ه اي ديگري غير از اين تأويل كرده اند و مي گويند: اگر انسان براي نفع و فايده ي خمر نه براي لهو و لعب، آن را بنوشد، حلال است. گويي از نظر آنان، خمر از جمله داروها يا غذاهاي خوبي است كه براي حفظ سلامتي، مؤثر است. اين رأي از ابن سينا نقل مي شود و در سخنان برخي از علما كه به اين امر معروف بوده اند، ديده ام كه براي بيداريش جهت علم و تأليف كتاب و مطالعه و بررسي احكام، از خمر كمك مي گرفتند. يعني هرگاه احساس خستگی و يا كسالت نمودند، مقداري خمر كه آنان را بانشاط سازد و كسالت و تنبلي را از آنان دور كند، نوشيده اند. بلكه درباره ي خمر گفته اند كه خمر حرارت خاصي دارد كه تأثيرات زيادي داشته و درون را پاك مي كند و انسان را دوستدار حكمت مي گرداند و حركت و ذهن و معرفت خوبي را به انسان مي دهد. هر گاه انسان به مقدار اعتدال، خمر بنوشد، چيزهايي را مي داند و فهم شان مي كند و پس از فراموشي يادش مي آيند. به همين خاطر ابن سينا- بر اساس آنچه از وي نقل شده است- استعمال خمر را ترك نمي كرد. همه ي اينها گمراهي آشكار و روشني است. پناه به خدا از آن!
نبايد گفت: استفاده از خمر در این گونه موارد، زير مسأله ي مداوا كردن با خمر داخل نمي شود. در اين زمينه اختلاف مشهوري است؛ چون ما مي گوييم: از ابن سينا ثابت شده كه خمر را جهت بانشاط كردن جسم از كسالت و تنبلي و تقويت حافظه و حفظ سلامتي بدن و توانا كردن جسم جهت انجام وظايف و كارهاي خود، استعمال مي كرد و به خاطر درمان بيماريهاي جسمي استعمالش نمي كرد، و اختلاف نظر عالمان اسلامي در اين زمينه، راجع به استعمال خمر جهت درمان بيماريها نه غير آن می باشد. پس ابن سينا و موافقانش، به شريعت خدا دروغ بافته و در آن بدعت به وجود آورده اند. رأي اباحيه راجع به خمر و غير آن، قبلاً آورده شد.
----------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن ابي شيبه در«المصنف»، 5/503 آن را روايت كرده است.مثال براي بدعت هايي كه در مال واقع شده است: 

كافران گفتند:(إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا) البقرة: ٢٧٥
 «خريد و فروش نيز مانند ربا است.» چون آنان وقتي رباخواري را حلال دانستند، به قياس فاسدي استدلال كردند و گفتند: هر گاه ده درهمي كه تا يك ماه با آن خريد مي شود به جاي پانزده درهم تا دو ماه است، مانند آن است كه با پانزده درهم تا دو ماه فروخته شود. خداوند متعال آنان را تكذيب كرد و ادعايشان را ردّ نمود و فرمود: 
(ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا) البقرة: ٢٧٥
 « اين از آن‌رو است كه ايشان مي‌گويند: خريد و فروش نيز مانند ربا است . و حال آن كه خداوند خريد و فروش را حلال كرده است و ربا را حرام نموده است .» يعني خريد و فروش مثل ربا نيست.
اين بدعتي  است كه استناد كنندگان به رأي فاسد، بدان عمل كرده اند. و اين از جمله ي امور تازه ايجاد شده در دين همچون ساير معاملات بدعتي كه ميانشان جاري است و بر اساس خطر و زيان مي باشد، است.

جاهليت نيز چيزهايي در زمينه ي اموال تشريع كرد؛ مثل سهم هايي از غنيمت كه به فرمانده مي دادند. تا جايي كه شاعر زمان جاهليت مي گويد: 
لك المرباع فيها و الصَّفايا            و حكمك و النّشيطةُ و الفُضولُ
«يك چهارم غنيمت و اموال برگزيده براي توست. از اموال غنيمت هر چه خواهي براي خود حكم كن و هر چه از غنيمت هنگام تقسيم بماند، از آن توست».
مرباع، يك چهارم غنيمت است كه امام مي گيرد. صفايا جمع صفي است و آن هم بخشي از غنيمت است كه امام قبل از تقسيم براي خود بر مي دارد. حكم، غنايمي است كه درباره ي آن حكم مي شود. نشيطه، غنايمي است كه جنگجويان پيش از رسيدن به مكان مورد نظر به غنيمت مي برند و اين سهم تنها مختص به امام مي باشد. فضول، مقداري از غنيمت است كه هنگام تقسيم اضافه مي ماند.
در زمان جاهليت، مردم زمين ها را براي خود مي گرفتند و نمي گذاشتند ديگران داخل آن شوند و حيوانات را در آن بچرانند. وقتي قرآن تقسيم غنيمت را در اين آيه نازل كرد: 
(وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)الأنفال: ٤١
«‏ (اي مسلمانان !) بدانيد كه همه غنائمي را كه فراچنگ مي‌آوريد،  يك پنجم آن متعلّق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) و يتيمان و مستمندان و واماندگان در راه است .  (سهم خدا و رسول به مصالح عامّه‌اي اختصاص دارد كه پيغمبر در زمان حيات خود مقرّر مي‌دارد يا پيشواي مؤمنان بعد از او معيّن مي‌نمايند . بقيّه ی يك پنجم هم صرف افراد مذكور مي‌شود . چهار پنجم باقيمانده نيز ميان رزمندگان حاضر در صحنه تقسيم مي‌گردد . بايد به اين دستور عمل شود) اگر به خدا و بدانچه بر بنده خود در روز جدائي (كفر از ايمان،  يعني در جنگ بدر،  روز هفدهم ماه رمضان سال دوم هجري) نازل كرديم ايمان داريد . روزي كه دو گروه (مؤمنان و كافران) روياروي شدند (و با هم جنگيدند،  و گروه اندك مؤمنان،  بر جمع كثير كافران،  در پرتو مدد الهي پيروز شدند) و خدا بر هر چيزي توانا است . ‏»، حكم اين بدعت برداشته شد. فقط برخي در اسلام، بر اساس حكم زمان جاهليت رفتار مي كردند و به احكام شيطان عمل مي كردند و به احكام خداي متعال عمل نمي كردند.
همچنين در حديث آمده است: «لا حمي إلا حمي الله و رسوله»(1) : «هيچ زميني نيست كه افراد براي چهارپايان خود از ديگران منع كنند مگر آن قسمتي كه خدا و پيامبر(ص) تعيين كرده اند». سپس برخي از مردم، آناني كه دنيا را براي اطاعت خدا ترجيح دادند، بر راه حكم جاهليت بودند: 
(وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ) المائدة: ٥٠
«آيا چه كسي براي افراد معتقد بهتر از خدا حكم مي‌كند ؟».
ولي آيات قرآني و احاديث نبوي و منابعي كه به اين دو بر مي گردند، اصلي را در شريعت اسلام اثبات كرده اند كه اين اصل، كلي و فراگير است كه شكافته و بريده نمي شود و عام است و تخصيص نمي يابد و مطلق است و مقيد نمي شود. آن اصل، این است كه همه ي مكلفان، كوچك و بزرگ، شريف و پست، والا مقام و پايين مقام، همه در احكام شرعي يكسان اند. پس هر كس از مقتضاي اين اصل، خارج شود، از سنت به سوي بدعت، و از استقامت به سوي كجي خارج شده است.
زير اين اصل، جزئيات و تفاصيل زيادي قرار دارند، شايد بعداً به توفيق خدا بيان شوند و به برخي از آنها اشاره شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري به شماره ي: 2241و 2850 روايتش كرده است.وقتي بيان شد كه بدعت از لحاظ مذمت و از لحاظ نهي در يك درجه نيستند، و برخي از بدعت ها مكروه و برخي حرام اند، وصف گمراهي ملازم و همراه بدعت ها هستند و تمامي انواع بدعت ها را در بر مي گيرند؛ چون اين امر از ح