د فرقه تقسیم می شود، و آن حضرت خبر داده که این امت از سنت ها و روش های پیشینیان شان وجب به وجب و متر به متر پیروی می کنند و مشمول آن اختلافی که در میان امت های پیش از ما رخ داده، قرار می گیرند.
آنچه این امر را روشن می کند، این است که اهل بدعت به گمراهی و دخول در جهنم موصوف شده اند، و این از رحمت کامل خدا، دور است.
پیامبر(ص) بر همبستگی و اتحاد و هدایت ما، خیلی حریص بود حتی از طریق روایت ابن عباس(رض)ثابت شده که گوید: وقتی پیامبر(ص) در حال جان کندن بود- و در خانه افرادی از جمله عمر بن خطاب بود- فرمود: «هلمّ أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده»: «بشتابید تا نوشته ای را برای شما بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نخواهید شد». عمر گفت: درد و ناراحتی بر پیامبر (ص) غلبه کرده، و قرآن که نزد شماست. پس کتاب خدا برای ما بس است. افراد حاضر در آن خانه با هم اختلاف و نزاع پیدا کردند. بعضی از آنان می گفتند: نزدیک بیایید تا رسول خدا(ص) نوشته ای را برای شما بنویسد تا پس از آن هرگز گمراه نشوید، وعده ای مثل گفته‏ی عمر می گفتند. وقتی اختلاف و درگیری نزد پیامبر(ص) شدت یافت، آن حضرت فرمود: «قوموا عنّی»: «از پیش من برخیزید». ابن عباس می گفت: افسوس که به خاطر اختلاف و درگیری شان نگذاشتند، پیامبر(ص) آن نوشته را برایشان بنویسد.(1) 
 آن وحی ای بود که خداوند به او الهام کرده بود که: اگر پیامبر(ص) آن نوشته را برایشان می نوشت، پس از آن هرگز گمراه نمی شدند. پس امت اسلامی از مقتضای فرموده‏ ی:(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ) هود: ١١8 خارج می شوند و زیر مقتضای فرموده‏ ی:(إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ) هود: 119 داخل می شوند. پس خدا ابا کرده از اینکه جز آنچه که قبلاً در علم خدا بوده، مسلمانان همچون دیگر امت ها اختلاف داشته باشند. به قضا و قدر خدا راضی هستیم و از او می خواهیم که ما را بر قرآن و سنت ثابت قدم گرداند و به لطف خود ما را بر آن بمیراند.
جماعتی از مفسران معتقدند که منظور از عبارت:(مُخْتَلِفِينَ) هود: ١١8 در آیه‏ ی مذکور، اهل بدعت و منظور از عبارت:(َن رَّحِمَ رَبُّکَ) هود: 119 اهل سنت می باشد.
ولی این اختلاف اصلی دارد که به علم قدیم و قدر خدا برمی گردد و به طور مطلق نیست.
بلکه با وجود نازل کردن قرآن، برخی آیات قرآنی قابل تأویل هستند. این موضوع نیاز به توضیح و شرح دارد.
بدانید که اختلاف در برخی قواعد کلی دین، معمولاً میان دانشوران و متبحران در علم شریعت و کسانی که به علم شریعت فرو رفته اند و به سبب نزول و مصادر آن عالم اند، واقع نمی شود. دلیل آن، اتفاق عصر اول و دوم بر آن است، و اختلاف آنان تنها در بخشی است که چندی پیش از آن بحث شد.
بلکه هر اختلافی با وصف مذکور که پس از عصر اول و دوم واقع شده،  سه علت دارد که گاهی این سه علت با هم جمع می شوند و دست به دست هم می دهند تا این اختلافات پیش آید و گاهی جدا از هم، اختلاف مذکور را به وجود می آورند. این سه علت عبارتند از: 
اوّل- اینکه انسان در درون خود معتقد باشد یا درباره اش این اعتقاد به وجود داشته باشد که او اهل علم و اجتهاد در دین است- در حالی که به آن درجه نرسیده است- پس بر این اساس عمل می کند و رأی خود،  رأی و خلاف رأی اش را خلاف به حساب می آورد.
ولی گاهی این امر در مسأله ای جزئی و فرعی از فروع دین می باشد و گاهی در مسأله ای کلی و اصلی از اصول دین – اعم از اصول اعتقادی یا اصول علمی- می باشد. پس می بینی که او برخی از جزئیات شریعت را گرفته و کلیات شریعت را ویران کرده است تا جایی که تنها به رأی خود بدون احاطه به معانی شریعت و بدون ریشه در فهم مقاصد شریعت، عمل می کند.
این فرد، بدعت گذار است و حدیث صحیح پیامبر(ص) اشاره به او دارد؛ آنجا که پیامبر(ص) می فرماید: « إن الله لا یقبض العلمَ انتزاعاً ینتزعه من الناس و لکن یقبض العلمَ بقبض العُلماء، حتی إذا لم یبق عالم اتخذ الناس رؤساء جهّالاً، فسُئلوا فأفتوا بغیر علم، فضلُّوا و أَضلّوا»(2) : «همانا خداوند خود علم را از مردم نمی گیرد بلکه با گرفتن علماء، علم را می گیرد تا جایی که هیچ عالمی نمی ماند و مردم، افرادی جاهل و نادان را به عنوان فرد عالم و مورد اعتماد می گیرند و از این نادانان سؤال می شود و آنان بدون علم فتوا می دهند. در نتیجه هم خودشان گمراه می شوند و هم مردم را گمراه می کنند».
برخی از علماء گفته اند: در این حدیث خوب بیندیشید؛ چون این حدیث دلالت می کند بر اینکه این بلا و مصیبت هرگز از جانب علما دامنگیر مردم نمی شود، بلکه تنها از آن جهت دامنگیر آنان می شود که هرگاه علمایان مردم فوت کردند و کسی که عالم نیست، فتوا داد، آن موقع از جانب او این بلا و مصیبت دامنگیر مردم می شود. این مفهوم با عباراتی دیگر بیان شده است. بعضی گفته اند: امانتدار هرگز خیانت نمی کند، ولی کسی که امانتدار نیست امانتی به او سپرده می شود و او خیانت می کند. این عده از علما گفته اند: و ما می گوییم: هیچ عالمی هرگز بدعت گذاری نمی کند، بلکه از کسی که عالم نیست، فتوا خواسته می شود و او بدون علم فتوا می دهد. در نتیجه هم خودش گمراه می شود و هم دیگران را گمراه می کند.
مالک بن انس گوید: ربیعه روزی سخت گریست. به او گفته شد: آیا بلایی سرت آمده است که گریه می کنی؟ گفت: نه، ولی از کسی که علم و دانش نداشت، فتوا خواسته شد.
در صحیح بخاری از ابوهریره (رض) آمده که گوید: رسول خدا(ص) فرمود: « قبل الساعة سنون خداعات، یصدّق فیهنَّ الکاذب، و یکذَّب فیهنَّ الصّادق، و یخوَّن فیهن الأمین، و یؤتمن الخائن و ینطق فیهنَّ الرُّویبضَة»(3) : « پیش از قیامت، چند سال فریب دهنده ای وجود دارد که در طی این چند سال، انسان دروغگو تصدیق و انسان راستگو تکذیب می شود و فرد امانتدار، خائن دانسته می شود و فرد خائن، امانتدار شناخته می شود و مرد حقیر و عاجز در امور عمومی مردم به سخن می آید».
علما گفته اند: رویبضه، مرد حقیر و عاجزی است که در امور عمومی مردم به سخن می آید. گویی او اهلیت این را ندارد که در امور عمومی سخن گوید، اما سخن می گوید.
از عمر بن خطاب (رض) روایت است که گوید: « دانسته ام که چه وقت مردم هلاک می شوند وقتی که فقه از جانب  کوچک آید  و بزرگ از او نافرمانی کند و هرگاه فقه از جانب بزرگ آید و کوچک از او پیروی می کند، آنگاه هر دو هدایت یابند»(4) .
ابن مسعود (رض) گوید: «مردم پیوسته در خیر هستند تا زمانی که علم و دانش از بزرگانشان دریافت کنند. هرگاه علم را از کوچکانشان و بدترین شان دریافت کنند، هلاک می شوند».
علماء راجع به منظور عمر از کوچک، اختلاف نظر دارند. ابن مبارک گوید: منظور اهل بدعت است. این رأی خوبی است؛ چون اهل بدعت در علم کوچک است و به همین خاطر اهل بدعت شده است.
باجی گوید: « احتمال دارد، کوچک کسی باشد که علم و دانش ندارد».
وی افزود: «عمر با خردسالان و نوجوانان مشورت و نظرخواهی می کرد، و قراء که مشاور عمر بودند، پیر و جوان بودند».
باجی می افزاید: «احتمال دارد منظور عمر از کوچک، کسی باشد که هیچ منزلت و جایگاهی ندارد. و این تن