آمرزد و در هر جاي بهشت که باشم او را به من ابلاغ مي‌کند. بنابراين بايد بگوييم که ما به مقام حضرت رسول رسيده و در بهشت با او هستيم زيرا مي‌‌گوييم «صلي الله عليك»!!.
همچنين روايت کرده‌اند که در زيارت حضرت فاطمه عليها السلام بگو: «يا ممتحنة امتحنكِ الله الذي خلقكِ قبل أن يخلقكِ فإنا نسألكِ إن كنا صدّقناكِ إلا ألحقتنا بتصديقنا بالدرجه العالية» = اي حضرت فاطمه! خدايي که تو را آفريد امتحانت نمود پيش از آنکه تو را خلق کند!! و ما از تو مي‌‌خواهيم که اگر تو را تصديق کرده‌ايم ما را با تصديق به درجة عاليه برساني. حال اگر کسي بخواهد معني اين جملات را بفهمد که چگونه خدا فاطمه را پيش از آنکه او را خلق کند امتحان کرده! بايد گفت: اين مصداق «المعني في بطن الشاعر» است يعني معناي اين کلام را فقط راوي مي‌داند!
ديگر اينکه ملحق‌کردن به درجات عاليه به دست حضرت زهرا نيست، درجه هرکسي وابسته به ايمان و عمل خود اوست، مگر کسي با دو کلمه تملق و چاپلوسي به درجات عاليه ملحق مي‌شود؟!
مجلسي در اينجا و در بسياري از موارد ديگر زيارتنامه‌هايي طولاني که مملو از تملقات و چاپلوسي مي‌باشد از قول شيخ طوسي و صدوق و مفيد و ابن‌ طاووس و ديگران نقل کرده، و بعد مي‌‌گويد: «آنان گفته‌اند که اين زيارتنامه‌‌ها از جانب خدا و رسولش نيست، بلکه خود مان آن را مناسب دانسته‌ايم»!! مايه تعجب‌ بسيار است، مگر کسي به سليقة خود و بدون دليل شرعي متقن مي‌‌تواند هر چه را مناسب ديد به دين خدا اضافه کند؟!
في المثل مجلسي در همين باب مي‌‌گويد: حديثي در کيفيت زيارت حضرت زهرا وارد نشده ولي اصحاب ما اين زيارات را مناسب ديده‌اند!! مثلا اين جمله را مناسب دانسته‌اند: وزوجة ‌الوصيِّ والحجَّة والسلام عليكِ يا والدة الحجج. يعني مناسب ديده‌اند که شوهر و اولاد فاطمه عليها السلام حجت باشند، در حالي که قرآن فرموده پس از رسولان الهي کسي حجت نيست: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ..﴾ = پيامبراني بشارت آور و هشدار دهنده [فرستاديم] تا پس از [آمدن] آنها براي مردم نزد خدا حجتي نباشد (النساء/165).
حضرت علي (ع) نيز فقط انبياء را حجت دانسته و مي‌فرمايد: پس از پيغمبر ما حضرت محمد (ص) ديگر حجتي نيست و با حضرت رسول (ص) حجت بر مردم تمام شده‌است: «بل تعاهدهم بالحجج على ألسن الخيرة من أنبيائه، ومتحملي ودائع رسالاته ، قرناً فقرناً، حتى تمت بنبينا محمد (ص) حجّته» بلکه از بندگان با براهين و حجتهايي که بر زبان پيامبران برگزيده نهاد، مواظبت و مراقبت فرمود. پيامبراني که دارندگان امانت رسالت الهي بوده و قرني پس از قرني برانگيخته‌ مي‌شدند تا اينکه حجت او با پيامبر ما تمام گرديد»(24).
آيا بايد سخن قرآن را که پس از رسولان حجتي نيست قبول کرد يا سخن ديگران را؟ ما دين خدا را از هر چيز مهم‌تر و بزرگتر و عزيزتر مي‌دانيم و حضرت زهرا و ائمه عليهم السلام را مروج و مبلغ وتابع دين مي‌دانيم و راضي نيستيم کسي به عنوان اظهار ارادت به آنان، دين شان را کم و زياد کند و حجت بتراشد و ترديد نداريم که خود آنان نه تنها به اين سخنان راضي نيستند بلکه کاملا با آن مخالف‌‌اند.

الهوامش
 (24) نهج ‌البلاغه ، خطبة 91. 1- مجلسي و شيخ طوسي و ابن طاووس از مردي که نامش ذکر نشده از يکي از ائمه که او نيز نامش ذکر نشده(25) زيارت‌ نامه‌اي نقل کرده‌اند که بسياري از جملاتش ضد قرآن است. در جايي چنين مي‌‌گويد: «أيها القوام في البرية بالقسط» = «سلام بر شما اي به پادارندگان عدالت در ميان مردم»، اي کاش چنين بود و آن امامان بزرگوار عدالت را ميان مردم اجرا کرده بودند، ولي متاسفانه چنين نشد و آنان خانه ‌نشين و مقهور بودند. سپس مي‌‌گويد: «السلام عليكم يا أهل النجوي» اگر مقصود از نجوي مناجات با خدا باشد اشکالي ندارد ولي بايد دانست که منحصر به آنان نيست، و اگر مقصود از نجوي، اسرار الهي باشد که رسول خدا مخفيانه به ايشان آموخته، اين صحيح نيست زيرا دين اسلام دين مخفيانه و زير خرقه نيست بلکه همگاني است. خدا به رسولش فرموده: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ....﴾ = و ما تو را نفرستاديم مگر براي همة مردم. (سبأ/ 8) پس اسلام نه سرّي است و نه نجوائي.
سپس مي‌گويد: «وأسيء إليكم فغفرتم» = با شما بد کردند و شما گذشت کرديد. بايد گفت: اگر ايشان گذشت کردند پس شما چه مي‌‌گوييد؟ چرا شب و روز به بهانة مظلوميت ايشان نوحه‌ سرايي و غوغا و جنجال و لعن و طعن برپا مي‌کنيد؟ آيا درست است که شاه ‌ببخشد ولي شيخ علي‌خان ‌نبخشد؟! سپس مي‌‌گويد: «إنكم دعائم الدين و أركان الأرض» = همانا که شما ستونهاي دين و ارکان زمين هستيد. در صورتي که خود ائمه فرموده‌اند ما تابع دين هستيم ، ما راهنماي دين هستيم نه رکن آن و نه اصل آن و نه فرع آن. ديگر اينکه ارکان زمين يعني چه؟ و مقصود از اين همه تملق چيست؟ آيا اين تملق و چاپلوسي ‌ها به دستور خود أئمه‌است يا شما به ميل خودتان اين کار را مي‌کنيد؟ آيا آنان با اين کلمات مانع از کيفر اعمال شما مي‌شوند و با اين کلمات مطيع شما شده و از شما در محکمه عدل الهي طرفداري مي‌کنند؟ و از خطاياي شما صرف‌ نظر مي‌شود؟ اگر هدف شما چنين نيست چرا در آخر همين زيارت مي‌‌گوييد: «هذا مقام من أسرف وأخطأ وأقرّ بما جنى وأرجى بمقامه الخلاص وأن يستنقذه بكم» = اين زائر در اين مقام که ثناخوان و مداح شما شده کسي است که اسراف و خطا کرده و اکنون به جنايات خود اقرار کرده و از شما توقع دارد که او را خلاص کنيد و به واسطه شما نجات يابد. آيا امام در جوف قبر حاضر و مطلع است و مي‌‌تواند به خدا بگويد از جنايات و گناهان و خطاها و اسرافها و خيانتهاي اين فرد  طماع صرف ‌نظر فرما، و خدا هم فوري از امام اطاعت مي‌‌کند و از تمام قوانين کتاب خود چشم مي‌‌پوشد؟! يا اينکه امام از اين تملق‌ ها هيچگونه خبري ندارد و اصلا در عالم برزخ بوده و از شنيدن اين چرنديات به دور است, و از اهل اسراف و خطا و جنايت بيزار است، و بايد دانست که خدا نيز از قانون خود و از عدالت و اجراي کيفر زشتکاران دست ‌بردار نيست.
اي کاش کسي به چنين زائري بگويد عموجان خجالت بکش، مداحي و تملق را کنار بگذار، و به غير از خدا توجه مکن ، خدا تنها يک راه نجات به عنوان «توبه» برايت گذاشته، برو توبه کن و اسراف و جنايات را ترک کن. مگر امام مامور و موظف است که از جانيان طرفداري کند؟ و مگر مطيع توست؟ آخر اين چه امامي و چه ديني و چه اسلامي و چه کتاب و چه قانوني است که تو خيال كرده‌اي و براي تو ساخته و پرداخته‌اند؟!
باري مجلسي و طوسي و ديگران در اينجا براي زائر دستور داده‌اند تا نمازهايي بخواند که اين نمازها از جانب خدا نيست بلکه به دستور و گمان ديگران است!!.
2- مجلسي زيارت طولاني ديگري آورده و مي‌‌گويد: «وجدت في نسخة قديمة من مؤلفات أصحابنا فأوردتها كما وجدتها» = اين زيارتنامه را در يک