ر کرد و آن هم این بود که اگر قرار باشد کسی اسیر شود، ناچاراً در سهم یکی از افراد، مادر مؤمنان عایشه(رض)به عنوان اسیر گرفته می شود و آن موقع عایشه همچون دیگر اسیران با وی رفتار می شد. در نتیجه با این کار، مخالف قرآنی هستند که ادعای تمسک به آن را دارند.
همچنین است پاک کردن لقب امیر مؤمنان از خود علی توسط خودش، از نظر آنان مقتضی اثبات امیر کافران می باشد و این نادرست است، چون نفی اسم آن، اقتضای نفی مسمی را ندارد. 
به علاوه، اگر فرض کنیم که نفی اسم از آن اقتضای نفی مسمی را دارد، باز اقتضای اثبات امارت دیگری ندارد. پس ابن عباس چنین با آنان معارضه کرد که پیامبر(ص) لقب رسول الله را از آن پیمان نامه پاک کرد. واین معارضه ای بود که آنان یارای مقابله با آن را نداشتند. از این رو دو هزار نفر از آنان، از عقیده‏ی خود منصرف و پشیمان شدند.
دقت کنید که دنبال کردن متشابهات، انسان را به کجا می رساند و اینکه چگونه به گمراهی و خارج شدن از جماعت مسلمانان منجر می شود. به همین خاطر رسول خدا(ص) فرمودند: «فإذا رأیتم الذین یتبعون ما تشابه منه، فأولئک الذین سمّی الله، فاحذروهم»: «هرگاه کسانی را دیدید که متشابهات قرآن را دنبال می کنند، آنان همان کسانی اند که خداوند از آنان نام برده، پس از آنان برحذر باشید».
ویژگی و نشانه‏ی سوم: تبعیت از هوای نفس است. و آن خصلتی است که آیه‏ ی:(فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ ) آل عمران: ٧  بدان اشاره دارد. زیغ به معنای انحراف از حق به خاطر پیروی از هوای نفس می باشد. همچنین آیات زیر، این خصلت سوّم را گوشزد می کنند:(وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ) القصص: ٥٠« آخر چه كسي گمراه‌تر و سرگشته‌تر از آن كسي است كه (در دين) از هوي و هوس خود پيروي كند،  بدون اين كه رهنمودي از جانب خدا (بدان شده) باشد ؟ !». و (أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ) الجاثية: ٢٣
« ‏هيچ ديده‌اي كسي را كه هوا و هوس خود را به خدائي خود گرفته است،  و با وجود آگاهي (از حق و باطل،  آرزوپرستي كرده است و) خدا او را گمراه ساخته است،  و بر گوش و دل او مهر گذاشته است و بر چشمش پرده‌اي انداخته است‌ ؟ ! پس چه كسي جز خدا (و خدا هم از وي رويگردان است) مي‌تواند او را راهنمائي كند ؟ آيا پند نمي‌گيريد و بيدار نمي‌شويد ؟ ‏». در حدیث فرقه ها مطلبی نیست که این ویژگی و خصلت و نیز ویژگی قبلی را نشان دهد، ولی این ویژگی به شناخت هر کس از آنچه در درونش است بر می گردد؛ چون پیروی از هوای نفس، امری باطنی است و غیر از صاحب اش کسی به آن پی نمی برد و فقط صاحب اش از آن آگاه است؛ البته در صورتی که خود را فریب ندهد. و زمانی دیگر به آن پی می برد که دلیلی خارجی آن را نشان دهد.
قبلاً گفته شد که اصل پیدایش فرقه ها؛ جهل به سبب نزول احادیث و ناآگاهی از سنت پیامبر(ص) می باشد. این مطلبی است که حدیث: «اتخذ الناس رؤساء جهّالاً»(3)  از آن خبر می دهد.
هر کس نسبت به خودش می داند که آیا در علم و دانش به درجه‏ی مجتهدین رسیده یا خیر؟ و اگر خوب دقت و تأمل کند موقع پرسیدن از او می داند که آیا مطلبی روشن و واضح را می گوید یا خیر، مطلبی مبهم و غیرواضح می گوید؟ یا بدون علم سخن می گوید؟ یا در آن شک و تردید دارد؟ عالم هرگاه علماء به علم و دانش اش گواهی ندهند و او را تأیید نکنند، او حکم عالم نبودن را دارد تا اینکه عالم دیگری، او را تأیید کند و خودش از درون به آنچه که درباره اش گواهی داده شده، عالم باشد و گر نه یقین دارد که علم و دانش دینی ندارد یا در داشتن علم و دانش دینی شک و تردید دارد. پس اقدام در این دو حالت(یقین داشتن یا شک به اینکه علم و دانش دینی ندارد) به فتوا بر باز ایستادن از فتوا تنها به خاطر تبعیت از هوای نفس ترجیح دارد؛ چون می بایست راجع به خودش از کسی دیگر طلب فتوا کند و این کار را نکرده است، و لازم بود که اقدام به فتوا نکند مگر اینکه کسی دیگر او را تأیید کند، و این کار را نکرده است.
عقلاء می گویند: رأی کسی که با دیگران مشورت و نظرخواهی می کند، سودمند تر است؛ چون از هوای نفس دور است، ولی اگر مشورت نکند، این چنین نیست و از هوای نفس دور نیست به ویژه در حوزه‏ی مناصب و مقامات عالی و شریف همچون منصب علم و فتوا.
این مثال هایی بود که صاحب هوا را متوجه هوای نفس اش می کند و ضابطه ای را برای آن قرار می دهد که آیا در عهده دار بودن فتوا برای مردم، پیرو هوای نفس است یا پیرو شریعت؟ 
اما ویژگی و خصلت دوم به دانشمندانی که در دانش ریشه دارند، بر می گردد؛ چون شناخت محکم و متشابه، تخصص آنان است. آنان اند که محکم و متشابه را تشخیص می دهند و اهل آن را می شناسند. و آنان اند که بیان و معرفی اشخاصی که پیرو محکم اند تا در نتیجه از آنان تقلید شود و اشخاصی که پیرو متشابه هستند که اصلاً از آنان تقلید نمی شود، به آنان بر می گردد. 
اما کسانی که پیرو متشابه هستند، علامت و مشخصه‏ی ظاهری را نیز دارند، که حدیثی که آیه‏ی مذکور به وسیله‏ی آن تفسیر شده، به آن اشاره دارد. پیامبر(ص) در این حدیث می فرماید: «فإذا رأیتم الذین یجادلون فیه؛ فهم الذین عنی الله، فاحذروهم»: «هرگاه کسانی را دیدید که در قرآن مجادله می کنند، آنان کسانی اند که مد نظر خدا [در دنبال کردن متشابهات قرآن] هستند، پس از آنان برحذر باشید». قاضی اسماعیل بن اسحاق آن را روایت کرده و در ابتدای کتاب آورده شد.
این حدیث بیان داشته که کار کسانی که متشابهات را دنبال می کنند، این است که در قرآن مجادله می کنند و گاه گاهی در آن نزاع می کنند. علت آن، این است که فرد منحرف و پیرو متشابه، از آنجا که دلیل، متشابه است، پیوسته در شک و تردید قرار دارد؛  چون متشابه بیان کافی و کامل نمی دهد و معنا و مدلولش روشن نیست و پیرو آن حقیقتاً از معنای آن اطلاع و آگاهی کافی حاصل نمی کند. پس پیروی از هوای نفس او را به تمسک جستن به متشابه وا داشته است، و او از دام تأمل و نگریستن در متشابه نجات نمی یابد، از این رو همیشه در شک و تردید است. به این طریق از کسی که ریشه در علم دارد، جدا می شود؛ زیرا مجادله‏ی او در قرآن اگر به آن نیاز داشته باشد، در مواقعی است که دچار اشکال و ابهام شده و او می خواهد این اشکال و ابهام را برطرف کند. پس هرگاه حقیقت قضیه برایش روشن شد، به سرعت از مجادله دست می کشد.
اما فرد منحرف از حق، هوای نفس اش نمی گذارد متشابه را دور اندازد و همچنان در دام تشابه گرفتار و بر سر آن مجادله می کند و به دنبال تأویل آن است.
آنچه بر این مطلب دلالت دارد، این است که آیه‏ی مذکور درباره‏ی مسیحیان نجران نازل شد که قصد داشتند درباره‏ی عیسی ابن مریم علیهما السلام و اینکه او خدا یا سومین سه خداست، با رسول خدا (ص) مجادله کنند و به اموری متشابه 