بیل جهل و نادانی چنین اظهار نظری کرده است بدون اینکه به ماوقع سنّت آگاه باشد لذا چنین اظهار نظری حساب نخواهد شد و محلّ اعتماد نیست.
در تعریفی که از بدعت ارائه نمودیم گفتیم: ‹‹ بدعت با سنّت، تشابه دارد›› این کلام بدان معنا نیست، تشابه بدعت با سلوک و طریق شریعت در ذات و حقیقت آن دو باشد بلکه بعکس این دو با هم تضاد دارند، امّا وجه تشابه آنها به صورت ظاهر از زوایای مختلف و متعدد است که به آنها اشاره خواهد شد:
3- وضع احکام و حدود مانند کسی که نذر می کند در حال ایستاده روزه بگیرد و لحظه‎ای ننشیند یا در آفتاب بایستد و تا پایان روز زیر سایه قرار نگیرد یا کسی خود را اخته نماید برای منحصر گردانیدن خود در عبادت و بندگی یا به نوعی مخصوص از غذا یا پوششی ویژه بسنده کند، بدون هیچ علّت و دستاویزی [از دین] 
4- ملتزم شدن به حالت و کیفیات معین مانند ذکر دسته جمعی و هماهنگ و هم آوا و قرار دادن روز ولادت پیامبرص به عنوان عید و نظایر آن.
5- ملتزم شدن به عبادت معین در زمان های معین که در آن ها هیچ گونه دستور شرعی ارائه نشده است؛ مانند روزه‎ی نصف شعبان و شب زنده‎داری در شب آن.
علاوه بر این موارد، صورت های دیگری نیز وجود دارند که با بدعت های مشروع تشابه دارند و در غیر این صورت اگر به امور مشروع شباهتی نداشته باشند بدعت حساب نشده بلکه از زمره‎ی امور عادی و روزمره قلمداد خواهند شد. همچنین است وقتی بدعت گزاری بدعتی در دین ایجاد می کند تا با سنّت تشابه داشته باشد و آن بدعت با سنّت در آمیخته و و التباس بین آن و غیر آن حاصل گردد وقتی که انسان در پی امری نخواهد رفت که با سنّت مشروع تشابه داشته باشد زیرا در این صورت آن ابتداع سودی را جلب نمی کند و زیانی را دفع نخواهد کرد و کسی در پی این اقتفا و پاسخگویی برنخواهد آمد.
بر همین اساس بدعت گزارانی یافت می شوند که در صدد پیشبرد بدعت‎های خود هستند به نحوی که اموری را تمام به انجام می رسانند که اصل سنّت و تشریع الهی را به ذهن القا می کند و این کار گرچه با اقتدا به فلان فرد مشهور باشد که از شمار اهل خیر و سالکین حساب می شود؛ برای مثال، تو اعـراب جاهلی را می بینی که چگونه دین حنیف ابراهیم(ع) را تغییر داده، برحسب خواسته و مرام خود، آن‎را تاویل کردند و وقتی که با ایشان بحث می شد، در باب شرک ورزی خود، دلیل آورده و شرک ورزی خود را با استفاده از یک نصّ شرعی تاویل کردند:
(مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)الزمر: ٣ 
«ما آنان را پرستش نمي‌كنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند ». 
یا قریش به جای اینکه در عرفات توقّف کنند در مزدلفه توقف می کردند به عکس دیگر مردم یا اعراب جاهلی، لخت و عریان به دور کعبه طواف می کردند و می گفتند با لباسهای آغشته به گناه، طواف نخواهیم کرد. جدای از آنچه ذکر شد مسایل دیگر و این چنینی آمده که مردم در صدد توجیه آن برآمده‎اند.
حال ای خواننده(ی عزیز،) دیدگاه و نظر تو چگونه است درباره¬ی کسی که از خواصّ این دین و ملّت حساب شده ـ یا حدّاقل خود را اینگونه می شماردـ درحالی که خاصّان واقعی دین، شایسته¬ترند و بعکس، این گروه [مدّعی] به خطا رفته‎اند.
با شفاف سازی این پندار باید گفت: که لازم است متشابهات امور مشروع از زیر مجموعه‎های حدّ که تعریف واقعی بدعت را بیان می کند،گرفته شود.
و این سخن: « هدف و مقصود نهایی از بدعت و تلاش برای سلوک برآن، زیاده روی در پرستش خداوند ـ بلند مرتبه ـ است.»
این جمله، مسمّای واقعی بدعت است و مقصود از تشریع نیز همان است؛ یعنی اصل، ورود [به تشریع الهی و] تشویق و انگیزش است برای بریدن از هرچه جز خداست و داخل شدن به پرستش [خالصانه¬ی] او؛ زیرا خداوند ـ بلند مرتبه ـ هدف از آفرینش را عبادت اعلام داشته است: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)الذاريات: ٥٦
گویی بدعت گزار، هدف و مقصود این معنی را درک نکرده است که آنچه را شارع از قوانین و حدود وضع کرده کافی است، لذا می پندارد مسایلی که رها شده‎اند و حکمی بر آنها نیست بایستی تحت یک نظام منظم و قانونمند در آیند با وجود این، آنچه از حسّ مطرح شدن و ظاهر سازی یا ذکر مناقب، تعریف و ستایش که به دل ها رسوخ می کند و به نحوی مرد را از دیگران تمایز می بخشد و منافعی که هیچ اعتمادی بر آن نیست جز شائبه‎ی پیدایش بدعت‎ها چیزی به دنبال نخواهد داشت. در مقابل، ورود به جمع مردم و دوری از خودمحوری و همنوا شدن با آنان، هوا و آرزو را از بین می برد؛ چون احتمال ظاهر سازی وجود ندارد و بیم افتادن در آن نیز نمی رود.
همچنین اعمال عبادی که مدام و پیوسته انجام می شوند باعث احساس خستگی و ملال در انسانند، امّا چون تازگی و طراوتی در عبادات برای فرد حاصل شود دیگر از بی حالی و بیزاری خبری نیست و نشاط و سر زندگی جایگزین آن می شود که در صورت دوام حالت اول، این نشاط و طراوت بی بقاست. برای همین است که گفته‎اند: هر چیز تازه و نوین، لذت و مزه‎ای [مخصوص به خود] دارد و همین معنا را مدّ نظر قرار داده است، اولین کسی که گفته است: قضایا و بلای پیش آمده برای مردم درگرو پیدایش گناهان آنان است و برای مردم، اشتیاق و رغبتی در انجام اعمال نیکو بدست نمی آید، جز اینکه در مقابل، ایشان را قصور و سستی حاصل خواهد شد.
از معاذ بن جبل(رض) روایت شده که گفت: « محتمل است که داعیی بگوید: چرا مردم از گفته‎های من پیروی نمی کنند حال این که با آیات قرآنی آنان را دعوت می کنم؟ و تا وقتی که بدعتی برای شان ایجاد نکنم آنان از من پیروی نخواهند کرد، امّا برحذر باشید از بدعت گزاری؛ زیرا هر بدعتی جز گمراهی چیزی دیگر نیست(4) »
با این وصف، روشن است بدعتها، شامل اعمال رفتاری و اموری نمی شوند که به حسب نیاز و مصالح مرسله (بدون مخالفت با سنّت) به وجود آمده‎اند؛ به دیگر سخن، هر چیزی که به طریقی با دین ممزوج شود و با امور تشریعی و قانونگذاری الهی تشابهی حاصل کند، امّا هدف و مقصود از آن (غور در) پرستش و عبودیت نباشد از مسمّا و تعریف بدعت خارج است؛ مانند اخذ عوارض و مالیات به مقادیر مشخّص و معیّن از اموال و کالاها که در نوع خود، زکات شرعی را در ذهن تداعی می کنند یا ساخت الک‎ها و عرابل( برای الک کردن آرد) و شستن دستها با اُشنان(5)  که در عصر حضرت رسولص و خلفای راشدین وجود نداشت از همین مقوله‎اند.
لذا موارد این چنینی که از قبل، وجود نداشته‎اند، بدعت نخواهد بود و به این نام نیز خوانده نمی شوند و [حتّی] در زیر مجموعه‎ی هیچ یک از انواع بدعت نیز قرار نمی گیرد.
در سطور پیشین، تعاریفی از بدعت ارائه دادیم و بعد از آن اجزا و بخش های آن تعاریف را بسط و شرح نمودیم، جز این بخش از تعریف بدعت که گفته بودیم: ‹‹ هدف و مقصود از بدعت در نظر بدعت گزار، همان چیزی است که احکام و دستورات شرع آن را دنبال می‎کند›› اگر بخواهیم شرحی بر این جمله بنویسم باید بگویم: که: شریعت و دستورات الهی برای مصالح حال و آینده‎ی بند