زرگوار ياد آوري كنم آن ناحیه از نواحي اندلس یا اسپانياي كنوني است، سرزمين اسلام كه امروزه از دست مسلمين خارج شده است و اما شاطبي يكي از علماي بزرگ اين سرزمين است و چه بسيار علما و فقهایي كه از ميان امت اسلام برخاسته¬اند. از خداوند خواستاريم كه مسلمين و دينشان به گونه¬اي نيكو و شايسته برگرداند و سرزمين¬هاي خارج شده از دست مسلمين دوباره به آغوش اسلام برگردند! كه به واقع جهان به خاطر عقب ماندگي مسلمين بسيار زيان ديده است.در فصل هاي گذشته ثابت شد كه حرج و مشقت در دين به طور اجمالي و تفصيلي نفي شده است- هر چند در اصول فقهي به طور رساتر اين امر ثابت شده است- پس بر اين اساس مي گوييم: 
گروهي، از احوال پيشينيان صالح و مخلصان و بريدگان از غير خدا به سوي خدا، كساني كه ولي بودنشان ثابت شده، چنين فهم كرده اند كه آنان بر خودشان سخت مي گرفتند و ديگران را نيز به سخت گيري ملزم مي نمودند. پس اينان سخت گيري و پايبندي به مشقت را عادتي در سلوك راه آخرت مي گرفتند و كساني را كه زير اين التزام و سخت گيري داخل نشده اند، به عنوان مقصر و خطاكار و محروم قلمداد مي نمودند، و چه بسا اين مطلب را از برخي عبادات و الفاظ شرعي فهم كرده اند. پس آنچه را كه بدان ملتزم شدند به وسيله ي آن اصلاح و تزکيه نمودند. در نتيجه اين كار باعث شده كه آنان از سنت به سوي بدعت حقيقي يا اضافي خارج شوند.
مثلاً انسان مكلف در طي مسير آخرت دو راه دارد: يكي آسان است و ديگري سخت و دشوار. هر دو راه به طور يكسان انسان را به مقصد مي رساند. بعضي از سخت گيران بر اساس سخت گيري بر خود راه دشوارتر كه بر انسان مكلف سخت است برگزيده و راه آسان تر را رها كرده اند.
مانند كسي كه براي طهارت و پاكي دو آب در اختيار دارد: يكي گرم و ديگري سرد. آن فرد آب سرد را كه استعمال آن سخت است را بر مي گزيند و ديگري را رها مي كند. اين شخص، حق نفس را كه شارع از او خواسته به آن نداده و با دليل و حجت رفع حرج و مشقت، بي دليل مخالفت نموده است. شارع با امثال اين كار راضي نيست؛ همچنان كه خداوند بلند مرتبه مي فرمايد: 
(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِيمًا) النساء: ٢٩ 
«و خودكشي مكنيد و خون همديگر را نريزيد . بيگمان خداوند (پيوسته) نسبت به شما مهربان بوده (و خواهد بود) .». پس اين فرد با اين كارش از هواي نفس خويش  پيروي كرده است.
اين فرموده ي پيامبر(ص) نمي تواند حجت و دليل او باشد، آنجا كه مي فرمايد: 
« ألا أدلكم علي ما يمحوالله به الخطايا و يرفع به الدرجات؟ إسباغ الوضوء عند الکريهات...»(1) 
« آيا شما را به كاري كه خداوند به وسيله ي آن گناهان را پاك مي كند و درجات را بالا مي برد؛ راهنمايي نكنم؟ وضوي كامل و درست موقعي كه براي نفس انسان ناخوشايند است». از آنجا كه وضوي كامل با وجود ناخوش داشتن نفس از آن، سبب پاكي گناهان و بالا رفتن درجات است، پس اين امر نشان مي دهد كه انسان مي تواند در دستيابي به اين پاداش تلاش مي كند وآن هم با مجبور كردن نفس به اين كار است. اين كار هم جز با وارد كردن ناخوشي و سختي بر نفس امكان پذير نيست؛ چون ما مي گوييم: در اين حديث دليلي بر گفته تان نيست، بلكه در آن فقط اين مطلب است كه وضوي كامل همراه ناخوش داشتن نفس از آن مي باشد. همچون كسي كه در زمستان آب سردي را در اختيار دارد و آب گرم را سراغ ندارد. شدت سردي آب مانع از اين نمي شود كه انسان وضوي كامل بگيرد. اما از روي عمد و قصد خود را  به سختي و مشقت انداختن مطلبي است كه اين حديث آن را تأييد نكرده و اقتضاي آن را نمي كند. بلكه در ادله ي پيشين نكاتي هست كه نشان  مي دهند سختي و مشقت از بندگان برداشته شده است. به فرض اگر بپذيريم كه حديث فوق، اقتضاي آن را  مي كند، اما ادله ي رفع حرج و سختي با آن در تعارض است و اين ادله قطعي اند ولي خبر واحد، ظني است. پس هيچ تعارضی ميان شان نيست، چون بنا به اتفاق علما، ادله ي قطعي بر ادله ي ظني مقدم هستند.
اين فرموده ي خداوند متعال نيز مانند حديث قبلي است: 
(ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ) التوبة: ١٢٠
«و جان خود را از جان پيغمبر دوست‌تر داشته باشند . چرا كه هيچ تشنگي و خستگي و گرسنگي در راه خدا به آنان نمي‌رسد».
از جمله كارهاي اين سخت گيران، اين است كه در خوردني ها به نامرغوب ترين شان اكتفا مي كنند و از اين كار هدفي جز سخت گيري ندارند. اين كار هم، مانند سبك و روش بالاست؛ چون شريعت در تكاليف ديني قصد آزار رساندن به نفس نداشته است. به علاوه اين كار مخالف اين فرموده ي پيامبر (ص) است: « إنّ لنفسك عليك حقاً»(2) : « همانا نفس ات بر تو حقي دارد». و پيامبر(ص) غذايي پاكيزه و خوشمزه اگر مي يافت، مي خورد و شيرين و عسل را دوست مي داشت و از گوشت دست شتر و گوسفند و گاو خوشش مي آمد، و آب برايش گوارا بود. پس اين كجايش سخت گيري است؟
استعمال چيزهاي مباح در اين آيه داخل نمي شود: 
(أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِکُمْ فِي حَيَاتِکُمُ الدُّنْيَا) الأحقاف: ٢٠ 
«شما لذائذ و خوشيهاي خود را در زندگي دنياي خويش برده‌ايد و كام برگرفته‌ايد». چون منظور آيه، اسراف و زياده روي خارج از حد مباح است، به دليل آنچه از پيش گذشت.
بنابراين، اكتفا به خوردني های بدمزه و نامرغوب بدون عذر، فرو رفتن در آرزوهاي نفساني است. و قبلاً اين فرموده ي خداوند متعال راجع به آن گذشت، آنجا كه مي فرمايد: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ) المائدة: ٨٧
« اي مؤمنان! چيزهاي پاكيزه‌اي را كه خداوند براي شما حلال كرده است بر خود حرام مكنيد ».
از ديگر سخت گيري هاي آنان، اكتفا كردن به لباس هاي زبر و نامرغوب بدون هيچ ضرورتي است؛ چون اين كار از قبيل سخت گيري و فرو رفتن در هواهاي نفساني است. همچنين در اين كار، قصد شهرت نهفته است. 
از ربيع بن زياد حارثي(3)  روايت شده كه او به علي بن ابي طالب(رض) گفت: مرا پيش برادرم عاصم ببر. علي بن ابي طالب گفت: او را چه شده است؟ گفت: عبا را به قصد عبادت پوشيده است. علي(رض) گفت: خودم به اين كار رسيدگي مي كنم.
پس عاصم با پوشش عبا كه به هم وصله خورده بود و با حالت سر و ريش ژوليده، آورده شد. علي بن ابي طالب ترش رو شد و گفت: واي بر تو! آيا از خانواده ات حيا نكردي؟ آبا به فرزندانت رحم نكردي؟ مگر فكر مي كني كه خداوند پاكيزگي ها را برايت مباح كرده و دوست ندارد كه چيزي از آن به تو برسد؟ بلكه تو از آن در نظر خدا، خوارتر و زبون تر هستي. مگر نشنيده اي كه خداوند در كتابش مي فرمايد: 
(وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ) الرحمن: ١٠«‏ خداوند زمين را براي (زندگي) انسانها آفريده است . ‏»
(يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ) الرحمن: ٢٢«‏ از آن دو،  مرواريد و مرجان بيرون مي‌آيد .»
آيا مي بيني كه خداوند اين را براي بندگانش مباح كرده تا آن را ببخشند و خدا را بر آن بستايند و آنگاه خداوند به آنان پاداش دهد؟ 