ي» هستيم زيرا که برخي از ايشان کشيشان و ترسايانند و آنان تکبّر نمي‌ورزند و چون آياتي را که به پيامبر فرود آمده بشنوند، مي‌بيني که بر اثر شناخت حقّ، از چشمانشان اشک مي‌ريزد، گويند: خداوندا ايمان آورديم پس ما را به همراه شاهدانِ (اين نبوّت) ثبت فرما».

در آثار نيز آمده که چون رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- نامه‌اي به مقوقس پادشاه مصر نوشت و او را که مسيحي بود به اسلام دعوت کرد، «مقوقس» (برخلاف خسرو پرويز، پادشاه ايران) نرمي و تواضع نشان داد و هدايايي براي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاد و به همراه آن نامه‌اي ارسال داشت که ضمن آن نوشته بود: 

«فقد قرأت کتابک وفهمت ما ذکرت فيه وما تدعوا إليه، وقد علمت أن نبياً قد بقي وقد کنت أظن أنه يخرج بالشام وقد أکرمت رسولک ... (السيره الحلبيه، چاپ مصر، الجزء الثّالث، صفحة 296، طبقات «ابن سعد»، چاپ ليدن، القسم الثّاني صفحه 17) يعني: «نامة تو را خواندم و آنچه را که در نامة خود آورده‌اي و به سوي آن دعوت مي‌کني، فهميدم و من مي‌دانستم که هنوز پيامبري باقي مانده و گمان مي‌کردم که در شام ظهور مي‌کند[8] و فرستادة تو را گرامي مي‌داشتم...».

از اين سندتاريخي بدست مي‌آيد که مسيحيان هم مانند يهود در انتظار آمدن پيامبر موعود بودند و بعيد نيست که خبر آمدن اين پيامبر از ناحية ايشان نيز در ميان عرب نفوذکرده باشد بويژه که در قبائل حمير و ربيع و عربهاي نجران و غسّان عدّه‌اي مسيحي بودند وگاهي روايات ديني خود را براي ديگران بازگو مي‌کردند، پس ممکن است علاوه بر إعلام يهود، از اينجا هم خبر ظهور پيامبر موعود در مکّه راه يافته باشد بويژه که قبائل عرب با مکّه ارتباط داشتند و مدني‌ها که مجاور يهوديان بودند هر ساله براي زيارت خانه کعبه رهسپار مکّه مي‌شدند و عادتاً به گفتگوهاي ديني مي‌پرداختند و مسموعات خود را از يهود بازگو مي‌کردند.

بنابراين معلوم شد نويسندة بيست و سه سال در آنجا که گويد: [نه آوازه‌اي (از ظهور پيامبر) در مکّه بوده...]! چه سهمي از آگاهي بر احوال عرب دارد؟!

امّا اينکه گويد: نام محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- در ميان مکّيان به عنوان رسول خدا رايج نبود يا ابوطالب از آن بي‌اطّلاع بود، سخن ديگري است که بيرون از ادّعاي ما مي‌باشد. آنچه از تحقق در تاريخ فهميده مي‌شود، بشارت کتب آسماني به ظهور پيامبر موعود و نفوذ اين معنا در عرب بوده است و نويسندة بيست و سه سال که حوصلة کاوش و استقصاء در کتب را ندارد، معمولاً آراء صحيح و مشکوک را در کنار يکديگر مي‌آورد و راست و دروغ را بهم مي‌آميزد، مانند اينکه درهمين موضع مي‌نويسد: 

[خود حضرت نيز تا قبل از بعثت از رسالت خود اطّلاعي نداشت] و در پاورقي اضافه مي‌کند: [آية 16 سورة يونس شاهديست گويا بر اين امر: 

)قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا ( (يونس: 16).

«عمري ميان شما زندگي کردم و ادّعايي نداشتم. اکنون از طرف خداوند به من وحي رسيده است].

(بيست و سه سال، صفحه 7).

در اينکه پيامبر پيش از بعثت نمي‌دانست که در آينده به پيامبري برانگيخته مي‌شود و کتاب إلهي بر او نازل مي‌گردد، جاي انکار نيست، قرآن مجيد بر اين معنا دلالت دارد، ولي آية 16 از سورة يونس که نويسندة 23 سال آنرا به گواهي آورده بهيچوجه چنين مفهومي را نمي‌رساند.

در آن آية شريفه دستور آمده که پيامبر به مردم مکّه بگويد من در ميان شما عمري را بسر بُردم و در اين مدّت هيچگاه قرآن را بر شما تلاوت نمي‌کردم، (پس اين قرآن از من و بدلخواه من نيست) امّا اين چه ربطي دارد به آنکه او نمي‌دانسته در آينده به مقام نبوّت نايل مي‌گردد؟! چنين مفهومي از کجاي آية کريمة برمي‌آيد؟ و چه مانعي دارد که پيش از بعثت، به آن حضرت الهام شده باشد که در آينده به مقام نبوّت فائز مي‌شود؟!

آيا دلالت آية مزبور بر انچه نويسندة 23 سال ادّعا دارد از نوع دلالت «مطابقه» است يا «تضمّن» و يا «التزام»؟!![9]

جاي تأسف است کسي که مفهوم يک آية روشن از قرآن را نمي‌فهمد، چگونه بخود حق داده تا دربارة پيامبر بزرگ اسلام کتاب بنويسد و به ديگران تاريخ اسلام بياموزد!

امّا آيه‌اي که در قرآن کريم دلالت دارد بر اينکه پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از بعثت، از نبوّتِ آيندة خود آگاهي نداشته است، بدينگونه در سورة قصص آمده: 

)وَمَا كُنتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ( (قصص: 86)

«تو قبلاً اميد نداشتي که اين کتاب بسويت إلقاء شود لکن اين رحمتي از خداوند تو است».

قرطبي در تفسير اين آيه مي‌نويسد: «أي ما عملت أننا نرسلک إلي الخلق وننزل عليک القرآن (إلا رحمة من ربک) قال الکسايي: هو استثناء منقطع بمعني لکن». (الجامع لأحکام القرآن، چاپ مصر، الجزء الثالث عشر، صفحة 320).

يعني: «پيش از اين نمي‌دانستي که ما ترا به سوي خلق خواهيم فرستاد و قرآن را بر تو نازل مي‌کنيم إلّا اين کتاب رحمتي از سوي خداوند تواست. به گفتة کِسائي[10] کلمة (إلاَّ) در اين آيه استثناء منقطع است و به معناي (لکن) مي‌آيد».

آية شريفة مذکور، به دلالت التزامي مدّعا را ثابت مي‌کند، زيرا همين که خبر مي‌دهد پيامبر اسلام پيش از بعثت اميد نداشته تا کتاب خدا بر او نازل شود مدلّل مي‌سازد که آن حضرت از پيامبري آينده‌اش نيز بي‌خبر بوده است چرا که پيامبري، ملازم با کتاب بوده و بدون آن صورت نپذيرد و کتاب هر پيامبر سخنان مدوّني است که از سوي خداوند متعال به او وحي مي‌شود و از اينرو به قول قرآن مجيد، عموم پيامبران داراي کتاب بوده‌اند، چنانکه در اين باره مي‌خوانيم: 

)فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمْ الْكِتَابَ ...(  (بقره: 213).

«خدا پيامبران را نويدبخش و بيم‌دهنده فرستاد و با آنها کتاب نازل کرد».

و نيز مي‌خوانيم: 

)لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْكِتَابَ ...( (حديد: 25).

«رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها کتاب نازل کرديم».

پس کساني مانند نويسندة 23 سال که پاره‌اي از امور موهوم را تکذيب مي‌کنند ولي راه دخول و خروج در استدلال را نمي‌دانند يا در گواه آوردن بر ضدّ موهومات ناشيانه عمل مي‌کنند، ناخواسته، بر رواج آنها مي‌افزايند زيرا دلائل نادرستي امورِ موهوم را در نظرها سُست و بي‌پايه جلوه مي‌دهند!
--------------------------------------------------------------------------------
* JERUSALEM BIBLE PUBLISHIG CO. LTD.
HAMADPIS LIPHSHITZ PRESS JERUSALEM, PAGE 975.
[2]- «قاموس کتاب مقدّس» چاپ بيروت در مطبعه آمريکايي، صفحهء 706.
*- «السيرة النبوية» ابن هشام، چاپ مصر (القسم الأوّل، صفحه 5) و «تاريخ الطّبري» چاپ مصر (الجزء الثّاني، صفحه 276).
[3]- «السيرة النّبوية» تأليف ابن هشام، چاپ مصر (القسم الثّاني؛ صفحه 403) و «السيرة النبوية»: تأليف ابن کثير، چاپ مصر (الجزء الثّالث، صفحه 549) و «ال