ع بسته شده است. 
[10]- يعني: اگر دو دسته از مؤمنان با يکيدگر جنگيدند (شما ساير اهل ايمان) ميان آن دو دسته را آشتي دهيد. 
* در کتاب 23 سال بجاي (إن) کلمه (آن) آمده است. 
[11]- در مقدمة المباني (چاپ مصر، صفحه 109) آمده است فالاصل فيه انه لغه بني الحارث بن کعب أخذها قريش. 
[12]- تفسير قرطبي، الجزء الحادي عشر، صفحه 217. 
[13]- يعني:
اي سلمي باز هم اي سلمي، اي سلمي!
 اي کاش دو چشمانش به ما وفا مي‌کرد!
او نهايت آروزها است اگر بدو دست يابيم
 به بهايي که پدرش را به آن راضي مي‌کنيم!
شک نيست که پدر و نيايش
 به کمال بزرگي و شرف نائل آمده‌اند
به صحاح جوهري و تفسير قرطبي (ج 11، صفحه 217) و شدور الذهب ابن هشام (صفحه 58) نگاه کنيد. در مجمع البيان بجاي بيت دوم آمده است: 
وموضع الخلخال من رجلاها
 بثمن نعطي به أباها
[14]- در اين باره اگر کسي علاقه به مطالعه داشته باشد از کتب قدماء به «اعجاز القرآن» اثر باقلاني و از آثار معاصرين به «التصوير الفني في القرآن» اثر شهيد سيد قطب مراجعه کند. اخلاق قرآني

سيره نگار پس از آنکه مناقشه دربارة اعجاز ادبي قرآن را به انجام مي‌رساند دربارة اخلاق و احکام قرآني سخن مي‌گويد به اميد آنکه از اين راه بتواند اعجاز قرآن را نفي و انکار کند! بهر صورت دربارة اخلاق قرآني جز همين چند کلمه سخني ندارد، در صفحة 93 از کتابش مي‌نويسد: 

[نمي‌توان قرآن را از حيث دستورهاي اخلاقي معجزه دانست. محمّد بازگو کنندة اصولي است که انسانيت از قرن‌ها پيش گفته است و در همه جا گفته است. بودا، کنفسيوس، زردشت، سقراط، عيسي و موسي هم گفته‌اند پس باقي مي‌ماند احکام و شرايعي که شارع اسلام آورده است ....]. 

در اينجا نکته‌اي که اهميت دارد آنست که بدانيم اساساً ادّعاي قرآن کريم دربارة مسائل اخلاقي چيست؟ قرآن مجيد به هيچ‌وجه ادّعا نکرده که براي نخستين بار قوانين بي‌سابقه‌اي در مورد اخلاق آورده است و از اين‌رو بايد آن را معجزه بشمار آورد! اين خيال و فرضي است که سيره‌نويس آن را بميان آورده تا ذهن را از معجزات قرآني دور کند! قرآن کريم قبول دارد که اديان آسماني پيشين، نيز داراي قواعد اخلاقي صحيح و مفيدي بوده‌اند چيزي که هست قرآن، ادّعاي «جامعيت و کمال» دارد چنانکه مي‌گويد: 

)إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ( (اسراء: 9).

«اين قرآن مردم را به راهي رهبري مي‌کند که از راه‌هاي ديگر محکم‌تر است».

و پيامبر گرامي فرمود: «بُعِثتُ لأُتَمِّمَ صالِحَ الأَخلاقِ»[1] (مسند احمد بن حنبل، المجلّد الثاني، صفحة 381) يعني: من فرستاده شده‌ام تا اخلاق شايسته را به پايان رسانم» و نيز فرموده: «بُعِثتُ بِجَوامِعِ الکَلِم» (الجامع الصّغير، الجزء الأول، صفحة 126) يعني: «من با سخنان جامع فرستاده شده‌ام» بنابراين، اسلام ادّعا دارد که از حيث قوانين اخلاقي، آئيني کامل شمرده مي‌شود و امتيازات اديان گوناگون را در خود گرد آورده است بدون آنکه پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- کتب يونانيان و بودائيان و يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان و ديگران را مطالعه کرده باشد پس اگر قرار باشد که اخلاق اسلامي را معجزه بشماريم بلحاظ جامعيت آن بايد باشد نه از حيث بي‌سابقه بودن تمام قواعد و قوانين اخلاقي اسلام. البته در اينجا فرصت نداريم تا تعاليم اخلاقي اسلام را بطور مفصّل با آموزش‌هاي مکاتب ديگر بسنجيم که اين کار، در خورِ نگارش کتابي جداگانه است امّا بحکم آنکه گفته‌اند: «المَيسُورُ لايسقُطُ باِلمَعسُورِ» در اين مقام، نکاتي را به اختصار خاطر نشان مي‌سازيم که بقول مولوي: 

آب دريا را اگر نتوان کشيد
 هم بقدر تشنگي بايد چشيد[2]

تعاليم اخلاقي بودا هر چند خالي از اهميت نيست امّا رهبانيت تند و زهدگرايي شديد بر آن غلبه دارد و اين رويه، انسان را که اجتماعي و «مَدَني بِالطَّبع» آفريده شده منزوي مي‌کند و ماية رکود علم و تمدّن خواهد شد ولي در آموزش‌هاي اسلام زهد و پارسايي با بهر‌گيري صحيح از دنيا و جامعه‌گرايي منافات ندارد قرآن کريم مي‌فرمايد: 

)وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا (      (قصص: 77).

«در آنچه خدا بتو داده (از مال و منال و امتيازات دنيا) سراي آخرت را بجوي و نصيب خود را از دنيا فراموش مکن».

پس اسلام با زهد منفي موافق نيست و ترک دنيا را نمي‌پسندد و دنيايي که اسلام آن را مذمّت کرده مال و همسر و جامعه نيست بلکه غفلت از خدا و بدخواهي دربارة بندگان خدا است: مولوي در اينجا منطق قرآن را خوب در يافته که مي‌گويد: 
چيست دنيا؟ از خدا غافل شدن
 ني قُماش و نقره و فرزند و زن!
مال را کز بهر دين باشي حمول
 نِعمَ مالٌ صالِحٌ[3] گفت آن رسول
آب در کشتي هلاکِ کشتي است
 آب در بيرون کشتي پُشتي است![4]

امّا آموزش‌هاي اخلاقي کنفوسيوس (برعکس تعاليم بودا) کمتر به بعد ملکوتي و عرفاني انسان توجّه دارد و مسائل مربوط به مبدء و معاد را بدست فراموشي سپرده است زيرا عمدة نظر کنفوسيوس معطوف به ترميم اخلاق اجتماعي و روابط افراد بوده است ولي اسلام در عين آنکه اصلاح روابط اجتماعي را از نظر دور نداشته، به مسائل اعتقادي و عرفاني نيز سخت عنايت نشان مي‌دهد و انسان را بلحاظ اخلاقي بسيار عميق‌تر و وسيع‌تر مي‌سازد. 

دربارة اخلاق زرتشتي بايد گفت که از ريشه با اخلاق اسلامي تفاوت دارد زيرا اخلاق زرتشتي، ثَنَوي است چرا که اهريمن و ديو در آئين زرتشت اصالت دارد تا آنجا که در کتاب ونديداد تصريح شده پاره‌اي از موجودات عالم را اهريمن آفريده است! (به ونديداد، چاپ تهران، فصل اوّل نگاه کنيد) از همين‌رو مذهب و اخلاق زرتشتي مي‌کوشد تا خود را در ميان آريايي‌ها محدود کند و ديگران را به آئين خود فرانخواند گويي آريايي‌ها، نژادي برتر بوده و با اهورا مزدا قرابت بيشتري دارند و ديگران در شمار سپاه اهريمن‌اند! بهمين دليل با وجود قدمت آئين زرتشتي، پيروان آن محدود و اندک مانده‌اند. امّا اخلاق اسلامي، اخلاق توحيدي است يعني در رابطة با وحدتِ «عالم و آدم» و قدرت بلامعارضِ خداوند، تشريع شده و لذا از مرزهاي عربستان گذر کرده و خود را به دور ترين نقاط جهان و سراسر عالم انساني رسانيده است. 

اخلاق زرتشي متأسّفانه به نوعي «تابو» گرفتار شده و مثلاً «روزه گرفتن» را که مايةتقويت اراده و وسيلة خودسازي و تهذيب نفس است به شدّت حرام مي‌شمرد و کاري اهريمني مي‌انگارد (ونديداد، صفحة 114) يا عادات ماهيانه زنان را مولود «آفت ديوها» معرّفي مي‌کند (ونديداد، صفحة 204) و اين نگرش در بعد اخلاقي، از ثنويت و رابطة با اهريمن سر چشمه مي‌گيرد و رفتار و احساساتي را در انسان پديد مي‌آورد که با اخلاق توحيدي متفاوتست. 

امّا در آئين موسي -عليه السلام- اخلاق، بيشتر با عدالت اجتماعي پيوند يافته است و لذا تورات مي‌گويد: «جان به عوض جان بده و چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان و دست به عوض دست و پا به عوض پا و داغ به عوض داغ و زخم به عوض ز