ت که: رسول خدا((ص)) روزی خطی را برایمان کشید و فرمود:« هذا سبیل الله»:« این راه خداست». سپس از راست و چپ این خط، خط های دیگری را کشید و فرمود:« هذه سبیلٌ، علی کل سبیل منها شیطان یدعو إلیه»(1)  :« این راه هایی است که سر هر راه شیطانی وجود دارد که به سوی آن فرا می خواند». سپس آیه‏ی فوق را تلاوت کرد.
در این حدیث آمده که راه های باطل همچون خط های متعددی هستند که در عدد خاصی منحصر نیستند. پس از جهت نقل، دلیلی برای حصر و شمارش راه های باطل وجود ندارد. از جهت عقل یا استقراء نیز دلیلی برای شمارش آن وجود ندارد. از جهت عقل بدین خاطر است که عقل به عدد خاصی حکم نمی کند، چون این چیز به امری غیرمحصور بر می گردد. مگر نمی بینی که انحراف و کژی به جهالت ها و نادانی ها بر می گردد و صورت های جهل نیز قابل شمارش نیست. بنابراین طلب حصر و شمارش راه های باطل کار بیهوده ای است. از جهت استقراء نیز این مطلب فایده ای ندارد؛ چون وقتی ما به راه های بدعت ها از زمان پیدایش شان نگاه می کنیم، می بینیم که روز به روز بر شمار بدعت ها افزوده می شود و تا این عصر ما هیچ زمانی سپری نشده مگر اینکه راه های تازه ای در استنباط به وجود آمده است. وقتی چنین است، امکان دارد که پس از زمان ما، استدلالات دیگری نیز به وجود آید که در گذشته سابقه ای نداشته است. به ویژه موقع کثرت جهل و کمی علم و نرسیدن افرادی که در این مسائل تأمل و تدبر می نمایند، به درجه‏ی اجتهاد. بنابراین از این جهت، شمارش این راه ها امکان ندارد.
نباید گفت که راه های باطل به مخالفت با راه حق بر می گردد، چون صورت های مخالفت نیز قابل حصر نیست. پس ثابت شد که تلاش برای حصر و شمارش راه های باطل کار بیهوده ای است. ولی به طور کلی و اجمالی صورت هایی از راه های باطل را ذکر می کنیم که دیگر راه ها بر آن قیاس می شوند:
تکیه و استناد منحرفان و کژدلان به روایت های بی اساس و ضعیف و موضوع و روایت هایی که محدثان بنا گذاشتن احکام بر آن ها را قبول ندارند:
مانند حدیث سرمه کشیدن در روز عاشورا(2) ، نگاهداری خروس سفید(3) ،خوردن بادمجان به نیت خاصی(4) ، و اینکه پیامبر((ص)) موقع سماع به وجد و هیجان در آمده تا آنجا که ردایش از شانه هایش پایین افتاد.(5) ..و مانند آنها.
-	چون امثال این روایت ها- آن گونه که معلوم شده- هیچ حکمی بر آنها بنا نمی شوند و هرگز در تشریع اسلامی به عنوان اصل و دلیل قرار داده نمی شوند و هر کس آنها را اصل و دلیل قرار دهد، در نقل علم شرعی، نادان یا خطاکار است، چون عمل به چیزی که در طریقه‏ی علم و طریقه‏ی سلوک قابل اعتماد و اعتبار باشد، نقل نشده است.
-	اینکه برخی از عالمان اسلامی به حدیث حسن عمل می کنند به این خاطر است که از نظر برخی محدثان به حدیث صحیح ملحق می شود؛ چون در سندِ احادیث حسن، کسی نیست که به اتفاق همه‏ی محدثان مورد جرح قرار گرفته باشد. همچنین دانشمندانی که به احادیث مرسل عمل نموده اند، تنها به این خاطر است که آن را به احادیث صحیح ملحق نموده اند از این رو که راوی ای که نامش ذکر نشده مثل راوی عادلی است که نامش ذکر شده است. غیر از احادیث مذکور(یعنی احادیث صحیح، حسن و مرسل) از نظر عالمانِ حدیث تحت هیچ شرایطی مورد عمل قرار نمی گیرد.
-	اگر عالمان اسلامی و مسلمانان مخلص و وفادار به اسلام، به هر حدیثی که از هر کسی روایت شده، عمل می کردند، دیگر جرح و تعدیل از جانب ایشان- که مورد اتفاق همه‏ی عالمان اسلامی است- بی معنا بود و نیز سراغ گرفتن اسناد، هیچ معنایی نداشت. به همین خاطر دانشمندان مسلمان اِسناد را جزو دین به شمار آورده اند. تنها به عباراتی چون:« حدّثنی فلان عن فلان» اکتفا نمی کنند بلکه وقتی این عبارت را می آورند، منظورشان آن است که راویانی که از آنان حدیث روایت شده، برای محدثان شناخته شده بوده و نسبت به آنان تحقیق و تفحص نموده و پس از اطمینان به اهلیت و صلاحیت شان برای روایت حدیث، این عبارت را می آورند. محدثان بدین خاطر پس از حصول معرفت و شناخت به راویان از آنان حدیث نقل می کنند تا اینکه از راوی ناشناخته و مجروح و متهم به دروغ و...و کسی که ثقه و اطمینان به روایتش حاصل نشده، حدیث روایت نشود؛ چون روح قضیه این است که به احتمال قوی و راجح بدون هیچ شک و تردیدی برای انسان معلوم شود که آن حدیث را پیامبر((ص)) فرموده تا در شریعت اسلامی به آن تکیه شود و احکام شرعی از آن اخذ شود.
-	احادیثی که اسنادشان ضعیف است، ظن راجح و احتمال قوی حاصل نمی شود که پیامبر((ص)) آن را فرموده باشد. پس اسناد دادن هیچ حکمی به آن ممکن نیست. حالا گمانت نسبت به احادیث موضوع و جعلی و احادیثی که دروغ بودنشان معلوم است، چیست؟! آری، کسی که غالباً به این سری احادیث تکیه می کند، همان شخص قبلی است که از هوای نفسانی اش پیروی کرده است.
-	همه‏ی اینها با این فرض است که اصلی از اصول شریعت اسلام با حدیث در تعارض نباشد. اما اگر اصلی شرعی با حدیث در تعارض باشد، به طریق اولی به آن عمل نمی شود؛ چون عمل کردن به آن موجب تخریب و از بین بردن اصلی از اصول شریعت می شود و اجماع بر منع این حدیث در صورتی که ظاهراً صحیح هم باشد، منعقد شده است. این تعارض دلیلی بر وهم و اشتباه از جانب برخی راویان یا خطا یا فراموشی می باشد. حالا گمانت راجع به حدیثی که صحیح نیست، چه می باشد؟
-	البته از احمد بن حنبل روایت شده که گفته است:« حدیث ضعیف بهتر از قیاس است». ظاهر این گفته مقتضی عمل به حدیث غیر صحیح می باشد؛ چون از نظر امام احمد، حدیث ضعیف درجه‏ی والاتر از قیاس دارد. در پاسخ باید گفت که این گفته سخن یک مجتهد است که اجتهادش احتمال خطا و صواب را دارد، چون او برای این گفته دلیلی قطعی ندارد. و اگر بر فرض این گفته قبول شود، می توان آن را بر خلاف ظاهرش حمل کرد، چون عالمان اسلامی اتفاق نظر دارند که حدیثی که اسنادش ضعیف است، دور انداخته می شود و به آن عمل نمی شود. پس واجب است که این گفته‏ی امام احمد را چنین تأویل کرد که منظورش حدیثی بوده که سندش حسن و چیزهایی از این قبیل می باشد یا منظورش این بوده که حدیث ضعیفی که به آن عمل شده؛ بهتر از قیاس است. گویی امام احمد با این سخن، قیاس را ردّ می کند تا به وسیله ی آن مخالفت شدید خود را با کسانی اظهار نماید که قیاس را به عنوان اصلی قرار داده تا احادیث را به وسیله‏ی آن ردّ نمایند، و امام احمد رحمه الله به نفی قیاس تمایل داشت. به همین خاطر گفته است:« پیوسته اهل رأی را نفرین می کردیم و آنان نیز ما را نفرین می کردند تا اینکه شافعی آمد و ما را با هم سازگار نمود». یا منظورش از قیاس، قیاس فاسدی است که در قرآن و سنت و اجماع، اصل و اساسی ندارد، از این رو حدیث ضعیف را بر این قیاس برتری داده هر چند به حدیث ضعیف عمل هم نشده باشد. پس وقتی این امکان باشد که گفته‏ی احمد بر معانی درست حمل شود، استناد به آن در مخالفت با کلام عالمان اسلامی و پیشوایان دینی درست نیست.
اگر گفته شود: همه‏ی اینها ردّی است بر عالمانی که به احادیثی تکیه نموده ان