 او گناه صغیره یا کبیره انجام داده است بلکه می‏گوییم: آن فرد بر آنچه خداوند از آن نهی کرده اصرار می‏ورزد و پافشاری بر گناه، گناهان صغیره را به کبیره بدل می‏سازد و اگر باز به انجام گناه کبیره پافشاری کند گناهش دوچندان و بزرگتر خواهد شد. پس هرکسی بمیرد در حالی که بر انجام گناه دوام و ثبات داشته است، بیم آن می‏رود که دچار بد فرجامی گردد؛ زیرا چه بسا وقتی پرده‏ها کنار رفت و نشانه‏های رستاخیز آشکار گشت شیطان او را برانگیزد و تحریک کند و بر عقل و خرد او چنگ اندازد در حالی که در دین و آیین خود تغییر و تبدیل ایجاد کرده است، مخصوصاً وقتی که انسان در گذشته مطیع اوامر شیطان شده و همراه با آن دنیا دوستی نیز بر وی چیره شده باشد.
عبدالحق اشبیلی می‏گوید: حمد و ستایش خداوندی را سزاست که تا بحال شنیده نشده و کسی ندیده که بدفرجامی کسی را در نوردد که ظاهر و باطنش راست و درست است بلکه [بالعکس] بدفرجامی از آن کسانی است که در عقلشان تباهی افتاده و بر انجام گناهان کبیره پافشاری می‏کنند و برگناهان کبیره، گستاخ و بی پروایند و باز بد فرجامی از آن کسانی است که پیوسته بر یک فکر و بینش می‏مانند و تغییری ایجاد نمی‏کنند و رسوم [ناپسند] را در نمی‏اندازد و در غیر آن راه، گام نمی‏گذارد لذا کردارش دستاویزی برای بد فرجامی و بد شگونی او خواهد بود –العیاذ بالله-
(إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) الرعد: ١١ 
خداوند حال و وضع هیچ قومی را تغییر نمی‏دهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند.
حتّی داستان بلعم با عورا از زهاد بنی اسرائیلی را شنیده‏ای که آن هنگام که خداوند آیاتی از جانب خود (برای استجابت دعا) به وی عطا کرده بود او از آنها بیرون رفت و شیوه‏هایی بر او دست یافت تا آخر آیه [اشاره به آیات 175و176 سوره اعراف که در آن به داستان بلعم با عورا اشاره شده است] واضح است وقتی که ما بدعتی را ارج نهادیم از آن حهت که آن بدعت گناه است این ارج و توجه ما به بدعت به سبب بدعتی بودن آن سبب می‏شود که گناه ما بزرگتر شود زیرا بدعت گزار با وجود پافشاری بر آنچه از آن نهی شده است بر اصرار خود می‏افزاید این گونه که با عقل خود و کمک گرفتن از آن به مخالفت با شریعت بر خاسته باشد و در چیزی که شریعت زشت شمرده ما آن را نیک انگاریم، لذا کسی که اینگونه باشد شایسته است که گرفتار بد فرجامی گردد جز کسی که خدا اراده کند.
خداوند تعالی در نکوهش و توبیخ این افراد می‏فرماید:
(أَفَأَمِنُواْ مَکْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ) الأعراف: ٩٩ 
آیا آنان از چاره نهایی و مجازات ناگهانی خدا ایمن و غافل شده‏اند در حالی که از چاره نهایی و مجازات ناگهانی خدا، جز زیانکاران ایمن و غافل نمی گردند»
« مَكْر» در این آیه: منظور جلب بدی و زیان است که ناحیه‏ای که فرد گمان آن را نمی‏برد و به بد فرجامی [در این آیه] از شگردهای باری تعالی است به شیوه‏ای به سراغ فرد می‏آید که او نمی داند.
- خداوندا از تو می‏خواهیم بر ما گذشت نموده و ما را به سلامت داری- 
* اما اینکه بدعت گزار در رستاخیز رویش سیاه می‏شود:
در این باره قبلاً کلام پروردگار ذکر شده است که می فرماید:
«يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ» آل عمران/106
روزی روهایی سفید و روهایی سیاه می‏شود.
همچنین در این آیات وعده عذاب نیز آمده است:
(فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ) الأنعام: ٣٠ 
عذاب خداوند را بچشید به سبب کفری که می‏ورزید.
و نیز چنین آمده: 
(وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) آل عمران: ١٠٥ و برای آنان عذابی بزرگ است.
عیاض از مالک در روایت ابن نافع آورده است که گفت: اگر کسی کلیه¬ی گناهان کبیره را انجام دهد، امّا به خدا شرک نورزد، سپس از هواهای نفسانی نجات یابد امیدوارم چنین فردی در بالاترین درجات بهشت قرار بگیرد؛ زیرا هرگناه کبیره‏ای که بین عبد و خدایش فاصله می‏اندازد امید عفو و گذشت بر آن می‏رود، امّا بر انسانهای تابع هوا و آرزوی نفسانی هیچ امیدی نمی‏رود جز وارد کردن صاحب هوا و آرزو در دوزخ.
* امّا معنی برائت که رسول خدا(ص) در روز قیامت از بدعت گزار بیزاری می‏جوید:
می‏فرماید:
(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) الأنعام: ١٥٩ 
کسانی که آیین خود را پراکنده کردند و دسته دسته و گروه گروه می‏شوند تو به هیچ وجه از آنان نیستی.
در حدیث حضرت رسول(ص) آمده است: « اَنا برئٌٌ منهُم و هم براءٌ منّی»
من از [اهل هوا و هوس] دور و بیزارم و آنان نیز همچنین از من دوراند».
و ابن عمر در باره¬ی قدریه گفته است: اگر آنان را دیدید به ایشان خبر دهید که من از آنان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.
و از حسن روایت شده است که گفت: با بدعت گزار همنشین مباش؛ زیرا او روانت را بیمار می‏کند.
و از سفیان ثوری روایت شده است که گفت: هرکس با صاحب بدعت همنشین باشد از چیزی در امان نخواهد بود یا اینکه سبب فریب و اغوای دیگری می‏شود یا در قلب و روان او چیزی تسرّی می‏یابد که او را به دوزخ می‏کشاند و می‏گوید: به خدا قسم از آنچه بدعت گزاران می‏گویند، نمی‏هراسم؛ زیرا من قلبی مطمئن دارم، پس هرکس لحظه‏ای به خدا ایمان داشته باشد مؤمن است و غیر آن [از کفر و گمراهی] از وی گرفته شده است.
از یحیی بن کثیر روایت شده است که گفت: چون با صاحب بدعتی در راهی مواجه شدی تو تغییر مسیر بده و از راهی دیگر برو.
و از ابن قلابه روایت شده است که گفت: با اهل هوا و هوس همنشینی و مباحثه نکنید؛ زیرا من ایمن نیستم که آنان شما را در گمراهی خود فرو نبرند و آنچه می‏دانید بر شما مشتبه نکنند و نشورانند.
از ابراهیم روایت شده است: با اهل بدعت همنشینی نکنید و با آنان صحبت نکنید؛ زیرا بیم آن دارم که قلوب شما را [از دین] برگردانند.
سخنان و روایات بزرگان در این موضوع زیاد است.
آنچه از حضرت رسول(ص) در این باره روایت شده است سخنان فوق را قوت می‏بخشد که می‏فرماید:
«المرءُ علی دین خلیله فلینظُر احدکُم مَن یُخالل»(28) 
انسان بر دین و آیین دوست خود است پس هریک بر شما بنگرد با چه کسی همنشینی و دوستی می‏کند.
رویکرد این حدیث به صورت آشکار [و در طیّ حدیث حضرت رسول] در روایت ابن قلابه آمده است چه بسا انسان در امری از امور سنّت یقین کامل دارد، امّا یکی از صاحبان هوا در این یقین او چیزی از هوای خود راه می‏دهد که بیشتر در محدوده لفظ است تا اصالت [و زیر بنایی] داشته باشد یا اینکه بر آن سنتی که فرد بر آن است انسان بدعت گزار و اهل هوا، قیدی از رای و نظر شخصی خود را وارد می‏کند که قلب انسان آن را می‏پذیرد. پس وقتی به دانسته‏های پیشین خود رجوع کرد این مساله را سیاه و تاریک می‏یابد، لذا در صورت ادراک آن با علم و دانش خود این بدعت وارد شده در قلب را رد می‏کند یا ناتوان از رد آن می‏شود و به آن اشعار نمی‏یابد پس از هم