 که چون شريفي در ميانشان دزدي مي‌کرد او را وا مي‌گذاشتند و همين که ضعيفي دزدي مي‌نمود، کيفرش مي‌دادند...»!.

پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- حاضر نبود به روش سياستمدارانِ دنياپرست به «مماشات و مداهنه» رفتار کند و براي جلب نظر مردم، کمترين تغييري در احکام وحي بدهد چنانکه در قرآن مجيد آمده است: 

)قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (                                         (يونس: 15)

«بگو: مرا نسزد که قرآن را به دلخواه خود تغيير دهم جز آنچه به من وحي مي‌شود چيزي را پيروي نمي‌کنم، من اگر خداوندم را نافرماني کنم از عذاب روزي بزرگ بيم دارم».

طبري در تاريخش مي‌نويسد: قبيلة ثَقيف چون خاستند اسلام را بپذيرند، درخواست کردند تا پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- لات (بُتِ ثَقيف) را سه سال بر جاي گذارد و آن را ويران نکند! پيامبر اين خواهش را نپذيرفت تا آنجا که خواستند رسول خدا يک ماه لات را بر جاي گذارد! پيامبر اين پيشنهاد را نيز قبول نکرد.

بار ديگر گفتند که ما را از نماز معاف‌دار و اجازت ده تا بُت‌هاي خود را بدست خودمان بشکنيم! پيامبر فرمود: 

«أَمّا کَسرُ أَوثانِکُم بِأَيديکُم فَسَنَعفيکُم مِنهُ، وَأَمَّا الصَّلوةُ، فَلا خَيرَ في دينٍ لا صَلوةَ فيهِ». (تاريخ طبري، ج 3، ص 99)

يعني: «امّا شکستن بتهاي خودتان را بدستتان به شما واگذار خواهيم کرد ولي دربارة نماز، ديني که نماز نداشته باشد خيري در آن نيست»!.

با وجود اين در مواردي که صلح و سازش، احکام خدا را دگرگونه نمي‌ساخت و ماية ظلم به کسي نمي‌شد، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نرمش بسيار از خود نشان مي‌داد و به قول ويل دُورانت در تاريخ تمدّن: «وي سياستمداري دقيق بود و مي‌دانست که چگونه جنگ را به طريق صلح پايان بايد داد»[3].

گواه روشنِ اين سخن در همان صلح حديبيه ملاحظه مي‌شود به طوريکه مورّخان آورده‌اند هنگام نوشتن صلحنامه، رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود تا آنرا با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم» آغاز کنند، سُهَيل بن عَمرو که از سوي مشرکان به نمايندگي آمده بود اعتراض نمود که: ما «رحمن» را نمي‌شناسيم و به جاي اين سخن، جملة: «بِاسمِکَ اللّهُمَّ= به نام تو خدايا» بايد نوشته شود که در دوران جاهليت چنان مرسوم بود.

واقدي در اينجا مي‌نويسد: «فَضاقَ المُسلِمُونَ مِن ذلِکَ وَقالُوا هُوَ الرَّحمنُ وَقالُوا لا نَکتَبَ إِلا الرَّحمن». (المغازي، ج 1، ص 610)

يعني: «مسلمانان از اين سخن تنگدل شدند و گفتند که خداي تعالي، رحمن است و ما جز نام رحمن چيزي نمي‌نويسيم»!.

از آن سو، نمايندة مشرکان بر نوشتن «بِاسمِکَ اللّهُمَّ» پافشاري مي‌کرد و تعصّب نشان مي‌داد. پيامبر به کاتب خود که در آن هنگام علي -عليه السلام- بود فرمود: «أُکتُب بِاسمِکَ اللّهُمَّ»! يعني: «همان بِاسمِکَ اللّهُمَّ را بنويس»! چرا که «الله»[4] و «رحمن» هر دو از نامهاي الهي شمرده مي‌شوند و جمود وخشک‌انديشي در اين باره درست نيست و به قول قرآن مجيد: 

)قُلْ ادْعُوا اللَّهَ أَوْ ادْعُوا الرَّحْمَانَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ( (اسراء: 110).

«بگو خدا را بخوانيد يا رحمن را بخوانيد، هر يک را که بخوانيد نامهاي نيکوتر از آن او است».

باز چون نوبت به نگارشِ نام پيامبر رسيد، رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- به علي -عليه السلام- فرمود بنويس: 

«هذا مَا اصطَلَحَ عَلَيهِ رَسُولُ اللهِ...» اين قراردادِ صلحي است که فرستادة خدا آن را بسته... در اينجا دوباره سُهَيل بن عَمرو اعتراض نمود که اگر ما تو را فرستادة خدا مي‌دانستيم به پيکارت نمي آمديم، بايد نام خود و پدرت را بنويسي!

واقدي مي‌نويسد:

«فَضَجَّ المُسلِمُونَ مِنها ضَجَّةً هِي أَشَدُّ مِنَ الأُولي حَتّي ارتَفَعَتِ الأَصواتُ وَقامَ رِجالٌ مِن أَصحابِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم يقُولُونَ: لا نَکتُبُ إِلاَّ مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله». (المغازي، ج 1، ص 610 و 611)

يعني: «همهمة مسلمانان از بار نخستين سخت‌تر شد تا صداها بالا گرفت و گروهي از ياران پيامبر از جاي برخاستند و گفتند که جز محمّد رسول الله چيزي نمي‌نويسيم»!.

پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- با اشاره، همه را به خاموشي فرمان داد و گفت: «أَنَا مُحَمَّدُ بنُ عَبدِاللهِ فَاکتُب»! من محمّد، پسر عبدالله هستم همين را بنويس! ابن کثير در سيره‌اش آورده که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چنين فرمود: «وَاللهِ إِنّي رَسُولُ اللهِ وَإِن کَذَّبتُمُوني، أُکتُب مُحَمَّدُ بنُ عَبدِاللهِ» (سيرة ابن کثير، ج 3، ص 333). يعني: «سوگند به خدا که من فرستادة خدا هستم هر چند شما مرا تکذيب کنيد، بنويس: محمّد بن عبدالله»!.

همين صلح حديبيه که مسلمانان را ناخشنود کرده بود، چندي نگذشت که ماية سرافرازي آنان گرديد و از داشتن پيامبري که در آن لحظه‌هاي حسّاس، تحت تأثير کسي قرار نگرفت و با درايت و بردباري، کار صلح را به پايان رسانيد افتخار مي‌کردند و هوشمندي و قدرت تصميم‌گيري او را که با صداقت و حُسن نيت همراه بود مي‌ستودند واقدي از قول أَبُوبَکر بن أبي قُحافَه مي‌نويسد: 

«ما کانَ فَتحٌ فِي الإِسلامِ أَعظَمَ مِن فَتحِ الحُدَيبِيةِ وَلکِنَّ النّاسَ يومَئِذٍ قَصُرَ رَأيهُم عَمّا کانَ بَينَ مُحَمَّدٍ وَرَبِّهِ وَالعِبادُ يعجَلُونَ وَاللهُ تَبارَکَ وَتَعالي لا يعجَلُ لِعَجَلَةِ العِبادِ حَتّي تَبلُغَ الأُمُورُ ما أَرادَ اللهُ. لَقَد نَظَرتُ إِلي سُهَيلِ بنِ عَمروٍ في حَجِّهِ قائِماً عِندَ المَنحَرِ يقَرِّبُ إِلي رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم بُدنَهُ وَرَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم ينحَرُها بِيدِهِ وَدَعَا الحَلاقَ فَحَلَقَ رَأسَهُ وَأَنظُرُ إِلي سُهَيلٍ يلقُطُ مِن شَعرِهِ وَأَراهُ يضَعُهُ عَلي عَينَيهِ وَأَذکُرُ إِباءَهُ أَن يقِرَّ يومُ الحُدَيبِيةِ بِأَن يکتُبَ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ وَيأبي أَن يکتُبَ أَنَّ مُحَمَّداٌ رَسُولُ اللهِ فَحَمِدتُ اللهَ الَّذي هَداهُ لِلإِسلامِ وَصَلَواتُ اللهِ وَبَرَکاته عَلي نَبِي الرَّحمَةِ الَّذي هَدانا بِهِ وَأَنقَذَنا بِهِ مِنَ الهَلَکَةِ». (المغازي، ج 1، ص 610)

يعني: «هيچ فتحي در اسلام بزرگتر از فتح حديبيه نبود ولي انديشة مردم در آن روز بدانچه ميان محمّد و خدايش گذشت، نمي‌رسيد و بندگان خدا در کارها شتاب مي‌ورزند امّا خداوند تبارک و تعالي مانند ايشان شتاب نمي‌کند تا کارها بدانجا که خواسته برسد. من (درحَجَّهُ الوِداع) هنگامي که سهيل بن عمرو درمراسم حج شرکت کرده و نزديک قربانگاه ايستاده بود، بدو نگريستم که شترش را نزد رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- برد و پيامبر با دست خود آن را قرباني کرد و سلماني را فراخواند تا موي سرش را بسترد و به س