ه، عبدالله بن خطل، مقس بن صباب(!!) عکرمه پسر ابوجهل، حويرث بن نقيذ بن وهب و ششمي عبدالله بن سعد بن ابي‌سرح نام داشت...]. (صفحة 165)

در اينجا چند نکته را بايد خاطرنشان ساخت.

نخست آنکه: در پيروزيهاي پس از انقلاب و نيز در فتوحات بعد از جنگ، معمولاً شدّت و خشونتي فراوان ديده مي‌شود و افراد بسياري بکام مرگ فرو مي‌افتند ولي در فتح مکه، با آنکه مکيان قبلاً مسلمانان زيادي را بقتل رسانده بودند – کسانيکه کشته شدند از عدد انگشتان يک دست تجاوز نکردند! و آن چند تن که به قتل رسيدند نيز – چنانکه خواهد آمد – سزاوار کيفر و در خور مرگ بودند. و اين از نوادر روزگار شمرده مي‌شود و نشانة آن است که سيرت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با روش ملوک و فرمانروايان تفاوت بسيار داشته و هدف اصلي او، فتح دلها بوده است نه فتح سرزمينها!.

هنگام ورود به مکه، پيامبر اصرار فراوان داشت تا خونريزي نشود بهمين جهت چون شنيد يکي از فرماندهان سپاهش يعني سَعد بن عُبادَة فرياد مي‌زند: 

«اليومُ يومُ المَلحَمَةِ، اليومُ تُستَحَلُّ الحُرمَة»!

«امروز، روز خونريزي است! امروز، حرمت‌شکني حلال مي‌گردد»!.

بلافاصله، علي بن أبي‌طالب -عليه السلام- را فرستاد تا پرچم را از دست سعد بگيرد و نخستين کسي باشد که به مکّه وارد مي‌شود[9]. (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 407 و تاريخ طبري، ج 2، ص 56)

پس از ورود به مکه نيز برخلاف فاتحاني که بر خود مي‌بالند و فخرفروشي مي‌کنند يا به تهديد قوم مغلوب مي‌پردازند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- کنار درِ کعبه ايستاد و بانگ برداشت: 

«لا إلهَ إلا اللهُ وَحدَهُ لاشَريکَ لَه، صَدَقَ وَعدَهُ وَنَصَرَ عَبدَهُ وَهَزَمَ الأَحزابَ وَحدَهُ، أَلا کَلُّ مائُرَةٍ أَو دَمٍ أَو مالٍ يدَّعي فَهُوَ تَحتَ قَدَمَي هاتَينِ إِلاّ سَدانَةَ البَيتِ وَسِقايةَ الحاجِّ، أَلا وَقَتيلُ الخَطَأِ شَبهِ العَمدِ بِالسَّوطِ وَالعَصا فَفيهِ الدِّيةُ مُغَلَّظَةً مِأَئة مِنَ الإِبِلِ أَربَعُونَ مِنها في بُطُونِها أَولادُها».

يعني: «هيچ معبودي جز خدا نيست، يکتا است و بي‌شريک، وعده‌اش را به راستي وفا کرد و بنده‌اش را ياري نمود و گروههاي دشمن را به تنهايي درهم شکست، بدانيد که تمام مفاخر جاهليت يا خون و مالي که (از نزاعهاي قبائل) ادّعا مي‌شود در زير پاي من قرار دارد[*]، مگر افتخارِ خدمتگزاري به خانة خدا و آب‌رساني به زائران کعبه. بدانيد از اين پس، کسيکه بخطا کشته شود – خطائي که شبيه به عمد باشد – مانند قتل با تازيانه يا عصا، خونبهايي بس گران دارد، صد شتر که چهل عدد از آنها بايد آبستن باشد»!.

و بدين وسيله، پيامبر بزرگ -صلى الله عليه وآله وسلم- به نزاعها و انتقام‌جوييهاي بي‌پايانِ قبائل، پايان بخشيد و مفاخر پوچ عربي را از ميان برداشت و تاوان قتل را در نظر آنان بسي سنگين جلوه‌گر ساخت تا از خونريزي دست بردارند و جامعه‌اي آسوده و آرام پديد آيد. آنگاه فرمود: 

«يا مَعشَرَ قُرَيشٍ إِنَّ اللهَ قَد أَذهَبَ عَنکُم نَخْوَةَ الجاهِلِيةِ وَتَعَظُّمَها بِالآباءِ. النّاسُ مِن آدَمَ وَآدَمُ مِن تُرابٍ، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيةَ: )يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(.

يعني: «آلا اي گروه قريش! از امروز خداوند، بزرگ‌نماييهاي دوران جاهليت و فخرفروشي به پدران را از ميان شما بُرد. همة مردم از آدم آفريده شده‌اند و آدم از خاک است! سپس اين آيه را خواند: 

هان اي مردمان، ما شما را از مرد و زني آفريديم و به صورت تيره‌ها و اقوام گوناگون درآورديم تا بتوانيد يکديگر را شناسايي کنيد (وگرنه) گرامي‌ترين شما نزد خدا کسي است که پرهيزکارتر باشد، همانا خدا (بر احوال و اعمالتان) دانا و آگاه است». سپس فرمود: 

«يا مَعشَرَ قُرَيشٍ ما تَرَونَ أَنّي فاعِلٌ فيکُم»؟

«اي قريشيان! بنظرتان مي‌رسد که من دربارة شما چه خواهم کرد»؟ گفتند: «خَيراً، أَخٌ کَريمٌ وَ أبنُ أَخٍ کَريمٍ»!.

«نيکويي مي‌کني که برادري بزرگوار و برادرزاده‌اي بزرگواري»! فرمود: 

«إِذهَبُوا، فَأَنتُمَ الطُّلَقاءُ».

«برويد که شما آزاد شده‌ايد». (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 412 و تاريخ طبري، ج 3، ص 61)

و بدين صورت فرمان عفو عمومي را صادر کرد. پس، گذشت و رحمت در اسلام- همانگونه که بارها گفتيم – به مراتب بر قهر و خشونت غلبه داشت و هدف اصلي از تلاشهاي رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- هدايت مردم و فتح قلوب آنها بوده است چنانکه در پيروزي مکه اين مقصود به تحقق پيوست و به تعبير قرآن مجيد: مردمان، دسته‌دسته در دين خدا وارد شدند....

)يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ( (نصر: 2)

امّا نويسندة 23 سال عادت ندارد که بر رويدادهاي شکوهمندِ صدر اسلام تکيه کند و با ذکر جمله‌اي کوتاه که: (در فتح مکه عفو عمومي صادر شد) بسرعت از آن مي‌گذرد و به ذکرِ مقتولين معدود مکّه مي‌پردازد و به خاطر نيت مخصوصي که دارد، کشتي انديشه‌اش در اينجا لنگر مي اندازد!

دوّم آنکه: از ميان آن شش تن که نويسندة 23 سال مي‌شمرد و چهار تن ديگر نيز که بر آنها مي‌افزايد (فرتنا، قريبه، هند بنت عتبه، ساره مولاه عمرو بن هشام) شش نفر را پيامبر بزرگوار ببخشود ولي جناب سيره‌نگار در اين باره کمترين اشاره‌اي نمي‌کند مبادا رحمت نبوي بر خواننده جلوه‌گر شود و مقصود او را که ادّعاي تندي و سخت‌دلي در کار پيامبر است بر باد دهد!.

در اينجا لازم مي‌بينيم کساني را که مشمول عفو پيامبر اکرم شدند نام ببريم تا اين موضوع چنانکه سزاوار است روشن شود.

از ده تني که نويسنده نام آورده، يکي: صَفوان بن أُمَية بوده است. ابن اسحق و واقدي و طبري دربارة وي نوشته‌اند که: اوقصد داشت خويشتن را در دريا افکند و خودکشي کند از اين رو از مکه بيرون رفت. رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بدرخواست عُمَير بن وَهب وي را امان داد سپس عمامة خود را برايش فرستاد تا آسوده‌خاطره گردد و به مکه بازآيد. صفوان برگشت و اسلام، اختيار کرد. (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 417 و 418 و مغازي واقدي، ج 2، ص 853 و تاريخ طبري، ج 3، ص 63)

شخص ديگر از ميان آن ده تن: عِکرِمَة بن أَبي جَهل نام داشت. مورّخان اتّفاق دارند که او را نيز پيامبر به خواهش همسرش أُمّ حکيم امان داد. وي که از مکه بيرون رفته بود بازگشت و اسلام را پذيرفت. (سيرة ابن هشام، ج 3، ص 418 و مغازي واقدي، ج 2، ص 851 و تاريخ طبري، ج 3، ص 63)

سوّمين نفر از کسانيکه مورد بخشايش رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- قرار گرفتند: عبدالله بن سَعد بن أبي‌سَرح بود. نويسندة 23 سال اعتراف دارد که پيامبر از خون عبدالله درگذشت ولي داستان او را به صورتي مي‌آورد که شبهه برانگيزد و ترديد پديد آورد! مي‌نويسد: 

[ششمي عبدالله بن سعد بن ابي‌سرح نام داشت که مدتي در مدينه از نويسندگان وحي بود و