود: اول: خداي تعالي در آيه ي تطهير خبر نداده كه جميع اهل بيت را تطهير كر