رده به آنچه امر و نهي شده بپردازد و نزد همه ي عاقلان ممكن و جايز است.پنجم: تفسير تكليف مالا يطاق به عدم قدرت به انجام كار و سپس مقارنت آن با آنچه در تقدير نوشته شده و ادعاي مردود بودن تأويل آن بدين گونه مورد اختلاف است و اگر كسي آن را نفي كرد بايد دليلي بر آن ارائه كند.گويد: ((از جمله مفاسد جبر يكي اين است كه افعال اختياري ما مانند افعال اضطراري باشد مثلا حركت دست سالم از روي اراده، مانند حركت نبض باشد، در حاليكه فرق بين اين دو حركت بديهي است)). 
جواب اينكه: اين اشكال به كساني وارد مي آيد كه ميگويد بنده قدرتي براي انجام دادن افعال اختياري ندارد، و اين است به قول امام معروفي و نه گروهي از اهل سنت و نه آناني كه قائل به قدر اند، است، بجز آنچه كه از جهم بن صفوان و تند روان معتقدين به قدر كه هر گونه قدرتي را از بنده سلب ميدانند، و انسان را تشبيه به حركت لا ارادي درخت كرده اند، و نزديكترين فرقه ها به اين گروه اشاعره اند، و با وجود اين هم، آنان قائل به قدرت بنده به آن كاري كه انجام ميدهد اند، و ميگويد: كار از كسب بندگان است ليكن ميگويد قدرت وي هيچ گونه تأثيري در بوجود آمدن آنچه كه در تقدير نوشته شده است ندارد، وليكن اين سخن كه بنده كسب كننده ي كار است در حاليكه اراده ي انجام آن را ندارد نامفهوم است.ما منكر نمي شويم كه بعضي از اهل سنت گاهي به خطاء ميروند، و ليكن هرگز به خطاء متفق نمي شوند، مثلي كه اماميه بر خطا متفق مي شوند، بلكه هر مسأله اي كه اماميه در آن مخالف اهل سنت شده اند، اهل سنت در آن بر حق هستند.
پس نزد جمهور انسان از قدرت حقيقي برخوردار است، و او حقيقتا انجام دهنده ي افعال خود است و خداوند آفريننده ي فعل او است، چنانچه خداوند ميفرمايد (خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) سوره انعام آيه 102.  (وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ) سوره تكوير آيه 29.، و خداوند متعال در اين آيه براي بندگان مشيت و اراده ثابت كرده است و ليكن مشيت او بدون مشيت خداوند نيست، و در جاهاي بسياري خداوند اين مسأله را واضح كرده است كه انسان توانايي هر كاري از قبيل قول، فعل، ايمان آوردن، كفر ورزيدن، دروغ گفتن و راست گفتن را دارد، و اعتراض هاي رافضي بر كسي وارد مي شود كه بين فعل خداوند و مفعولش، و بين افعال بندگان و افعال خداوند فرق نمي گذارند، و يا مي گويند مخلوقات داراي قدرت و نيرويي نيستند.
در حاليكه نصوص و عقل بر آنچه كه گفتيم دلالت دارد، چنانچه كه خداوند ميفرمايد (سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ) (لأعراف:57)  و فرموده است: (فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) (البقرة:164) و فرموده است: (يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ) (المائدة:16) و فرموده خداوند: (يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً) (البقرة:26) و مي فرمايد: (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً) (فصلت:15) و مي فرمايد: (خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً) (الروم:54) 
يعني ((خداوند آفريد شما را از ناتواني سپس گردانيد پس از ناتواني نيرو و قوت را.))
و چنانچه در حديث اشيح عبدالقيس كه گذشت پيامبر صلى الله عليه و سلم  گفت: ((تو را دو عادتي است كه خداوند آنها را دوست ميدارد: بردباري و نرمي.))تا اين گفته ي مؤلف: افعال بندگان حادث و پديد آمده است بعد از اينكه نبود، و حكم آن مانند حكم ساير حوادث و پديد آمده ها است، و آن ممكني مانند ساير ممكنات است، و هر دليل كه بر مخلوق بودن بعضي از حوادث دلالت ميكند بر اين نيز دلالت مي كند كه افعال ما مخلوق خداوند است، زيرا معلوم است كه هر محدث و پديد آمده بايد محدث و پديد آورنده ي داشته باشد، و اين در نزد جمهور يك مقدمه ي ضروري است، و همچنان بايد هر ممكن مرجح تام داشته باشد، پس وقتي كه فعل بنده حادث است بايد محدثي داشته باشد، و اگر گفته شود محدث بنده است، پس بنده محدث آن گشته است در حاليكه او محدِث نبود، و اين خود يك امر حادث است، و اين هم بايد محدِثي داشته باشد، زيرا اگر بنده همواره محدِث آن باشد دوام آن فعل حادث لازم آيد، و اگر احداث آن حادث باشد بايد ناچار محدثي داشته باشد. و اگر گفته شود: محدث اراده ي بنده است، گفته مي شود: پس اراده ي او نيز حادث است و ناگزير محدِثي داشته باشد، و اگر گفته شود به اراده ي بنده حادث شده است ((پديد آمده)) است، در جواب گفته ميشود: 
آن اراده هم بايد محدثي داشته باشد، و همچنان هر محدثي كه براي بنده فرض شود، پس درباره ي آن آنچه گفته ميشود كه درباره ي حادث اول گفته شد. و اگر گفته شود كه آن فعل بنده قديم و ازلي است، پس اين ممتنع است، زيرا آنچه كه قائم به بندگان است قديم نيست. و اگر گفته شود كه آن قدرت مخلوق در بنده است، پس درباره ي آن آنچه كه درباره ي اراده گفته شد، گفته مي شود، پس ناچار مرجح تام از جانب خداوند تعالي باشد. مؤلف در اين مورد موشگافي كرده و تسلسل حوادث ((پديد آمده ها(( را پيكيري كرده است(بسياري از علماي شيعه قائل به جبرند كه اگر ما بخواهيم كلمات همه ي ايشان را در اين مورد بياوريم مثنوي هفتاد من كاغذ ميشود، ولي اقرار بعضي از ايشان را از باب نمونه مي آوريم تا كساني مانند علامه حلي عيب ديگران نگيرند بلكه بر رد خود شان كتاب بنويسند.
از جمله قائلين به جبر صدر المتألهين ملا صدرا و پيروان او ميباشند، وي در كتاب اسفار و خلق الأعمال در النباره مي گويد: ((فالصادر عنه تعالى إِما خير محض كالملائكة و ما ضاهاها، و اما ما يكون فيه الخير غالبا على الشر كغيرهم من الجن و الإنس فيكون الخير فى قدرة الله بالاصالة و الشرور اللازمة للخيرَات داخلة فيها بالتبع و من ثم يريد الكفر. والكفر والمعاصى الصادرة عن العباد ولاْ يرضى بها.)) در اين عبارت، اولا خلق را صادر از خدا دانسته و اين غلط و كفر است زيرا صدور عبارت است از خروج چيزي از چيزي مانند صدور آب از كوزه و پارچه از كارخانه و از حق تعالي چيزي صادر نمي شود نه خير و نه شر، نه واحد و نه كثير، و خلق او از عدم و نيستي است، نه بطور ترشح و فيضان و نه صدور، و لذا نام مصدر و صدور در كلمات وحي براي خدا ذكر نشده. ثانيا ميگويد شرور از او صادر شده بالتبع و او كفر و معاصي عباد را اراده كرده. و بعد مي گويد: ذهب خواص اصحابنا الاماميه إلى ذلك، يعني خواص اصحاب ما اماميه همه به اين مطلب قائلند. ملاصدرا جبر عرفا و صوفيه و بعضي از اهل سنت را صواب دانسته و بعنوان وحدت وجود كه بدترين كفر است آورده و قائلين به وحدت وجود و جبر را اهل الله خوانده است. در اسفار و رساله ي خلق الأعمال مي گويد: و مذهب طائفه اخرى و هم اهل الله خاصه، و پس از بيان مطلب مي گويد: ((و هذا المطلب الشريف الغامض اللطيف مما وجدوه و حصلوه بالكشف والشهود عقيب رياضاتهم وخلواتهم وهو مما اقمنا عليه البرهان)) تا آنكه مي گويد: فإذا كما أنه ليس فى الوجو