ودة با ممالک اسلامي مورد تمسخر و بلکه توجه مردم شهوت ران واقع مي‌شدند. لذا دول نصراني چنين خواستند که به زور سرنيزه زنان مسلمين را نيز بي‌حجاب کنند. چون در شريان و رگ و ريشة دول اسلامي دست پيدا کردند. ممالک اسلامي را وادار به کشف حجاب کردند. هر جا غيرتي در مردمش بود عملي نشد، از جمله در ايران بسياري از علما را کشتند و يا تبعيد نمودند و بالأخره بعد از قتل‌ها وتهديدها دولت وقت را وادار کردند که علنا سر کوچه و بازار چادرهاي زنان عفيفه را پاره کرده و بلکه با لگد پاسبانان بسياري از زنان را کشتند و چنان مناظر دلخراشي به وجود آوردند که دل هر مسلمان بلکه هر بشري را به درد آورد. به خدا قسم مغولان چنين رفتاري نکردند.چنانکه مي‌دانيم، اقدامات آيت الله مجاهد ميرزاي شيرازي - طاب ثراه- موجب شد که مسلمين و ساير سکنة ايران متوجه مظالم استعمارچيان نصاري گرديده و بيدار شوند و عاملين و خادمين آنان را در ايران بشناسند و درصدد مقابله با آنها برآيند.
البته عده‌اي از ايرانيان متوجه بودند ولي در اثر تظاهرات دروغين ناصرالدين شاه قاجار به اسلام، مردم کوچه و بازار و مقدسين به اشتباه افتاده بودند، ولي مخالفت ناصرالدين شاه با نظر مجتهد بزرگوار و عادلي همچون ميرزاي شيرازي آنها را نيز کاملا بيدار کرد و همة طبقات ايران براي محدود کردن اختيارات بي‌حد و بي‌حصر شاه هماهنگ شد و کار را به آنجا رسانيدند که قانون اساسي صريحا اعلام کرد سلطنت ايران مشروطه است يعني مطلقه و خودسرانه نيست و بدينگونه بود که در سال 1324 هجري قمري سلطنت و حکمفرمائي مطلقه مبدل به سلطنت مشروطه شد.
غرض از ذکر مطالب بالا اين بود که در اين ماجرا نيز چون دول اروپايي ديدند که نمي‌توانند به طور کلي جلو اقدام  مردم را بگيرند، با اين نظريه اظهار موافقت نموده و براي تخريب آن از داخل، شروع به دسيسه‌چيني کردند. مثلا يکي از دول نصراني يکي از معاريف را که با آنان مربوط بود وادار کرد که مردم را به تحصن در سفارتخانة آن دولت تشويق و تحريک نمايد و همين کار هم شد و موجب گرديد که عده‌اي از علماي بزرگ نسبت به مشروطيت بدبين شوند و معلوم است که خود شاه نيز در مشوب کردن اذهان مردم دست داشت. همچنين عده‌اي از مردم سودطلب و بي‌بندوبار که تظاهر به مشروطه‌خواهي مي‌نمودند، با کارهاي خودسرانة خويش باعث موهون شدن اصل قضية مشروطه شدند. اين است که علماي خيرخواه و فداکاري مانند حاجي شيخ فضل الله نوري که در ابتدا با مشروطيت موافق بودند شروع به مخالفت نمودند. نصاري که ميل نداشتند نظم و قانون صحيحي در ايران مستقر شود به انواع و اقسام تخريبات دست زدند و حتي خود دولت انگليس که به طرفداري از مشروطه‌خواهان تظاهر مي‌کرد با دولت نصراني روسية تزاري که علنا مخالف مشروطه شدن ايران بود که گاه هم کاري مي‌کرد و اين مطلب را مي‌توان در کتاب‌هايي که تلگراف رسمي دولتين در آن نقل شده است به خوبي مشاهده کرد! شکي نيست که اگر مردم بي‌نظر و شجاعي مانند ستارخان و شيخ محمد خياباني و امثال آنان نبودند عاملي و خدام نصاري نمي‌گذارند که مشروطيت مستقر گردد. ولي متأسفانه دشمنان نصراني ما از راه ديگر وارد شدند و با دخالت در انتخابات و تدوين قوانين غير اسلامي و دخالت در امور کشور باعث شدند که مشروطه مسخ شود و مقصد اصلي مردم از دست برود.
اگر بخواهيم جنايات و رذائل نصاري را شماره کنيم، از حوصلة حساب بيرون است. يکي از جنايات نصاري برده‌گيري ملتها و استعمارگري و خونخواري ايشان است. افراد ظاهربين الغاء قانون بردگي فردي را قدمي به سوي تمدن و نشانة آزادي بشر مي‌شمارند و آن را دليل بارزي بر نفوذ روح عدالت در جوامع کنوني مي‌دانند. اما از مطالعات تاريخي عکس اين مطلب نمايان است. زيرا اگر بردگي فردي بنا به عللي الغاء شده، استعمار و بردگي ملتها به صورتي موحش‌تر و خطرناکتر جاي آن را گرفته. توضيح آنکه توسعة صنايع در قرن 18 و 19 ميلادي نحوة زندگي بشر را تغيير داد وکارها از صورت فردي به صورت اجتماعي درآمد و بارها به دوش کارگاههاي صنعتي افتاد و استعمار کشورها نيز به مرحلة کمال رسيده بود و با وجود اين همه مستعمره چندان نيازي به وجود برده‌هاي خصوصي نبود. مثلا انگلستان پنجه‌هاي خونين استعمار خود را در سرزمين زرخيز هندوستان و بخشهايي از افريقا و آسيا فرو برده بود و هم‌چنين ساير دول نصاري در جاهاي ديگر جهان. مثلا به جاي آنکه سياهان افريقا را به عنوان برده به اروپا ببرند، در همان افريقا به کاروا داشته و حاصل دسترنج آنها را با وسائل سريع السير به اروپا مي‌بردند. بنابراين، اسم بردگي تغيير يافت، اما به صورت وسيعتر و مشکلتري درآمد (استعمار يعني تصرف عدواني ممالک ضعيف توسط دول نيرومند وغصب اموال و پايمال کردن حقوق و فعال مايشاء بودن کشور استعمارگر). نصاري با مستعمرات خود در نهايت وحشيگري رفتار مي‌کردند. نمونة مختصري از طرز عمل آنها را از زبان خود غربيان بشنويد: 
دکتر گوستاولوبون مي‌نويسد: راست است که لندن آباد و پر ثروت شده، ولي افرادي که اين ثروت از آنها به دست آمده نهايت درجه دچار فقر و فاقه شده‌اند. در حدود 70 سال قبل طبق آمار رسمي در ايالت مدرس هند شانزده ميليون گدا وجود داشت، در حالي که اهالي بيچاره بايد از عهدة پرداخت هزينة جنگي برآيند که بالغ بر 400 ميليون ليره است. همچنين پنجاه ميليون ديگر براي هزينة ساير ادارات دولتي بايد بپردازند. تازه بعد از همة اين مخارج بايد مبلغ 500 ميليون ليرة خالص هم ساليانه به خزانة انگلستان ارسال دارند. در حالي که بدون اغراق تلفات مردم از گرسنگي در زمان حکومت انگلستان بر هند بيش از تلفات يک جنگ خونين بوده است.
گرانديديه مي‌گويد: کشاورزان هند يک ششم محصولات زمين را به عنوان ماليات به سلاطين بومي ‌خود مي‌دادند ولي در دورة انگلستان نصف آن را مي‌بايست بپردازند و چنانچه کسي خودداري مي‌کرد املاک او ضبط مي‌شد.
ميندمان که خود انگليسي است مي‌گويد: انگليسيها از يک طرف اهالي را تحت فشار مالياتهاي سنگيني قرار داده‌اند که از گرسنگي تلف مي‌شوند و از طرف ديگر براي زياد شدن واردات خود کارخانه‌هاي آنها را ورشکست کرده‌اند که تمام آنها تعطيل شده است.بسم الله الرحمن الرحيم
حمد بي‌حد براي خداي أحد لم يلد و لم يولد و درود بي‌عدد بر نبي امجد و خاتم رسولان حضرت ايزد أعني سيدنا محمد صلوات الله عليه وعلي آله الطيبين وأصحابه المنتجبين.
محقق و مسلم است که بين ضدين اجتماع نشود و الفت بين نقيضين ممکن نباشد و متنافيين را سازش نباشد و ائتلاف بين حق و باطل مانند اتحاد وجود با عدم تحقق نپذيرد و اين مطلب از بديهيات اوليه و واضحات ابتدائيه است که هر خردمندي مي‌داند و ترديد بخود راه ندهد».
با همة اينها مصادر امور نصرانيت امروزه چنان از خرد بيگانه شده‌اند که اين امر محال را جايز شمرده و در پي امري غير معقول مي‌دوند و امري ممتنع الوجود را طال