ت قصار ، شمارة 322.
(84) نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شمارة 100.
(85) نهج ‌البلاغ ، خطبة 205.
(86) نهج‌ البلاغه، خطبة 92.
(87) نهج‌ البلاغه، نامة 54.
(88) نهج‌ البلاغه، خطبة 137.
(89) نهج‌ البلاغه، خطبة 229.
(90)  نهج ‌البلاغه، خطبة 97.
(91)  نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شمارة 465.برخي از خطباء مي‌گويند مقصود از ساختن و پرداختن اين همه زيارتنامه معرفي أئمه و دعوت مردم به سوي ايشان بوده‌است. ولي لازم است بدانند که اين کار مورد نهي حضرت صادق (ع) است و مرحوم کليني چند روايت آورده که ائمه فرموده‌اند مردم را رها کنيد و کسي را به اين امر يعني امامت ما دعوت نکنيد. دليل آن نيز روشن است زيرا امام تابع دين است نه خود دين و بايد مردم به خود دين دعوت شوند. از جمله اخبار مذکور روايتي از ثابت بن ابي‌سعيد به اين مضمون مي‌باشد: «قال لي أبوعبد الله: يا ثابت ما لكم وللناس كفوا عن الناس ولا تدعوا أحداً إلى أمركم ... كفوا عن الناس ولا يقول أحدكم أخي وابن عمي وجاري ... الخ » = حضرت صادق (ع) به من فرمود: اي ثابت چه کار به مردم داريد، دست از سر مردم برداريد و احدي را به امر خود (يعني توجه به ما) دعوت نکنيد ... و کسي از شما نگويد برادر يا پسر عمو يا همساية من است (پس بايد او را دعوت کنم) ... الخ(92).

الهوامش
 (92)  کافي، دار الکتب الاسلاميه، ج 2، ص 213.در اين بخش مجلسي زيارتي را به عنوان زيارت نهم از امام صادق (ع) نقل کرده که «مرسل» و بدون سند است و در اين زيارت جملات زيادي بر ضد عقل و قرآن و بر خلاف تاريخ آمده‌است. از آن جمله به حضرت امير ميگويد: «السلام عليك يا وصي الأوصياء». با اينکه تاريخ و عقل و حديث هر سه شاهدند که آن حضرت فقط وصي خاتم ‌الأنبياء بوده‌است نه غير او! و ديگر آنکه مي‌گويد: «السلام عليك يا من عنده علم الكتاب» = سلام بر تو اي کسي که علم کتاب داري. اينجانب در تفسير مختصر خود بر قرآن کريم به نام «تابشي از قرآن» ذيل آية آخر سورة مبارکة "رعد" گفته‌ام که مراد از «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» به شهادت ده ‌ها آية قرآن، علماي يهود و نصاري هستند که کتاب آنان از رسالت پيغمبر (ص) خبر داده بود. 
از آن جمله مي‌گويد: «أيها المتصدق بالخاتم في المحراب» يعني اي کسي که در محراب انگشتر خود را صدقه داد. در حالي که در زمان رسول خدا (ص) در ميان مسلمين محرابي نبوده که کسي بخواهد در آنجا صدقه بدهد(93)! و اولين کسي که در مسجد، محراب و مقصوره ساخت معاويه بوده‌است!
و در همين زيارت مي‌‌گويد: «السلام على نور الأنوار ... مستنقذ الشيعة المخلصين من عظيم الأوزار» = سلام بر نور نورها... نجات ‌بخش شيعيان مخلص از بار گناهان بزرگ!! کلمة "نور الأنوار" از بافته‌ هاي فلاسفه مشرک يونان است که امثال اين غلو کننده آن را از آنها فرا گرفته‌اند، آنان مي‌گفتند: «لا يصدر من الواحد إلا الواحد» = از خداي واحد مجرد, چيزي صادر نمي‌شود مگر يک چيز, زيرا کثرت در ذات او نيست، پس او مصدر يک چيز است و آن يک چيز عقل اول و يا همان نور الأنوار است و باقي موجودات را عقل اول و يا نور الأنوار خلق کرده و مصدر کثرت شده‌است. اما اين سخن باطل و مخالف قرآن است که مي‌گويد: ﴿اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾  = خداوند خالق همه چيز است (الزمر/62).
خدا مصدر نيست و چيزي از او صادر نشده‌است نه واحد و نه کثير, بلکه او ايجاد ‌کنندة موجودات از نيستي هست، زيرا خدا خارج و داخلي ندارد تا چيزي از او صادر شود و لازمة صدور، ترکيب است.  اين غاليان هر کفري را از هر جايي گرفته‌اند و آن را بر امام بسته‌اند و به مسلمين تزريق کرده‌اند!
اما در مورد جملة «مستنقذ الشيعة المخلصين من عظيم الأوزار» بايد پرسيد چگونه شيعه خالص و مخلص مرتکب گناهان بزرگ مي‌‌شود؟ و آيا کسي که مرتکب گناهان بزرگ ‌شده شيعه مخلص است؟! مگر علي (ع) ـ نعوذ بالله ـ پيشواي فاسقين و فاجرين است؟ آيا اطلاق چنين کلماتي در شأن علي (ع) مدح او است يا ذم او؟ وانگهي از کجا معلوم که هرکس گناهان بزرگي مرتکب شود علي نجات ‌دهندة او است حال آنکه خدا به رسول خود با استفهام انکاري مي‌‌فرمايد: ﴿أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾ = آيا تو کسي را که [مستحق‌] آتش دوزخ است نجات مي‌‌دهي؟  (الزمر/19) يعني رسول خدا نمي‌تواند کسي را از عذاب نجات دهد پس چگونه علي مي‌تواند؟ آيا مقام و منصب علي همين است که طرفدار و دستگير فاسقين باشد؟ خود حضرت امير به شهادت صدها دعايي که از او به جا مانده از خدا مي‌ترسيد و از خوف گناهانش گريه و ناله مي‌‌کرد، و از قيامت وحشت داشت. چنين امامي دلال گناهکاران نخواهد شد بلکه از گناه و اهل آن بيزار است، و امام ‌المتقين است نه امام اهل الأوزار و الکذابين.
در جملة بعد مي‌گويد: «يا ولي الله إن بيني و بين الله عزوجل ذنوباً قد أثقلت ظهري ...» = اي ولي خدا، بين من و خداي عزوجل گناهاني است که بر پشتم سنگيني مي‌کند و خواب را از من ربوده‌است، اکنون آمده‌ام که تو مرا از آتش پناه دهي. در جواب او بايد گفت: خداوند فرموده‌است: ﴿أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللهِ إِلَّا إِلَيْهِ﴾  = در برابرخدا جز به سوي خدا پناهي نيست (التوبه/118). و فرموده‌است: ﴿مَا لَكُمْ مِنْ مَلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَكِيرٍ﴾  = روز قيامت هيچ پناهگاه و هيچ فرياد رسي براي شما نيست (الشوري/47).  
و علي (ع) نيز فرموده‌است: «وأَلْجِئْ نَفْسَكَ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا إِلَى إِلَهِكَ .... وأَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ وتَسْتَرْحِمَهُ لِيَرْحَمَكَ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وبَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُكَ عَنْهُ ولَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْهِ.. » = خود را در تمامي امورت در پناه پروردگارت قرار ده... خدا تو را امرکرده که از او بخواهي تا تو را عطا فرمايد و از او طلب رحمت کني تا به تو رحم کند(94) اولاً: از گناه توبه كُن كه علي (ع) فرموده‌: «ولا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ..» = هيچ شفيعي کاميابتر از توبه نيست(95)و در مقابل خدا هيچ مقامي نمي‌تواند از تو طرفداري کند، پس اگر مي‌خواهي خدا تو را بيامرزد توبه کن و حق خالق و خلق را ادا کن. 
در نهج‌ البلاغه چنين آمده‌است که علي (ع) در نامه‌اي به مالک اشتر چنين نوشته‌است: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الحَارِثِ الأشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلاهُ مِصْرَ ... أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللهِ وإِيْثَارِ طَاعَتِهِ واتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وسُنَنِهِ الَّتِي لا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلا بِاتِّبَاعِهَا» = مالک اشتر را به تقواي الهي و پيروي از آنچه خدا در کتابش به آن امر فرموده‌است دستور مي‌دهد, پيروي از فرائض آن کتاب و سننش، که هيچ کس به سعادت نمي‌رسد مگر با پيروي از آنها(96).  ثانياً: امام که در ميان قبر و يا ميان ضريح طلا و نقرة غصبي نيست، او از دنيا رفته و از اهل دنيا و فتنه و فساد تو و ديگران بي‌ خبر است، تو خ