م و لطمه به عوض لطمه» (سفر خروج، باب 21) و در آئين عيسي -عليه السلام- کفّة عفو و رحمت بر عدالت اجتماعي رجحان يافته زيرا انجيل مي‌گويد: «شنيده‌ايد که گفته شده است چشمي به چشمي و دنداني به دنداني ليکن من به شما مي‌گويم با شرير مقاومت مکنيد بلکه هر که بر رخسارة راست تو سيلي زند ديگري را نيز به سوي او بگردان و اگر کسي خواهد با تو نزاع کند و قباي تو را بگيرد عباي خود را نيز بدو واگذار و هر گاه کسي تو را براي يک ميل مجبور سازد دو ميل همراه او برو» 

(انجيل متّي، باب 5) در اين ميان قرآن مي‌فرمايد: 

)وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ( (شوري: 40)

«کيفر کارِ بد همانند آنست امّا کسي که عفو نمود و کار را اصلاح کرد پاداش وي بر عهدة خدا است».

در اينجا قرآن، تعليم تورات و انجيل را با يکديگر همراه کرده و آموزش جامعي را ارائه داده است بويژه که مي‌دانيم اگر بطور کلّي قصاص عادلانه تحريم شود امنيت جامعه بخطر مي‌افتد و دست جنايتکاران باز مي‌شود و بسياري از مردم که توان عفو و اغماض ندارند به قانون شکني وادار مي‌گردند يعني از تلافي‌ها و کينه‌جويي‌هاي پنهاني خودداري نمي‌ورزند و حرمت قانون را مي‌شکنند امّا چون قصاص را بعنوان يک اصل در روابط اجتماعي بپذيريم و سپس مردم را به عفو و گذشت تشويق نماييم، در اين صورت هم جامعه را به سوي خطر سوق نداده‌ايم و هم راه فضائل اخلاقي را به روي مردم مستعد نبسته‌ايم. بنابراين قرآن کريم در مقايسه با تعاليم تورات و انجيل کاملترين راه را نشان مي‌دهد و به تعبير خود: )يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ(. 

امّا در مورد يونانيان، تا آنجا که منابع يوناني گزارش مي‌کنند اخلاقي‌ترين متفکّر يونان باستان، سقراط بوده است و اخلاقي‌ترين کار او را چنين روايت کرده‌اند که چون دادگاه آتن، ستمگرانه وي را به مرگ محکوم ساخت سقراط با آنکه شاگردانش وسائل فرار او را فراهم آورده بودند گريز از زندان و شکستن قانون را روا نشمرد و جام زهر يا «شوکَران»[5] را در زندان نوشيد و تسليم مرگ شد. ولي تاکنون اين بحث در کار سقراط بجاي مانده که آيا آموزش اخلاقي ايجاب مي‌کند تا در برابر قوانين ظالمانه و حکام ستمگر تسليم شويم يا بايد از محاصرة آنها حتّي‌المقدور بگريزيم و با اَيادي ظلم به مبارزه برخيزيم تا نظام عدل استقرار يابد و بِساط جور بر چيده شود و هزاران مظلوم از قيد ستم رهايي يابند؟! 

تعليمي که در اين باره از قرآن کريم گرفته‌ايم اينست که آدمي نه حقّ ستمگري دارد و نه بايد اجازه دهد تا بر او ستم رود و عزّت و شرف انساني وي پايمال شود 

)لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ ( (بقره: 279).

چنانکه رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در دعاي خود مي‌گفت: «أَللّهُمَّ إِنّا نَعوذُ بِکَ مِن أَن نَزِلَّ أَو نَضِلَّ أَو نَظلِمَ أَو نُظلَمَ أَو نَجهَلَ أَو يجهَلَ عَلَينا» (التّاج الجامع للأصول في احاديث الرّسول، الجزء الخامس، صفحه 134) يعني: «بار خدايا ما بتو پناه مي‌بريم از اينکه بلغزيم يا گمراه شويم يا ستم کنيم يا ستمکش باشيم يا ناداني کنيم يا دربارة ما ناداني رود». 

قرآن براي دفع ظلم و تجاوز، حتّي اجازة قيام و جنگ به مسلمانان داده و مي‌فرمايد: 
)أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ( (حج: 38).
«بآنان که در معرض پيکار قرار گرفته‌اند اجازة جنگ داده شده زيرا که بر ايشان ستم رفته است».

آري: 
نهاني ديني فلا أَظلِمُ
 وعَزَّ مکاني فلا أُظلَمُ
مرا اين چنين داد زنهار دين
 نه بر کس ستم کن نه از کس ببين[6]
خلاصه آنکه تعاليم اخلاقي قرآن، از نقائص آموزش‌هاي ديگر بر کنار بوده و کمالات آنها را در خود دارد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در موطّا مالک و ديگر جوامع حديث: «بعثت لأتمم حسن الخلق»: (فرستاده شده‌ام تا اخلاق نيک را به پايان رسانم) آمده است که با آنچه در مسند احمد گزارش شده بلحاظ معنا تفاوتي ندارد. به: (الموطّا، چاپ مصر، الجزء الثاني، صفحه 211) نگاه کنيد. 
[2]- دفتر پنجم مثنوي. 
[3]- به حديث نبوي اشاره مي‌کند که فرمود: نعم المال الصالح للرجل الصالح: يعني «چه نيکو است مال شايسته براي مرد درستکار» به نقد العلم و العلماء اثر ابن جوزي، چاپ مصر، صفحه 172 رجوع شود. 
[4]- دفتر اوّل مثنوي. ضمنا مصراع آخر ابيات، به اين حديث اشاره دارد که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: نعم العون علي تقوي الله الغِني. يعني بي‌نيازي چه نيکوياوري در کار تقوي است. 
[5]- شوکران، گياهي است سمّي. ذکر اين نکته در اينجا خالي از فائده نيست که نوشته‌اند: ابو حنيفه فقيه مشهور و امام مذهب حنفي را در روزگار منصور عبّاسي خواستند مسموم کنند و جامي به او دادند که با زهر آميخته بود. ابو حنيفه از نوشيدن آن خودداري ورزيد و گفت: لا اُعينُ عَلي قتلِ نَفسي! من در کشتن خود به کسي کمک نمي‌کنم! 
[6]- ترجمه بيت از نويسنده است. شرايع و احکام اسلامي

از اين پس، نويسندة 23 سال به احکام و شرايع اسلامي مي‌پردازد بدين اميد که با انکار اهميت قوانين مزبور نشان دهد که اعجاز قرآن در اين زمينه نيز نقشي ندارد! و البّته از وجوه گوناگون اعجاز که در آغاز اين فصل به اشارت گذشت سخني بميان نمي‌آورد و غمض عين مي‌فرمايد! باري، در اين باره نيز بايد همان سخني را تکرار کنم که در مورد اخلاق يادآور شدم که هيچگاه اسلام ادّعا نکرده تمام احکام و شرايع آن بي‌پيشينه بوده و در هيچ دين و آئيني نيامده است! اين فرض و خيال از سوي نويسندة کج‌نگر مطرح شده و قرآن مجيد مکرّر از تشريع عبادات و احکام صحيح در اديان سَلَف سخن بميان آورده است چيزي که هست اسلام در اين مقام نيز مانند مبحث اخلاق، ادّعاي کمال و جامعيت دارد و با وسعتي که به احکام بخشيده و فروع گوناگون و تازه و دقيقي که پيش آورده و حکمتي که در تشريع قوانين ارائه مي‌کند، اعجاز پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را به اثبات مي‌رساند که بدون ديدن مدرسه و مکتب و کتاب و استاد، جامع‌ترين قوانين حقوقي را براي مسلمين به ارمغان آورد بطوري که مسلمانان جهان قرن‌ها در ساية آن زندگي کرده و مي‌کنند و کمبودي در کار ايشان پديد نيامده است. در اينجا نظر خوانندگان محترم را مخصوصاً به اين نکته جلب مي‌کنم که قوانين بشري چنانچه در محيطي محدود و شرائطي تنگ پديد آيد قابل اجراء و عمل در محيط‌هاي باز و گسترده و شرائط متفاوت نخواهد بود امّا قوانين اسلام با آنکه در شرائط خاص مکّه و مدينه و نيازهاي محدود ساکنان آنجا تشريع گرديد توانست قرن‌هاي متمادي کشورهاي متمدّني نظير ايران و مصر و سوريه و عراق و عثماني و جز اينها را اداره کند و نيازهاي قانوني مردم آن کشورها را تأمين سازد بنابراين، آنچه نويسندة 23 سال آورده که: [نخست بايد در نظر داشت که غالب آنها (احکام اسلامي) به مناسبت وقايع روزانه و مراجعه نيازمندان وضع شده است]! خود نشانة آنست که وحي اسلامي در تقن