 يهودا را و يهودا آورد فار و زارح را از تامار و فارض آورد حصرون را و بدين ترتيب پدران مريم را تا به مريم مي‌شمارد و مي‌گويد: عيسي مسمي به مسيح از او متولد شد و واضح است که زنا در ميان عموم ملتها از بدترين و بزرگترين گناهان است و خود مسيح در انجيل مرقس باب دهم فرموده: «زنا مکن و آن را از بزرگترين محرمات قرار داده».
و در انجيل لوقا باب سوم شمارة 24 مسيح را پسر يوسف بن هالي بن متات شمرده که مي‌رسد به حصرون بن فارص بن يهوداي زنازادة سابق الذکر.
انصافا کسي که اهل غيرت و دين مي‌باشد ديني را که خداي آنها از زنا به دنيا آمده باشد و بعد پيغمبر شده باشد، مي‌پذيرد؟
مرتبة دوم يکي از اجداد مسيح بوغر است که از زن زناکاري به نام راحاب به دنيا آمده است چنانکه در انجيل متي باب اول در نسب مسيح مي‌گويد: و شملون، بوغر را از راحاب آورد و راحاب به تصريح تورات سفر يوشع بن نون باب دوم زناکار بوده است!
مرتبة سوم يکي از اجداد مسيح سليمان بن داوود است مطابق باب اول انجيل متي سليمان از زن اوريا به زنا متولد شده مطابق تورات کتاب دوم سموئيل باب 11 که داوود اوريا را به کشتن مي‌دهد و با زن او به زنا! هم‌بستر مي‌شود. آفرين صد آفرين به اين ديني که خدا و پيغمبرانش از زنا بوجود آمده‌اند!!
آيا متي و لوقا و ساير نصاري از کتب و تأليفات خودشان بي‌خبرند يا معتقدند زنا عيب و ننگ و گناه نيست. اين نيز مخالف با تورات و انجيل است زيرا در تورات سفر تثنيه باب 22 شمارة 23 زنا را مستوجب سنگسار و قتل دانسته است که انجيلها گاهي مسيح را پسرخدا مي‌گويند و گاهي مي‌گويند بي‌پدر است و گاهي فرزند غير خدا، گاهي او را به شوهر مادرش يوسف بن يعقوب يا شوهر ديگر مادرش يوسف بن هالي نسبت مي‌دهند در حالي که هر طفلي را اگر پدر داشته باشد بايد به پدرش نسبت دهند و الا به مادر نسبت مي‌دهند نه به شوهر مادر! مگر آنکه بگويند قبل از آنکه يوسف شوهر مريم شده باشد نعوذ بالله با او زنا کرده! و يسوع يعني عيسي از زنا متولد شده و إلا هيچ کسي نسبت طفل را به شوهر مادر نمي‌دهد.
ثانيا: انجيل متي و لوقا با يکديگر در شمارة پدران و اجداد عيسي و هم‌چنين در نامهاي ايشان اختلاف بسيار دارند. مثلا متي او را به سليمان بن داوود و لوقا او را به ماشان ابن داوود منسوب کرده، متي پدران عيسي را تا حضرت ابراهيم چهل تن و لوقا 52 تن دانسته و خلاصه انجيلها با يکديگر اختلاف و تناقض بسيار دارند.در دهها مورد خطاگويي انجيلها ظاهر است. مثلا انجيل متي باب 22 شمارة 43 و 44 عيسي را از نسل داوود نمي‌داند و حال آنکه در باب اول او را از نسل داوود شمرده! و هم‌چنين باب 12 انجيل مرقس و باب 20 انجيل لوقا.
خطاي ديگر در انجيل يوحنا باب هفتم دروغي است که عيسي به برادرانش مي‌گويد: شما به اين عيد برويد اما نمي‌آيم ولي چون برادرانش رفتند او هم رفت اما بخفا!!
دروغ ديگر در انجيل لوقا آن است که در باب اول شمارة 33 مي‌گويد: خداوند تخت پدرش داوود را به عيسي عطا خواهد کرد و او بر خاندان يعقوب تا ابد پادشاهي خواهد کرد و حال آنکه عيسي پادشاهي نکرده و مانند حضرت داوود سلطنت نداشته مگر آنکه بگويند سلطنت باطني داشته تازه ابدي بودن مخصوص ذات خدا است.
دروغ ديگر در انجيل مرقص آن است که در باب دهم شمارة 34 و هم متي باب 17 شمارة 22 مي‌نويسد: عيسي را خواهند کشت و او در روز سوم از قبر برخواهد خاست، ولي در اواخر انجيل مرقس و ساير انجيلها آمده است که دو شب بيشتر در قبر نبوده و روز دوم از قبر برخاسته.
عيسي در باب پنجم انجيل متي شمارة 17 و 18 و 19 مي‌گويد: گمان مبريد که آمده‌‌ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم نيامده‌ام تا باطل کنم و به شما مي‌گويم تا آسمان و زمين زائل نشود همزه يا نقطه‌اي تورات زائل نخواهد شد پس هر کس يکي از اين احکام کوچکترين را بشکند يا به مردم چنين تعليم نمايد در ملکوت آسمان کمتر و حقيرتر شمرده شود. اما بعدا همين عيسي و شاگردانش تمام تورات و شريعت موسي را تغيير دادند و بر هم زدند و حرام آن را حلال کرده مثلا با اينکه در باب 19 انجيل متي شمارة 18 و 19 گويد: زنا مکن، دزدي مکن، شهادت دروغ مده، ولي در جاي ديگر، چنانکه در باب 10 و 11 کتاب اعمال در انجيل مضبوط است همه را حلال کرده! و لذا مسيحيان هم هر نوع حيواني را مي‌خورند حتي حيوانات صدفي دريا را که سگها نمي‌خورند.
و خود مسيح ختنه را باطل کرده و طلاق را حرام دانسته و تعطيل روز شنبه و تعداد ازواج را که در دين يهود و تورات بوده از بين برده. هر کس مي‌خواهد تفصيل آن را بداند به تورات و اناجيل موجود مراجعه کند.
ديگر از خطاهاي انجيلها آن است که عيسي در باب 19 متي به شاگردان خود مي‌گويد: چون زادة انسان بر تخت مجد قرار مي‌گيرد شما بر دوازده تخت قرار مي‌گيريد و به اسباط دوازده‌گانه حکم مي‌رانيد. و حال آنکه يکي از اين 12 شاگرد يهوداي اسخريوطي است که به تصريح خود انجيل عيسي -عليه السلام- را به کشتن داد و او را تسليم نمود تا به دار زنند و چنانکه در اوائل کتاب رسولان انجيل نوشته‌اند از آسمان برايش عذاب نازل شد.
در باب هشتم انجيل يوحنا داستاني است که زني زنا کرده بود و گفتند به حکم تورات بايد سنگسار شود چون مردم بيرون رفتند يا اينکه همه بر زناي او شهادت دادند و تورات هم نسبت به اجراي حدود تأکيد بسيار کرده است، ولي عيسي به آن زن گفت: من عليه تو فتوي نمي‌دهم برو ديگر گناه مکن!!
چنانکه در باب دوم انجيل يوحنا آمده پيغمبر نصاري با شاگردانش شراب مي‌خورد و احترام مادرش را رعايت نمي‌کند. بديهي است از آدم شرابخوار جز اين هم انتظار نمي‌رود. ولي مشکل اينجاست که چگونه چنين کسي مي‌خواهد پيامبر و  الگو و مقتداي ديگران باشد؟!
پيغمبر نصاري مردم را به قطع رحم و دشمني پدر و مادر و فساد و تفرقه دعوت مي‌کند چنانکه در باب 14 لوقا شمارة 26 ذکر کرده که جمع کثيري همراه عيسي مي‌رفتند او روي گردانيد بديشان گفت: اگر کسي به نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران حتي جان خود را دشمن ندارد شاگرد من نمي‌تواند بود و در شمارة 34 گويد: هر کس تمام مايملک خود را ترک نکند نمي‌تواند شاگرد من بشود و حال آنکه قرآن مجيد مي‌فرمايد عيسي -عليه السلام- گفت: ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً * وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً﴾. (مريم: 31- 32). يعني، خدا مرا سفارش کرده به نماز و زکات و نيکي به مادر مادامي که من زنده‌ام و مرا ستمکار و بد روزگار قرار نداده.
ولي عيساي ملت نصاري در انجيل مردم را به فساد و تفرقه و جدايي تحريک مي‌کند و در باب 10 متي شمارة 34 مي‌گويد: «گمان مبريد که آمده‌ام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامده‌‌ام تا سلامتي بگذارم بلکه آمده‌ام شمشير بگذارم زيرا آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم» و دشمنان شخص اهل خانة او خواهند بود با آنکه پيغمبر بايد رحمة للعالمين باش