ند: « يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ : دو نفر عادل از ميان خودتان به معادل بودن آن قضاوت كنند.» مائده/95. و دیگر آیات مشابه و.این‎گونه، دیگر کارهای بدعت¬گزاران بر همین رویه است که به کمک خداوند به تشریح آن ها خواهیم پرداخت. 
و از آن جمله است آن¬چه روایت شده است از عمر بن مهاجر(34)  که گفت: به عمربن عبدالعزیز خبر رسید که غیلان قدری در باب قدَر صحبت و تبلیغ می کند. عُمر فردی را به نزد او فرستاد او را چند روزی در خفا قرار داد و سپس بر او وارد شد و گفت: ای غیلان، چه می¬گویی درباره¬ی آن¬چه از تو به من خبر داده¬اند؟ عمر بن مهاجر می¬گوید: به غیلان اشاره کردم که هیچ صحبتی نکند. سپس گفت: بلی، ای امیر المومنین خداوند ـ بلند مرتبه ـ می فرماید:
(هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُن شَيْئًا مَّذْکُورًا(1) إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا(2) إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا(3))الإنسان: ١ – ٣
‏آيا (جز اين است كه) مدّت زماني بر انسان (در شكم مادر، به گونه نطفه و جنين) گذشته است و او چيز قابل ذكر و شايسته توجّه نبوده است‌ ؟ ! ‏* ما انسان را از نطفه آميخته (از اسپرماتوزوئيد و اوول) آفريده‌ايم، و چون او را (با وظائف و تكاليفي، بعدها) مي‌آزمائيم، وي را شنوا و بينا،  (به عبارت ديگر عاقل و دانا) كرده‌ايم* ‏ ما راه را بدو نموده‌ايم، چه او سپاسگزار باشد يا بسيار ناسپاس ».
عُمر، بعد از این¬که غیلان(35)  این آیات را خواند گفت: آخر سوره را نیز بخوان:
(وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِيمًا حَکِيمًا(30) يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا(31))الإنسان: ٣٠ – ٣١
خداوند هركس را بخواهد (مشمول رحمت خود مي‌سازد و) به بهشت خويش داخل مي‌گرداند، ولي براي ستمكاران عذاب دردناكي را فراهم ساخته است. ‏* شما نمی توانید بخواهید مگر اینکه خدا بخواهد بی¬گمان خداوند بس آگاه و کار بجاست خداوند هرکس را بخواهد به بهشت خویش داخل می کند.»
 سپس گفت: حال چه می¬گویی ای غیلان؟
غیلان پاسخ داد: کور بودم بینایم ساختی، ناشنوا بودم شنوایم ساختی، گمراه بودم هدایتم کردی.
سپس عمر بن عبدالعزیز گفت: ای خدا[امید است که] اگر غیلان صادق باشد در غیر این صورت او را به دار بکشان.
و همو در ادامه گفت: غیلان در عصر عمر از سخن گفتن در باب قدَر خودداری کرد سپس عمر بن عبدالعزیز، غیلان را والی دارالغرب دمشق کرد و عمر وفات یافت.
و خلافت به هشام بن عبدالملک واگذار شد. دوباره غیلان از قدر صحبت کرد و مذهب خود را آشکار کرد. هشام او را فراخواند دستش را قطع کرد. مردی بر غیلان گذشت در حالی که مگس بر دستش نشسته بود و گفت: ای غیلان، این کار، بلا و قضا و قدر الهی است. غیلان گفت: قسم به خدا، دروغ گفتی. این قضا و قدر نیست دوباره هشام او را دستگیر و به دار آویخت(36) .
سوم: حروریه( خوارج) بر بندگان خدا شمشیر کشیدند که آن نهایت فساد در زمین است و این مقوله در میان بیشتر بدعت گزاران شایع است که به فساد و تباهی در زمین پرداخته تا به گونه¬ای عداوت و دشمنی را بین مسلمین رواج دهند.
این اوصاف سه گانه، مقتضای فرَقی است که کتاب خدا و سنّت ما را بر آن آگاهانیده و هشدار داده¬اند هم¬چنان¬که می¬فرماید:
(وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ) آل عمران: ١٠٥
«و مانند کسانی نشوید که پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند» 
(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا)الأنعام: ١٥٩
« بی گمان کسانی که آیین خود را پراکنده می¬دارند و دسته دسته و گروه گروه می¬شوند»
و آیات نظیر این که ما را از اختلاف و تفرقه بر حذر می¬دارند( فراوان آمده¬اند) در حدیث حضرت رسول آمده است که:
 «انّ الامة تتفرق علی بضع و سبعین فرقة»(37) 
« بدرستی که امت[اسلام] به هفتاد و چند فرقه تقسیم خواهند شد»
همچنین این تفسیر در روایت نخستین، مصعب بن سعد آمده است و از این لحاظ با روایت پدر سعد بن وقاص یکی است.
سعد بن ابی وقاص در روایت سعید بن منصور که ذکر آن گذشت از علت کجی و انحراف به وجود آمده در اهل بدعت پرده برداشت و آن کلام خداوند- بلند مرتبه- است که فرمود:
(فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ) الصف: ٥
« آنان چون از حق منحرف شدند، خداوند دلهايشان را بيشتر از حق دور داشت»
و این آیه به همان آیه¬ی 7 سوره¬ی آل عمران بر می¬گردد که فرمود: «امّا کسانی که در دلهایشان کجی و ناراستی است از آیات متشابه پیروی می کنند» گویی سعد بن ابی وقاص(رض) حروریه را در این دو آیه تحت یک معنی درآورده است در (آیه 15 سوره صف) و دیگر اوصاف حروریه (خوارج)در آیات دیگر بیان شده است و این اوصاف، در ایشان موجود است[مانند آیات 27سوره بقره]- آیه 25 سوره رعد»(38)  و این اوضاف عبارتند از: شکست پیمان خدا، دور انداختن آن¬چه خدا امر کرده است و فساد روی زمین. پس آیه 25 سوره¬ی رعد، تمامی صفات حروریه(خوارج) را در خود دارد؛ زیرا الفاظ و مفاهیم آن، تمامی زیر مجموعه¬های خود را در بر می¬گیرد، اگر چه ما این آیه را مختص کفار قرار داده باشیم، امّا باز مفاهیم آن آیه، خوارج و دیگر بدعت گزاران متصف به صفات مذکور را (25 سوره رعد) شامل می‎شود. از جهت پاداش به کسانی که چنین ویژگی هایی داشته باشند 
در علم اصول آشکارا آمده است[که سنجش به عموم لفظ است نه به خصوصیت سبب].
همچنین آیه¬ی 5 سوره صف در باره قوم حضرت موسی نازل شده است، ولی می¬بینیم سعد بن ابی وقاص آن را به حروریه نیز تعمیم داد و آن¬ها را به مفاد این آیه از فاسقان خواند؛ زیرا مصداق آیه بر ایشان حکم می¬کرد و در این باره آمده است:
« لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ : خداوند مردمان نافرمان را هدایت نمی کند.» مائده /108 و باز معنی نافرمانی و انحراف در این آیه مشاهده می¬شود و در ذیل مفهموم آیه¬ی 5 سوره صف قرار می¬گیرد که فرمود:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ: آنان چون از حق منحرف شدند خداوند دلهایشان را بیشتر از حق دور داشت»
لذا از این آیات، روشن می شود که مفهوم این آیه فقط مختص بدعت گزارانی چون حروریه نیست بلکه هرکسی را شامل می¬شود که دارنده¬ی این اوصاف باشد که اصل و اساس آنها انحراف است و آن خروج از حق است و پیروی از هوای نفس اماره
امّا اینکه چرا سعد بن ابی وقاص در تفسیر خود، این آیه را مختص به خوارج دانست بدان سبب است که سوال مطرح شده به آنان اختصاص داشت و خداوند خود به این امر آگاه¬تر است؛ زیرا آنان نخستین کسانی بودند که به بدعت گزاری در دین خدا روی آوردند و لازم نیست که این آیه و مصداق آن فقط به خوارج اختصاص داده شود[ بلکه کلیه بدعت گزاران را در هر عصر و زمانی در بر می¬گیرد]
اما آیه¬ی 103 سوره¬ی کهف(39)  که در باره آن از سعد بن ابی وقاص سوال شد که آیا مربوط به 