ک شهر ري که مولِد و منشأ اين ضعيف است قياس کرده‌اند که کمابيش هفتصد هزار آدمي به قتل رسيده است». (مرصاد العباد، چاپ تهران، صفحة 8-9) 

در کتاب «نهج البلاغه» که شريف رضي آن را در سال چهار صد هجري (نزديک دويست سال پيش از حملة مغول) گرد آوري کرده است مي‌خوانيم که علي -عليه السلام- چون در روزگار خلافت خود به يورش ترکان مغول اشاره کرد و از کشتار فراوان آنها سخن گفت يکي از افراد قبيلة بني کلب با شگفتي اظهار داشت: «لَقَد أُعطِيتَ يا أميرَ المُؤمِنينَ عِلمَ الغَيبِ»! يعني «اي امير مؤمنان حتماً علم غيب به تو بخشيده شده است»! علي -عليه السلام- خنديد و فرمود: «يا أَخا کَلبٍ لَيسَ هُوَ بِعِلمِ غَيبٍ وإِنَّما هُوَ تَعَلُّمٌ مِن ذي عِلمٍ (نهج البلاغه، خطبة 128). 

يعني: «اي برادر کلبي! اين علم غيب نيست، آموزشي است که آن را از صاحب دانش (رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم-) فرا گرفته‌ام». 

مقصود آنکه خبر يورش ترکان از روزگار کهن در ميان صحابة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- رواج داشته و گاهي آن را بازگو مي‌کردند و چنانکه مي‌دانيم عيناً بوقوع پيوست. 

از اين گونه آثار در قرآن کريم و اخبار پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فراوان ميتوان ‌يافت که نشان مي‌دهد موضوع وحي و نبوّت، امري بس فراتر و موهبتي بس والاتر از پندارهايي است که نويسندة 23 سال و أمثال و أقران او بميان آورده‌اند و با ذهن مادّي و فکر محدود و بستة خود مقام نبوّت را تفسير کرده‌اند! 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- البته مقصود از عبارت: «من تابع الهام ضمير و رسانيدن وحي هستم»! که اين اديب قرن بيستم آورده آنست که «من تابه الهام ضمير و مأمور رسانيدن وحي هستم». 
[2]- مضمون حديثي است که مجلسي آن را در «بحار الأنوار» آورده است و قديمي‌ترين کتابي که سراغ داريم در اين باره سخن گفته کتاب: «بصائر الدرجات» اثر محمّد بن حسن صفّار (متوفي به سال 290 هجري) است البته بنابر نقل شيخ طوسي در فهرست خود و نجاشي در رجالش، محمد بن حسن بن وليد (استاد شيخ صدوق) کتاب بصائر الدرجات را از درجه اعتبار ساقط و متمايل به غلو ميشمرده است. و لقد أجاد فيما أفاد. 
[3]- از حافظ شيرازي است. 
[4]- از حافظ شيرازي است. 
[5]- اين حديث شريف در ديگر کتب صحاح نيز آمده است. بعنوان نمونه به: صحيح مسلم، الجزء الرابع (کتاب الفتن و أشراط الساعة)، صفحه 2233 حديث شماره 65 نگاه کنيد. خشم پيامبر!

نويسندة 23 سال «نقد آراء غُلاة» را بهانه قرار داده و بدستاويز آن، تاريخ و سيرة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را تحريف کرده است و به مصداق: «کُلُّ ما جاوَزَ عَن حَدِّهِ انقَلَبَ إلي ضِدِّه» (هر چيز که از اندازه‌اش گذشت به ضدّ خود مبدّل مي‌گردد!) راه تخطئة پيامبر خدا  -صلى الله عليه وآله وسلم- را در پيش گرفته و رويدادهاي تاريخي را بصورتي ناقص و أبتر! گزارش مي‌کند با اينکه در نفي غُلوّ، نياز به تحريف تاريخ نداريم و تنها قرآن کريم براي ردّ عقايد و آراءِ تار عنکبوتي غُلاة کفايت مي‌نمايد و ما خود با اعتصام به قرآن عظيم در اين راه کوشش‌ها کرده‌ايم و در مخالفت با آراء غاليان از اظهار لطف (!!) ايشان مکرّر برخوردار شده‌ايم با وجود اين، هرگز روا نمي‌دانيم که روشنفکر نمايان! در ردّ غلاة از حقيقت تجاوز کنند و قرآن کريم را به تأويل برند و تاريخ و سيره را واژگونه نشان دهند بلکه بعکس، بايد حقايق قرآن و تاريخ را بدون کاستي و فزوني در اختيار عموم گذاشت و مردم را به تأمّل و تفکّر واداشت تا تقليد جاهلانه به تحقيق و آگاهي پيوندد و چهرة حقيقت بتوفيق خداوند متعال رؤيت شود زيرا اکثر غاليان کساني هستند که: 

عاشُوا کَما عاشَ آباءُ هُم سَلَفُوا
وَأَورَثُوا الدّينَ تَقليداً کَما وَجَدُوا
پيوسته چون پدران ره سپرده‌اند
دين را چو خانه به ميراث برده‌اند[1]

و اساساً افرادي همانند نويسندة 23 سال که ريزخوارِ خوانِ گُلدزيهر و لامَنس و امثال ايشان بشمار مي‌روند و بر سر سفرة حدّاد لبناني و هاشم عربي[2] و أقران آنها نشسته‌اند! در خور آن نيستند که به اصلاح انديشه‌هاي گروهي از مسلمانان بپردازند هر چند ايشان به غلو و گزافه‌گويي دربارة رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- يا امامان اهل بيت -عليهم السلام- در افتاده باشند! زيرا دروغ‌هاي آن دسته چنانکه به تجربه ثابت شده بر تعصّبات اين دسته مي‌افزايد و غرض‌ورزي‌هاي آن فريق، اين طريق را مظلوم جلوه مي‌دهد! و در اين باره سخن بسيار داريم ولي «اين زمان! بگذار تا وقت دگر» اکنون نشان مي‌دهيم که نويسندة 23 سال چگونه احاديث و گزارش‌هاي تاريخي را بطور ناقص باز گو نموده و از آنها به نادرستي بهره‌برداري کرده است. 

مي‌نويسد: [در صحيح بخاري حديثي است از پيغمبر که «أنا بشر أغضب و آسف کما يغضب البشر» يعني من بشرم چون ساير آدميان به خشم مي‌آيم و متأثر مي‌شوم]. 

آري، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بشر بود و خشمگين نيز مي‌شد ولي همانگونه که برخي از افراد بشر بهنگام خشم، بر خود مسلّط مي‌شوند و از حقّ و عدالت تجاوز نمي‌کنند پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- راستي و دادگري را هرگز فراموش نمي‌کرد و سيرة شريف او بخوبي بر اين امر گواهي مي‌دهد بلکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گاهي هنگام خشم گذشت‌هايي بالاتر از عدالت داشت که از کمال بزرگواري و بردباري آن حضرت حکايت مي‌کند. پيش از آنکه نمونه‌اي از اين موارد را بياوريم بايد ببينيم که سيره‌نويس تازه از ذکر اين مقدّمه چه هدفي را دنبال مي‌کند؟ مي‌نويسد: 

[ابورهم غفاري يکي از صحابه است. در يکي از غزوات در صف پيغمبر مرکب مي‌راند. مرکب آنها بر حسب اتّفاق به يکديگر نزديک شد بطوري که کفش[3] زمخت او به ساق پيغمبر خورد و متألمش ساخت. آثار خشم بر او ظاهر شد و با تازيانه بر پاي ابورهم زد. خود اين شخص نقل مي‌کند چنان ناراحت شدم که ترسيدم آيه‌اي دربارة من و کار ناشايسته‌ام نازل گردد]. (صفحة 110 از کتاب 23 سال) 

خوانندگان محترم توجّه دارند که آن مقدّمه براي گفتن اين دروغ بزرگ! بود که حقاً نشانة کمال بي‌انصافي و بي‌مسؤوليتي است. اصل داستان در سيرة ابن هشام آمده و چون آن را بازگو کنيم ملاحظه خواهد شد که نويسندة 23 سال تا چه اندازه حادثة مزبور را تحريف کرده است. ابن هشام در خلال حوادث «غزوه تبوک» مي‌نويسد: 

«قالَ ابنُ إِسحقَ: وَذَکَرَ ابنُ شِهابِ الزُّهري عَن ابنِ اُکَيمَةَ اللَّيثي عَن ابنِ أَخي أَبي رُهمٍ الغِفاري أنَّه سَمِعَ أبارُهمٍ کُلثومَ بنَ الحُصَين وکانَ مِن أَصحابِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم الَّذينَ بايعُوا تَحتَ الشَّجَرَةِ يقُولُ: غَزَوتُ مَعَ رَسولِ الله صلى الله عليه وسلم غَزوَةَ تَبوکَ، فَسِرتُ ذاتَ لَيلَةٍ مَعَهُ وَنَحنُ بِالأَخضَر قَريبا مِن رَسولِ الله صلى الله عليه وسلم وأَلقَي اللهُ عَلَينَا النُّعاسَ[4] فَطَفِقتُ أَستَيقِظُ وقَد دَنَت راحِلَتي مِن راحِلَةِ رَسُولُ