اد به وسیله‏ ی آن گروه گروه می شوند، دلالت دارند. معنای «گروه گروه شدند» این است که آنان به گروه هایی تقسیم شدند که از یکدیگر جدا شده اند و اتحاد و همبستگی و همیاری و همکاری با هم ندارند بلکه درست عکس اینها با یکدیگر رفتار می کنند؛ چون اسلام، یکی است و دستورات و آیین اش، یکی است. پس اقتضا می کند که حکم اسلام بر اتحاد و همبستگی و ائتلاف کامل باشد نه بر اختلاف و چنددستگی.
این جدا شدن از جدا شدن قلب ها خبر می دهد که نشانه‏ی عداوت و کینه و دشمنی با یکدیگر است. به همین خاطر خداوند می فرماید:(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ) آل عمران: ١٠٣. این آیه بیان می دارد که الفت و همبستگی تنها هنگام چنگ زدن به یک مفهوم تحقق می یابد ولی اگر هر گروهی به ریسمانی چنگ زند غیر از ریسمانی که گروه اول به آن چنگ زده است. حتماً تفرق و چنددستگی به وجود می آید. این معنای این فرموده‏ی خداوند است:(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِيلِهِ) الأنعام: ١٥٣.
وقتی این موضوع، روشن شد لفظ حدیث شامل آن می شود و معنایش درست در می آید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) حدیثی حسن صحیح است: ابوداود به شماره ی: 4596 آن را روایت کرده است.
3) حدیثی حسن صحیح است: ترمذی به شماره ی: 2641 روایتش کرده و آلبانی در کتاب«صحیح الجامع» به شماره ی: 5343 آن را صحیح دانسته است. 
4) حدیث حسن صحیح است. ابوداود به شماره ی: 4597 آن را روایت کرده و آلبانی آن را حسن دانسته است.
5) به تخریج قبلی نگاه کنید.
6) تخریج آن از پیش گذشت.این فرقه ها اگر به خاطر علتی ایجاد شده باشند که افرادی این فرقه ها را به دشمنی و کینه توزی با یکدیگر می کشاند، یا به چیزی برمی گردد که معصیت است و بدعت نیست؛ مثلاً میان مسلمانان اختلافاتی به علت امور دنیوی رخ می دهد همان طور که مثلاً اهل یک روستا با اهل روستای دیگر بر سر تجاوز در مال یا خون اختلاف و درگیری رخ می دهد تا جایی که دشمنی و کینه توزی میانشان ایجاد می شود و نتیجتاً دو گروه می شوند، یا راجع به منصوب کردن یک فرماندار یا برکنار کردن یک فرماندار یا مانند آنها اختلاف دارند و در نتیجه از هم جدا می شوند. مانند این قضیه، امری احتمالی است.
گاهی حدیث: «من فارق الجماعة قید شبر فمات، فمیتته جاهلیة»: «هر کس به اندازه ی یک وجب از جماعت جدا شود و بمیرد، مرگ اش مرگ جاهلی است».
مانند این در حدیث آمده است: «إذا بویع لخلیفتین؛ فاقتلوا الآخر منهما»(1) : «هرگاه با دو خلیفه بیعت شد، خلیفه‏ی آخر از آن دو خلیفه را بکشید».
در قرآن کریم آمده است:(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ(10)) الحجرات: ٩ – ١٠« ‏ هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند،  در ميان آنان صلح برقرار سازيد . اگر يكي از آنان در حق ديگري ستم كند و تعدي ورزد (و صلح را پذيرا نشود )،  با آن دسته‌اي كه ستم مي‌كند و تعدي مي‌ورزد بجنگيد تا زماني كه به سوي اطاعت از فرمان خدا برمي‌گردد و حكم او را پذيرا مي‌شود . هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذيرا شد،  در ميان ايشان دادگرانه صلح برقرار سازيد و (در اجراي مواد و انجام شرائط آن) عدالت بكار بريد،  چرا كه خدا عادلان را دوست دارد . ‏ ‏ فقط مؤمنان برادران همديگرند،  پس ميان برادران خود صلح و صفا برقرار كنيد،  و از خدا ترس و پروا داشته باشيد،  تا به شما رحم شود . ‏».
و یا به چیزی بر می گردد که بدعت است؛ همان طور که خوارج از امت اسلام به خاطر بدعت شان که جدا شدن خود را بر آن بنا کردند، جدا شدند و مانند مهدی مغربی که از امت اسلام به خاطر یاری حق به گمان خود، خارج شد. از این رو اموری سیاسی و دیگر امور را ابداع کرد و به وسیله‏ی آن از سنت خارج شد، همان گونه که قبلاً به آن اشاره شد. این چیزی است که آیات و احادیث قبلی به خاطر مطابقت شان با معنای حدیث، به آن اشاره دارند.
و یا هر دو معنی با هم مراد است.
راجع به مورد اول باید گفت که کسی را سراغ ندارم که قائل به آن باشد- هر چند که ذاتاً ممکن باشد- چون کسی را ندیده ام که این جدایی را به علت امری دنیوی نه به سبب بدعت اختصاص داده باشد و دلیلی برای تخصیص هم وجود ندارد، زیرا حدیث: «من فارق الجماعة قِید شبر.........»(2)  بر حصر دلالت نمی کند. همچنین حدیث: «إذا بویع لخلیفتین؛ فاقتلوا الآخر منهما» نیز بر حصر دلالت ندارد.
راجع به مورد دوم باید گفت: عالمان اسلامی راجع به منظور از جماعت مذکور در حدیث فوق اختلاف نظر دارند. هیچ یک از آنان قائل به این نبوده که فرقه‏ی مخالف با جماعت، به خاطر معصیت و گناه بوده نه به خاطر بدعت.
اما راجع به مورد سوم، که عبارت است از اینکه هر دو معنا مد نظر باشد، باید گفت که این هم ممکن است چون فرقه ای که بدان اشاره شده، گاهی به سبب امور دنیوی ایجاد می شوند و بدعت ها در آن هیچ دخالتی ندارند و این تفرق گناه  و مخالفت با شریعت است همچون سایر گناهان.
گفته‏ی طبری در تفسیر جماعت به همین معنا اشاره دارد- که به امید خدا بعداً می آید-.
حدیث ترمذی آن را تقویت و تأیید می کند، آنجا که پیامبر(ص) می فرمایند: «لیأتین علی أمتی ما أتی علی بنی إسرائیل»..... تا آنجا که گوید: «حتی إن کان منهم من أتی أمه علانیة لکان فی أمتی- من یصنع ذلک»(3) : «بلا و فتنه ای که بر سر بنی اسرائیل آمد، بر سر امت من نیز می آید»... تا آنجا که گوید: «تا جایی که افرادی از بنی اسرائیل آشکارا با مادرشان نزدیکی می کردند، در میان امت من نیز کسانی پیدا می شوند که این کار را بکنند». پس نهایت پیروی از بنی اسرائیل را معصیت و گناه دانسته است.
همچنین است فرموده‏ی پیامبر(ص) در حدیثی دیگر: «لتتبعنّ سنن من کان قبلکم..... إلی قوله حتی لو دخلوا حجر ضبَّ خرب؛ لاتبعتموهم»(4) : «قطعاً از روش های امت های پیشین پیروی خواهید کرد... تا آنجا که می فرماید: تا جایی که اگر داخل سوراخ سوسماری شدند؛ شما نیز از آنان پیروی خواهید کرد». پس سرانجام را بدعت قرار نداده است.
در کتاب«معجم البغوی» از جابر (رض) آمده که پیامبر(ص) به کعب بن عُجره (رض) گفت: «أعاذک الله یا کعب بن عجرة من إمارة السفهاء»: «ای کعب بن عجره! تو را از امارت سفیهان و نادانان به خدا پناه می دهم». کعب بن عجره گفت: امارت سفیهان و نادانان چیست؟ فرمود: «أمراء یکونون بعدی، لا یهتدون بهدیی، و لا یستنون بسنَّتی، فمن صدَّقهم بکذبهم و أعانهم علی ظلمهم؛ فأولئک لیسوا منی و لست منهم و لا یردون علی