ا هزار سال است كه احدي از او مسئله ي ديني نگرفته و شرعي را تبليغ نكرده است. شما از كجا قرآن و شرع را در طول اين هزار سال گرفته ايد؟ و از كجا بدانيد كه اين قرآني كه قرائت ميكنيد همان قرآن نازل شده است؟ و از كجا بدانيد كه اين قرآني كه قرائت ميكنيد همان قرآن نازل شده است؟ و از كجا علم به احوال رسول صلى الله عليه و سلم  و پسر عموي او داريد؟ شما كه چيزي از اينها را از معصوم نگرفته ايد. پس اگر بگوييد اين مطالب متواتر از ائمه قبل است، گوييم پس براي چه تواتر تمام امت از پيامبر خدا را قبول نداريد؟ و اگر قبول داريد محتاج به نقل يك نفر امام نيست!!. و اما اينكه گفتي: ((براي قصور نصوص از تفاصيل احكام)) گوييم: هر امامي چنين است، زيرا هر اميري كه به مردم خطاب ميكند لابد به كلماتي كه عام است و شامل همه ميشود خطاب ميكند و ممكن نيست فعل هر فاعلي را در هر وقتي معين كند. پس خطاب بايد كلي باشد، و اين از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز امكان دارد؛ و اگر گمان داري كه نصوص رسول عمومي نيست، گوييم اولا: اين ممنوع است. ثانيا: خطاب امام بالاتر از خطاب رسول  صلى الله عليه و سلم  نيست.بهر حال حجت بر خلق به واسطه رسول صلى الله عليه و سلم  تمام است و احتياجي به امام نيست چنانكه خدا جل جلاله در سوره ي نحل آيه ي 44 فرموده: (لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا( بايد دانست كه قرآن خود نور مبين و كتابي روشن و بيان آن براي همه قابل فهم است. و خدا خود از هر گوينده اي براي بيان مقصود خود استادتر است و بيان او احتياج به توضيح ديگران ندارد. بنابراين آنچه خدا جل جلاله در آيه ي فوق به پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((آنچه نازل شده براي مردم بيان كني)). منظور خدا اين نيست كه قرآن قابل فهم نيست، بلكه در زبان عرب، تلاوت و قراءت چيز روشن و واضحي را نيز بيان گويند و اين بيان در مقابل كتمان است، چنانكه خدا در جاي ديگر فرموده: (لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلا تَكْتُمُونَهُ) در زمان ما كساني كه ميخواهند مردم را از قرآن دور كنند. و مي گويند قرآن را هيچكس نميفهمد چون براي ادعاي خود دليلي ندارند لذا آيه ي فوق را بعنوان دليل براي عوام ميخوانند، بايد به ايشان گفت اولا آيات زيادي ادعاي شما را رد ميكند و خدا فرموده: (وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ) و كلمه ي بيان در آيه ي فوق در برابر ((كتمان)) است و ثانيا بايد به ايشان گفت چگونه شما آيه ي فوق را بدون بيان كسي ديگر ميفهميد و به آن استدلال ميكنيد؟ اگر قرآن قابل فهم نيست، آيه ي فوق نيز از قرآن بوده و بنا به ادعاي شما قبال فهم نبوده و نبايد به آن استدلال نماييد. و ثالثا: خدا در قرآن فرموده اين قرآن خود بيان است چنانكه در سوره ي آل عمران آيه ي 138 فرموده: (هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ) به هر حال با ارسال رسل حجت ميشود چنانكه در آيه ي 165 سوره ي نساء ذكر شده است، و در سوره ي طه آيه ي 134 فرموده (وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ . . . ) نُزِّلَ إِلَيْهِمْ) و خدا ضامن شده كه آنچه نازل كرده حفظ كند، پس محفوظ از تبديل و تغيير است و احتياجي به اينكه امام آنها را حفظ كند نيست، بعلاوه بديهي است كه قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  بدون نقل علي به اكثر مسلمين رسيده، و ايشان را هدايت نموده، و اين دو براي هدايت كافي بوده است، و همانا عمر چون كشور هايي را فتح نمود به سوي آنان كساني را كه به ايشان قرآن و سنت بياموزد فرستاد سپس قرآن و سنت از آنان به مسلمين رسيد و علي مجموعه ي از آن را ابلاغ كرد چنانكه ابن مسعود و معاذ بن جبل و ابي بن كعب و خلق بسيار ديگري ابلاغ كردند. پاكست خدا جل جلاله چگونه نادانترين مردم هستند رافضيان.گويد: ((خدا قادر بر نصب معصوم است و حاجت داعي آن است و مفسده اي در آن نيست پس نصب او واجب است. و غير علي چنين نبود، پس نصب او معين است))گوييم: اين سخن تكراري چه فايده دارد و گذشت كه اگر اجماع حجت باشد از عصمت علي بي نياز است، و اگر اجماع حجت نباشد. پس عصمت علي نيز شناخته و قبول نشود. و بعلاوه دليلي بر عصمت علي نيست، و اجماع هم بر آنست كه او معصوم نبوده است. و اگر به گمان تو حال امت با وجود معصوم كاملتر است، پس شكي نيست اگر نواب معصوم نيز معصوم باشند كاملتر از وجود يك معصوم است، و اگر علاوه بر عصمت او و نواب او امت هم معصوم باشند، پس امت با عصمت خودشان از اكمل هم كاملتر است و ليكن بر خداواجب نيست كه ايشان را تماما معصوم سازد. و اگر ادعا كني با نبودن معصوم داخل دوزخ ميشوند و در دنيا زندگاني شان سخت و يا اينكه بلا شدت ميكند، گوييم: فرضا چنين باشد براي چه گفتي بر خدا زايل كردن اينها واجب است. زيرا معلوم است كه بيماريها و غصه ها و هموم موجود است و گراني و گرفتاري ها و مصائب بسيار است، و چيزي كه به مظلوم از اين مصائب برسد اعظم نيست و خدا آنها را زائل نكرده، بلكه در اين مصائب آنها را مي آزمايد و نيازمنديهاي بشر از صحت و اموال و قوت و خوشي و خوشحالي نهايت ندارد. و خدا براي همه مقدر نكرده است و بر او واجب هم نبوده است.و بنا به اصل فاسد شما خداوند قادر به آفريدن مؤمن و كافر نيست پس- بنا به اين اصل فاسد- چگونه قادر به آفريدن معصوم باشد؟ و شرح اين موضوع گذشت و تناقضتان در آن روشن شد، زيرا شما هم آفريدن معصوم را بر خداوند واجب ميدانيد و هم ميگوييد كه او به اختيار خود قادر به معصوم گردانيدن كسي نيست كه با بجا آوردن طاعات و با نهي از نافرماني پاداش داده شود.به اضافه ميگوييم: اين معصومي كه به او حاجت است آيا بر تحصيل مصالح و بر طرف كردن مفاسد قادر است و يا خير فقط معصوم است و عاجز؟ اگر بگويي قادر است كه دروغ گفته اي، و اگر بگويي عاجز است، كه بوجود عاجز فايده اي حاصل نميشود. و چنين قادري وجود نيافته و اگر وجود داشته اين كار را نكرده است پس او يا عاصي است و يا عاجز.گويد: ((و واجب است كه امام افضل از رعيت خود باشد و علي فاضل اهل زمانش بود، پس او بعلت قبح تقدم مفضول بر فاضل عقلا و نقلا امام است)).در جواب گوييم: ما قبول نداريم كه او بهترين زمان خود بوده زيرا كه او بالاي منبر كوفه فرمود: بهترين اين امت پس از پيامبر صلى الله عليه و سلم  ابوبكر است و سپس عمر، به اضافه بسياري از علماء توليت افضل را واجب نمي دانند، و بعضي از ايشان قابل به توليت مفضول هستند هرگاه در آن مصلحتي باشد چنانكه زيديه ميگويند. و زيديه علي را افضل ميدانند با آن هم خلافت ابوبكر را بر حق ميدانند، ولي اهل سنت اجماع دارند بر اينكه صديق بهترين امت بوده است. بنابراين احتياجي به منع و رد مقدمه اي را كه ذكر نمودي ندارند( عجب است از شيعه كه ميگويد تقدم مفضول بر افضل قبيح است ولي عملا بر ضد آن عمل مي كنند، مثلا در زمان ما آمده اند جمهوري اسلامي به خيال خود تشكيل داده اند ولي هر چه نادان و كم فهم و متملق است سر كار آورده و مصدر كارها نموده اند. كساني كه از قضاوت به كل