کور راجع به کژدلان و منحرفان اظهار داشته که اینان به خاطر فتنه جویی از آیات متشابه پیروی می کنند. بنابراین در ادله‏ی شرعی همچون فرد بابصیرت و هوشمند نمی نگرند تا هوای نفسانی اش تحت حکم ادله‏ی شرعی باشد بلکه همچون کسی که مطابق هوای خویش حکم می کند در آن می نگرد سپس دلیلی را برای تأیید آن می آورد ولی آیه‏ی فوق چنین کاری را درباره‏ی راسخین در علم نیاورده است. بنابراین کسانی که از آیات متشابه پیروی می کنند، درست ضدّ کسانی اند که از آیات محکم پیروی می نمایند به گونه ای که این دسته در آیات متشابه دست نگه می دارند و جز تسلیم، حکمی را درباره شان صادر نمی کنند. این کار، مخصوص کسانی است که از ادله‏ی شرعی به دنبال حق اند و کسانی که در ادله‏ی شرعی به دنبال چیزی هستند که هوای نفسانی اش را تأیید نماید، مشمول آن قرار نمی گیرد.
دسته ی دوّم- کسانی که در دانش ریشه ندارند. اینان کژدلان و منحرفان هستند. در آیه‏ی مذکور، دو وصف برای این دسته ثابت شده است:
1-	از طریق نص آیه، وصف انحراف و کژدلی برایش ثابت شده است، آنجا که خداوند می فرماید:(فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ ) آل عمران: ٧ « امّا كساني كه در دلهايشان كژي است » زیغ هم به معنای انحراف از راه راست می باشد. و این مذمت و نکوهش آنان است.
2-	از طریق مفهومی که از تقسیم دو دسته از انسانها در برخورد با آیات متشابه و محکم به دست می آید و آن هم عدم رسوخ و ریشه دار نبودن در دانش است. در واقع هر کسی که ریشه در دانش از او نفی شده باشد، به سوی جهل و نادانی روی می آورد و از این طریق، انحراف و کژدلی برایش حاصل می شود؛ زیرا کسی که در راه استنباط و به کارگیری ادله‏ی شرعی، برخی ابهامات و جهالت ها برایش باقی مانده باشد، جایز نیست که دیگر پیش رود و از ادله‏ی محکم و متشابه پیروی نماید.
اگر فرض کنیم که چنین کسی از ادله‏ی محکم پیروی می کند، پیروی از آن، برای حکم اش فایده ای ندارد و نمی تواند حکم مورد نظر او را اثبات نماید، چون ممکن است به گونه ای از ادله ‏ی محکم پیروی نموده باشد که بطلان یا متشابه بودن  آن واضح باشد. پس گمانت چیست اگر از خود ادله‏ی متشابه پیروی کند؟! به علاوه پیروی او از ادله‏ی متشابه- در صورتی که به خاطر روشن شدن حق باشد نه به منظور فتنه جویی- در هر حال، مقصود و هدف مورد نظر او با آن حاصل نمی شود. حالا اگر از ادله‏ی متشابه به قصد فتنه جویی پیروی کند، وضع چگونه باید باشد؟!
ادله‏ی محکم در صورتی که به قصد فتنه جویی مورد پیروی قرار بگیرد، چنین وضعی را دارد. بسیاری از جاهلان و نادانان می بینی که برای اثبات نظرشان به ادله ای فاسد و ادله ای صحیح استدلال و استناد می کنند و تنها به تأمل و تفکر و اندیشیدن در برخی ادله اکتفا می کنند و در دیگر ادله‏ی اصولی یا فروعیِ که نظرش را تأیید می کند یا مخالف آن است، تأمل و تفکر نمی نمایند. و بسیاری از کسانی که ادعای علم و دانش را دارند، این موضع گیری را اتحاذ می کنند و چه بسا به مقتضای آن فتوا دهند و مطابق آن عمل نمایند اگر در این کار، هدفی داشته باشند.
کسانی را می شناسم که هدف خاصی داشته اند و فتوا داده اند که جایز است امام همه‏ی غنایم به سربازان ببخشد و این رأی شخصی است و براساس طریق شریعت نیست. چون از برخی عالمان اسلامی نقل شده که بخشیدن همه‏ی غنایم را به سربازان جایز می دانند و سپس این رأی را – چون مالک مذهبی بودند- به امام مالک نسبت داده اند، آنجا که در روایتی که از او نقل شده، می گوید:« ما نفل الإمام فهو جائز» :« آنچه امام ببخشد، جایز است». این افراد، این عبارت را به عنوان نصّ برای بخشیدن همه‏ی غنایم به لشکر از جانب امام گرفته اند و به این روایت توجه نکرده اند که سریه، بخشی از لشکر اسلام هستند که داخل سرزمین دشمن قرار دارند و با دشمن می جنگند سپس به لشکر باز می گردند نه اینکه سریه خود لشکر باشد و نیز به این نکته توجه نکرده اند که بخشیدن از نظر مالک، فقط از یک پنجم می باشد. تا آنجا که می دانم در این زمینه خلاف این رأی را از مالک و هیچ یک از اصحاب او به سراغ ندارم. پس هر چه امام از یک پنجم ببخشد، جایز است، چون این کار بر اجتهاد حمل می شود.
قضیه برای همیشه در هر موضوعی صادق است که در آن ابتدا از هوای نفس پیروی می شود و سپس دلیل و مستندی از سخنان دانشمندان یا از ادله‏ی شریعت و از کلام عرب برای همیشه به خاطر گستردگی و انعطاف پذیری آن که معانی و صورت های زیادی در آن محتمل است، برایش پیدا می کنند. ولی راسخان در علم، منظور از آن را از آغازش یا پایانش یا مفهومش یا سیاق و قرائن اش می دانند. پس کسی که از اول تا آخر ادله‏ی شرعی را معیار کارش قرار نمی دهد و برای آن اعتبار قائل نیست و فقط آنچه را که بر این ادله بنا می شود، معتبر می داند، در فهم اش دچار خطا و انحراف می شود. این کار کسانی است که ادله را در لابلای الفاظ و عبارات شرعی می گیرند و به همه‏ی ادله توجه نمی کنند و آنها را با هم مقایسه نمی نمایند. خوب معلوم است که احتمال دارد، دچار خطا و انحراف شوند. این شأن کسانی نیست که در دانش ریشه دارند بلکه فقط شأن کسانی است که به دنبال مقام و موقعیت هستند و به دنبال دلیلی برای ادعای خویش هستند.
در آیه‏ی مذکور این نتیجه به دست آمد که انسان کژدل و منحرف هیچ گاه طریقه و موضع گیری انسانی که در دانش ریشه دارد، اتخاذ نمی کند و فردی که در دانش ریشه دارد، تحت هیچ شرایطی در هدف و نیت اش انحراف و کژی وجود ندارد.وقتی این مطلب ثابت شد، مطلب دیگری را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. پس می گوییم: وقتی روشن شد که راسخین در علم، راهی دارند که در اتباع از حق آن را می پیمایند و منحرفان و کژدلان راهی دیگر دارند، نیاز داریم که راهی را که اینان می پیمایند بیان کنیم تا از آن دوری شود، همان طور راهی را که راسخین می پیمایند، بیان شده تا آن را بپیماییم. اهل اصول فقه این راه را تبیین کرده و بسیار درباره اش سخن گفته اند اما راجع به راه منحرفان و کژدلان زیاد بحث نکرده اند. اینک این سئوال پیش می آید که آیا مراجع و منابع این راه قابل شمارش هست یا خیر؟
به آیه‏ی دیگری که به اینان مربوط است همان طور که به راسخین در علم هم مربوط است، نگاه می کنیم و آن هم این فرموده‏ی خداوند است:(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِيلِهِ) الأنعام: ١٥٣ « ‏ اين راه (كه من آن را برايتان ترسيم و بيان كردم) راه مستقيم من است (و منتهي به سعادت هر دو جهان مي‌گردد. پس) از آن پيروي كنيد و از راههاي (باطلي كه شما را از آن نهي كرده‌ام) پيروي نكنيد كه شما را از راه خدا (منحرف و) پراكنده مي‌سازد. ‏ » این آیه بیان می دارد که راه حق، یکی است و باطل راه های متعددی دارد و یکی نیست و این راه ها به عدد خاصی منحصر نمی شود.
حدیث نیز که آیه‏ی فوق را تفسیر می کند، چنین بیان می دارد. و آن هم گفته ی ابن مسعود اس