این راضی نیستند که مخالفت با شریعت به آنان نسبت داده شود.
اما دو صورت در اینجا قابل تصور است: 
اول - اینکه فرد متبوع مجتهد باشد. پس راجع به روشن شدن خطا و صواب او به شریعت مراجعه می شود.
دوم - اینکه مقلد برخی از عالمان اسلامی باشد؛ مانند متأخرینی که از متقدمین با نقل اقوالشان تقلید می کنند. در این صورت راجع به روشن شدن خطا و صواب آنان به صحت نقل از متقدمین و موافقت آنان با کسانی که از آنان تقلید کرده اند مراجعه شود؛ چون این متأخرین در واقع مقلدند.
پس نمی توانند جهت استنباط احکام اجتهاد کنند؛ چون به درجه ی اجتهاد نرسیده اند. بنابراین روی آوردن شان به اجتهاد در شریعت با وجود نرسیدن شان به درجه ی اجتهاد صحیح نیست. اگر فرض بر این باشد برای اجتهاد گماشته شود او چه نظرش به حق اصابت کند و چه به حق اصابت نکند خطاکار و گناهکار است؛ چون به چیزی از غیر دروازه اش وارد شده و هتک حرمت درجه ی اجتهاد نموده است و به چیزی که به آن علم ندارد سخن گفته است. پس به حق رسیدنش از جهتی است که نمی داند و خطایش که یک امر عادی و معمول است. پس پیروی از او همچون سایر مردم عوامی که قصد اجتهاد در احکام خدا را دارند درست نیست. هیچ اختلافی نیست که چنین اجتهادی بی اعتبار و مخالفت شخص عامی با شخص عالم همچون عدم است و ترتیب اثری بدان داده نمی شود و در صورت مخالفت اش با اهل علم گناهکار و خطاکار است. با وجود این بیان چگونه تقلید از غیر مجتهد در مسأله ای به رأی خود در آن فتوا داده صحیح است؟
به خاطر روی گردانی از اصل دین و تکیه به اشخاص، افرادی دچار لغزش و انحراف شده و از مسیر صحابه و تابعین خارج شده اند و بدون علم از هواهای خویش پیروی کرده در نتیجه از راه راست گمراه شده اند.
برای این مطلب ده مثال را می آوریم: 
اول: رأی کسانی که پیروی از پدران را در اصول دین و مسایل اعتقادی تنها راه بازگشت به آن قرار داده اند و نباید راه دیگری را انتخاب کرد تا جایی که به سبب آن بر هیمن رسالت و حجت قرآن و دلیل عقل را رد کرده و گفته اند:(إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ)الزخرف: ٢٢
ما پدران و نياكان خود را بر آئيني يافته‌ايم و ما نيز بر پي آنان مي‌رويم (و راه بت‌پرستي را در پيش مي‌گيريم) .
وقتی با آیه ای:(قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءکُمْ) الزخرف: ٢٤ 
 (پيغمبرشان بديشان) مي‌گفت: آيا اگر من آئيني را هم براي شما آورده باشم كه از آئيني هدايت‌بخش‌تر باشد كه پدران و نياكان خود را بر آن يافته‌ايد (باز هم از گذشتگان خود پيروي مي‌كنيد و بر بت‌پرستي‌خويش مي‌رويد و دست به دامان تقليد مي‌شويد؟
حجت و برهان را به آنان خاطر نشان شد، جز انکار و تکیه بر پیروی از پدران و دور انداختن غیر آن جواب دیگری نداشتند.
چنین کاری پیوسته در تمامی شریعت ها نکوهیده بوده است؛ همان طور که خداوند به نقل از قوم نوح (علیه السلام) می فرماید:(وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ) المؤمنون: ٢٤
اگر خدا مي‌خواست (پيغمبري را به ميان ما روانه كند) حتماً فرشتگاني را (براي اين منظور) مي‌فرستاد ما چنين چيزي را در (تاريخ) پدران پيشين خود نشنيده‌ايم (كه انساني ادّعاي نبوّت كند و خود را نماينده خدا بداند )
و به نقل از قوم ابراهیم (علیه السلام) می فرماید: 
(قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ(72) أَوْ يَنفَعُونَکُمْ أَوْ يَضُرُّونَ(73) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ يَفْعَلُونَ(74)) الشعراء: ٧٢ – ٧٤
‏ گفت: آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد،  صداي شما را مي‌شنوند و نيازتان را برآورده مي‌كنند؟
‏ يا سودي به شما مي‌رسانند (اگر از آنها اطاعت كنيد ؟) و يا زياني متوجّه شما مي‌سازند (اگر از آنها سرپيچي نمائيد ؟ ).
‏ مي‌گويند:  (چيزي از اين كارها را نمي‌توانند بكنند) فقط ما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه اين چنين مي‌كردند (و بتان را به گونه ما پرستش مي‌نمودند و ما هم از كارشان تقليد مي‌كنيم و بس . مگر مي‌شود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند ؟) . 
‏ مي‌گويند:  (چيزي از اين كارها را نمي‌توانند بكنند) فقط ما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه اين چنين مي‌كردند (و بتان را به گونه ما پرستش مي‌نمودند و ما هم از كارشان تقليد مي‌كنيم و بس . مگر مي‌شود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند ؟) . ‏
پس همه ی آنان وقتی که به اشخاص تکیه  کردند و معتقد بودند که حق تابع آنان است و توجه نکردند که حق مقدم بر اشخاص است، مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفتند. 
دوم: عقیده ی امامیه در پیروی از امام معصوم – به زعم خودشان – هر چند با آنچه که پیامبر معصوم یعنی محمد(ص) آورده مخالفت کند. پس اینان اشخاص را بر شریعت حاکم کردند و شریعت را بر اشخاص حاکم نکردند و قرآن تنها به این خاطر نازل شده که به طور مطلق و عام حاکم بر مردم باشد.
سوم: به  مورد دوم ملحق است و آن مذهب فرقه ی مهدویه است که افعال رهبرشان را حجت قرار داده اند؛ خواه موافق حکم شریعت باشد و خواه مخالف آن باشد. بلکه فراتر از آن، آن را مایه ی ایمان قرار دادند؛ هر کس با آن مخالفت می کرد او را تکفیر می کردند و حکم اش را همچون حکم کافر اصلی قرار می دادند. مثال هایی در این باره آورده شد.
چهارم: رأی برخی از مقلدان مذهب امامی که گمان می کنند امام شان همین شریعت است به گونه ای که ننگ می دانند فضیلتی به یکی از عالمان نسبت داده شود و در ایشان نباشد تا جایی که هر گاه فرد مجتهدی پیش آنان بیاید و با اجتهاد خویش در مسائل مختلف سخن گوید و به امام شان مرتبط نباشد، تیرهای انکار را به سوی او پرتاب می کنند و تیر انتقاد را به سوی او می اندازند و وی را از زمره ی خارج شدگان از راه راست و جدا شدگان از جماعت مسلمانان قرار می دهند بدون آنکه دلیل و برهانی برای این کار داشته باشند؛ بلکه تنها از روی تعصب و عادت عامیانه این کار را می کنند.  
امام بقی بن مخلد هنگام ورودش به اندلس با افرادی از این صنف که از مشرق می آمدند برخورد کرده تا جایی که به او حمله کردند و در حق وی ستم کردند؛ چون او علم و دانشی را برایشان آورد که در اختیار نداشتند. چون او در مشرق با امام احمد بن حنبل ملاقات کرد و مصنف خود را از او گرفت و در خدمت او فقه  را یاد گرفت. همچنین با عالمان دیگری غیر از احمد بن حنبل دیدار کرد تا جایی که کتاب ( (المسند المصنف )) را تألیف کرد که در اسلام مانند آن تألیف نشده است. این افراد مقلد بر مذهب مالک پافشاری داشتند به گونه ای که غیر از مذهب مالک را انکار می کردند. این همان حاکم گردانیدن اشخاص بر حق و غلو زیاده روی در محبت یک مذهب می باشد.انصاف این است که همگی پیشوایانی فاضل بودند. کسی که از مذهب مجتهدی تبعیت کند به خاطر اینکه خودش به درجه اجتهاد نرسیده است مخالفت با امام اش اشکالی ندارد؛ چون همه ی پیشوایان م