عت آنان در هر چيزي واجب است، و در آنچه كه آنها را اطاعت ميكند گناهي بر ايشان نيست، بلكه اتباع بني اميه دليل و حجت خود را اولي از حجت شيعه ميدانند زيرا آنان مطيع ائمه اي شدند كه خدا قدرت و ملك به ايشان داد، و ايشان را تاييد كرد و به عقيده ي قدري ها كه شيعه نيز از آنها پيروي ميكنند خدا آنچه كرده و به هر كسي قدرت داده براي بندگان نيكوتر بوده. و معلوم است كه لطف و مصحلتي كه به واسطه ائمه ي بني اميه از نظم مملكت و دفع كفار حاصل شد از امام منتظر شيعه حاصل نشده است، زيرا امام منتظر نه امر به معروفي و نه نهي از منكري كرده و نه كسي از پيروان خود را در امور دنيا و يا در امور دين ياري كرده است اما بني اميه از وجود ائمه ي خود منافع و بهره هاي بزرگتري بردند پس روشن شد كه حجت بني اميه از حجت شيعيان دروغين علي رضى الله عنه  بهتر و محكمتر است.( و لذا علي رضى الله عنه  در خطبه هاي متعدد در نهج البلاغه كه منسوب به اوست از شيعيان خود بيزاري مي جويد و در خطبه ي 25 پيروان معاويه را بر اصحاب خود ترجيح ميدهد و مي فرمايد: ((بادائهم الامانه إلى صاحبهم وخيانتكم وبصلاحهم فى بلادهم وفسادكم)) و در خطبه ي 96 ميفرمايد: ((لوددت والله أن معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم فاخذ منى عشرة منكم واعطانى رجلاً منهم)) يعني: به خدا قسم دوست ميدارم كه معاويه با من معامله دينار با درهم كند و ده نفر از شما را از من بگيرد و يكي از اصحاب خود را به من عطا كند. و ما در اين مورد در پاورقي صفحه هاي قبل توضيحاتي داده ايم.) و حجت آنان كه منسوب به شيعه عثمانند به صحت نزديكتر است. و اگر حجت آنان باطل باشد پس حجت شما باطل تر است. و جزم آنان كه از امام و سلطان موجود و زمامداران مقتدر اطاعت كرده اند بهتر است از جزم آنان كه از نايب امام معصوم خيالي معدوم كه نه قدرت دارد و نه عين و اثري از او مي باشد اطاعت كرده اند. اگر آن جزم خطا باشد اين جزم هم خطا و هم گمراهي است زيرا شيعه امامان موجودي كه ببينند و مباشرت كنند ندارند مگر همان شيوخ و مراجعي كه بنام خمس و سهم امام و ساير وجوه جعليه ي اموال ايشان را ميخورند و ايشان را از راه خدا باز مي دارند. (چنانكه خداي تعالي در سوره ي توبه آيه ي 34 از حال علماي سوء خبر داده تا مسلمين بيدار باشند و گول چنين عالم نماياني را نخورند و در بينشان چنين كساني پيدا نشوند. عالم نمايان زهد فروش بجاي زندگي از طريق كسب و كار حلال از راه گرفتن اموال مردم بعنوان وجوهات شرعيه از تزاق نموده اعمال ناحقشان را حق جلوه ميدهند و حتي اگر بتوانند بيش از حد نياز و سيري نيز وجوهات مردم را گرفته آنرا بصورت اسكناس در بانكها و يا بصورت طلا و نقره جمع آوري ثروت نموده و در ساير راههاي باطل نيز صرف ذخيره ميكنند (چنانكه زمان ما طلا و نقره و اموال قيمتي زيادي را صرف مقابر و گنبد و بارگاهها ميكنند در حاليكه مردم براي يك لقمه نان خشك محتاج ميباشند) بهتر حال حق تعالي براي آنكه در بين مسلمين چنين علمايي يافت نشوند و به چنين درد مهلكي گرفتار نشوند در آيه ي مذكور خطاب به اهل ايمان ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) يعني: (اي مؤمنان، بسياري از علماي و ترسايان اموال مردم را بنا حق ميخورند و از راه خدا باز ميدارند، و كساني را كه طلا و نقره ذخيره ميكنند و آنرا در راه خدا خرج نمي كنند به عذابي دردناك بشارت ده.))
و نيز گفته مي شود اگر جزم به حصول نجاتي كه شيعه مدعي است به اين اعتقاد باشد كه هر كس عقايد ايشان را دارا باشد وارد بهشت ميشود اگر چه ترك واجبات و عمل به محرمات كند پس اين قول اماميه و هيچ عاقلي نيست و اگر مراد اين است كه ((حبّ علىّ حسنة لا يضر معها سيئة)) پس ترك نمازها و ارتكاب فسق و فجورها، و رسيدن به غرضها، و ريختن خونها و فسادها و خيانتها ضرري ندارد هرگاه علي را دوست بدارد پس اگر محبت صادقه مستلزم اداي واجبات و ترك محرمات باشد به همان اداي واجبات و ترك محرمات با عقايد صحيحه برگشت ميكند و اين همان اعتقاد اهل سنت است كه ايشان نيز به نجات براي هر كس كه از خدا بترسد و اهل ايمان و عمل باشد و تقوي پيشه كند جازمند چنانكة قرآن فرموده است.  و اما اينكه فلان شخص معين كه معلوم نيست از متقين باشد اگر دانسته شود كه بحال تقوي وفات نموده معلوم مي شود از اهل بهشت است و لذا هر كس را رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي او شهادت به دخول بهشت داده ميگويند اهل نجات است و اما آن كسي را كه مردم درباره ي او به نيكي ياد مي كنند دو قول است پس روشن شد كه اماميه و شيعه جزم مخصوصي كه مخصوص به خودشان باشد و اهل سنت و جماعت دارا نباشد ندارند. اگر اماميه بگويند ما هر شخصي را كه ديده ايم ملتزم به واجبات و ترك محرمات است جزم داريم كه اهل بهشت است بدون اينكه باطن او را معصوم بدانيم. در جواب گفته ميشود اين مربوط به مسئله ي امامت نيست و اگر در اين مورد راهي درستي باشد راه اهل سنت است و اگر راه درستي نباشد پس درباره ي معرفت آن نباشد سخن گفتن درباره ي آن سخن گفتن بدون علم. و مختصر اينكه شيعه ادعاي صحيحي ندارد مگر اينكه اهل سنت به آن ادعا سزاوارتر است، و اگر مدعاي ايشان باطل باشد اهل سنت از آن باطل دور ترند، و قول به اينكه فلان مردم معين اهل بهشت است گاهي به خبر دادن معصوم مي باشد و گاهي به شهادت مؤمنين است كه شاهدان الهي در زمينند، چنانكه در خبر صحيح از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمده كه آن حضرت به جنازه اي مرور كرد و مردم برآن ثنا مي گفتند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((وجبت وجبت.)) و به جنازه ي ديگري عبور كرد و مردم بر او به شر شهادت ميدادند، فرمود: ((وجبت وجبت)) اصحاب عرض كردند يا رسول الله فرمودي وجبت وجبت، چه باشد؟ فرمود: ((بر آن جنازه كه ثنا گفتيد گفتم بهشت واجب شد، و برآن جنازه كه شر گفتيد گفتم آتش واجب شد، شما شهداي الهي در زمين هستيد)) و حقا اهل سنت به نجات خلفاء و امامانشان يقين دارند زيرا خداوند ميفرمايد: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) يعني: ((سابقين و نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه در نيكوكاري پيرو آنان باشند (يعني همچون آنان نيكو كار باشند) خدا از ايشان خشنود و ايشان از خدا خشنودند و خدا براي ايشان بوستانهايي آماده نموده كه از زير آنها رودها جريان دارد در آن بوستانها هميشه جاودانند اينست كاميابي بزرگ)) اهل سنت جزم دارند كه اينان اهل بهشت