فتيم به ترتيب مي‌خوانيم: 
)قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ ( (يونس: 38) )تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ( (هود: 49) 
)أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا ( (نساء: 81) 
)أم يقولونَ افتَراهُ بَل هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّکَ( (سجدة: 13) )قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ ( (يونس: 16) )لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ ( (فصّلت: 42) و نيز «لا يشبع منه العلماء ولا يخلق علي کثرة الرّد» (حديث نبوي: صحيح ترمذي) )قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى ( (قصص: 49) و نيز )إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ( (اسراء: 9)  و آيات و آثار فراوان ديگر .بلاغت قرآن

نويسندة 23 سال در آغاز فصلِ «معجزه قرآن» پس از آنکه دو آيه از قرآن مجيد را مغلوط گزارش و نقل مي‌کند (علي أن يأتوا ... را بصورت أن يأتوا ... مي‌‌آورد) چنين مي‌نويسد: 

[بنابراين حضرت محمّد قرآن را سند رسالت خويش مي‌داند. علماء اسلام نيز بر اين امر اتفاق دارند که معجزة او قرآن است امّا در اينکه قرآن از حيث لفظ و فصاحت و بلاغت معجزه است يا از حيث معاني و مطالب آن يا از هر دو حيث؟ بحث فراواني در گرفته و غالب علماي اسلام از هر دو حيث قرآن را معجزه دانسته‌اند. بديهي است (!!) رأي بدين قاطعي ناشي از شدّت ايمان است نه محصول تحقيق بي‌غرضانه (!!)]. (صفحة 84 کتاب) 

ما در برابر اين ادّعا سه نوع پاسخ داريم امّا پيش از آوردن پاسخ‌هاي خود لازم مي‌بينيم نمونه‌اي از رأي علماي اسلام را دربارة اعجاز ادبي قرآن گزارش کنيم تا معلوم شود آنها چه امتيازاتي در قرآن ديده‌اند که آن را از ديگر سخنان بسي والاتر شمرده‌اند؟ نظام‌الدّين نيشابوري در تفسير «غَرائِبُ القُرآن وَ رَغائِبُ الفُرقان» دربارة اعجاز قرآن کريم مي‌نويسد: 

«انَّه قَدِ اجتَمَعَ في القرآنِ وجوهٌ کثيرةٌ تَقتَضي نُقصانَ الفَصاحَةِ ومَعَ ذلک فإِنَّه قد بَلَغَ في الفصاحَةِ النِّهايةَ! فَدَلَّ علي کَونِهِ مُعجِزاً» ..... 

مي‌گويد: در قرآن وجوه بسياري از موانع فراهم آمده که موجب نقصان فصاحت مي‌شود با وجود اين، قرآن به نهايت فصاحت و اوج شيوايي رسيده است و اين امر بر اعجاز آن دلالت دارد»! سپس نيشابوري از اين موانع ياد مي‌کند و مي‌نويسد: «فصاحت عرب بيشتر در هنگام وصف امور محسوس از قبيل: شتر يا اسب يا زن جوان يا پادشاه يا ضربت شمشير يا زدن نيزه يا صحنة کارزار نمايان مي‌گردد، با اينکه در قرآن از اين امور سخن بسيار نرفته (و بيشتر به اموري معنوي توجّه شده است) و نيز خداوند در قرآن صدق و راستي را رعايت کرده و از بيان (تشبيهات دروغين) دور شده است در حالي که مي‌گويند: «أَحسَنُ الشِّعرِ أَکذَبُهُ»! يعني: بهترين شعر آنست که دروغ بيشتري در خود داشته باشد (چون لب لعل و قد سرو ....) از اين‌رو لُبيد بن ربيعه و حَسّان بن ثابت چون اسلام آوردند و دروغ و خيال‌پردازي را در شعر ترک نمودند اشعارشان تنزّل کرد و به رکاکت رسيد! ديگر آنکه سخن يا شعر فصيح را در يک يا دو بيت از يک قصيده مي‌توان يافت نه در تمام آن، ولي فصاحت در تمام قرآن و در همة اجزاء آن ديده مي‌شود. بعلاوه شاعر فصيح چون سخن خود را تکرار کند معمولاً گفتار دوّم او در فصاحت مانند سخن نخستين وي نخواهد بود ولي مکرّرات قرآن همه در نهايت فصاحت و غايت ملاحت قرار دارد و سخن شاعر را بياد مي‌آورد که گفت: 
أَعِد ذِکرَ نُعمان لنا إنَّ ذِکرَهُ
 هُوَ المِسکُ ما کَرَّرتَهُ يتَضَوَّعُ!
ياد نعمان را بياور باز چون
 بوي مشک آيد ز تکرارش فزون!* 

از اين گذشته، قرآن به لزوم عبادات و تحريم منکرات و تشويق به مکارم اخلاق و پارسايي در دنيا و روي نهادن به آخرت اکتفا کرده است و بر هيچ کس پوشيده نيست که در اين موارد تا چه اندازه ميدان بلاغت تنگ است. ديگر آنکه اديبان گويند که شعر امرءُالقيس بهنگام وصف زنان و اسبان، زيبا و نيک بنظر مي‌آيد و شعر نابغه بهنگام وصف پيکار جلوه مي‌کند و شعر أعشي در وقت گفتگو از طرب و شراب! و شعر زهير هنگام وصف اميال و آرزوها! ولي قرآن در هر فن از فنون سخنوري که وارد مي‌شود گفتار را به نهايت فصاحت مي‌رساند. ضمناً قرآن (با همة زيبايي و لطافت) سرچشمة همة علوم اسلامي چون علم کلام و اصول و فقه و لغت و صرف و نحو و معاني و بيان و احوال و اخلاق و نظاير اينها نيز شمرده مي‌شود». اينک بر سر پاسخ به گفتار نويسنده مي‌رويم و در اثبات اعجاز قرآن از حيث شيوة کلام سه نکته را يادآور مي‌شويم. 

نخست آنکه: شک نيست قرآن مجيد بلحاظ نظام الفاظ، اسلوبي ويژه و ممتاز دارد و از سوي ديگر بارها مخالفان را فرا خوانده است تا کتاب يا سوره‌اي مانند آن بسازند با وجود اين چهارده قرن است که در سبک گفتار خود تنها و بي‌رقيب مانده با آنکه از روزگار گذشته تاکنون دشمنان بسيار داشته تا آنجا که برخي از ايشان در صدد بر آمده‌اند از اسلوب قرآن کريم تقليد کنند، با اين همه قرآن مجيد همچنان بي‌نظير باقي مانده و در تمام جهان کتابي که بلحاظ سبک گفتار و اسلوب سخن شبيه يا قرين آن باشد ديده نمي‌شود. امّا از ديگر انواع سخن چه نثر و نظم و چه عربي و غير عربي به فراواني تقليد شده است آيا جز «اعجاز» چه وصفي را در خور اين امتياز مي‌توان شمرد؟! و تحقيق بي‌غرضانه! در اين باره چه فتوي مي‌دهد؟! 

دوّم آنکه: ما فرض مي‌کنيم مسلماناني که قرآن کريم را بلحاظ نظام لفظي معجزه مي‌دانند راه تعصّب پوييده‌اند ولي گواهي کساني را که با ديانت سر جنگ داشته‌اند (و زبان مادري ايشان نيز عربي بوده) چگونه ناديده انگاريم که به اعجاز لفظي و بلاغي قرآن شهادت داده‌اند؟! 

از ميان اين گروه جا دارد از دکتر شبلي شميل پزشک معروف سوري نام ببريم که در جواني مسيحي بوده و سپس به ماديگري پيوست با اين همه ضمن قصيده‌اي در نعت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و وصف قرآن مي‌گويد:
إنّي وَ إِن أَکُ قَد کَفَرتُ بِدينِهِ
 هَل أَکفُرَنَّ بِمُحکَمِ الآياتِ؟
بِبِلاغَةِ القُرآنِ قَد غَلَبَ النُّهي
 وبسَيفِهِ أَنحي عَلَي الهاماتِ!
نِعمَ المُدَبِّرُ والحَکيمُ وأنَّهُ
 ربُّ الفَصاحَةِ مُصطَفَي الکَلِماتِ
مِن دونِهِ الأبطالُ مِن کُلِّ الوَري
 مِن غائِبٍ أَو حاضِرٍ أوآت[1]

يعني: - من اگر چه دين محمد را نپذيرفته‌ام امّا آيا مي‌توانم آيات محکم قرآن را انکار کنم؟ 
- او با بلاغت قرآن بر همة خردها چيره شد و با شمشير آهنگ سرهاي ستمگران کرد. 
- او مدبّر و حکيمي ارزنده و خداوند فصاحت شمرده مي‌شود و سخنانش برگزيده بود. 
- همة قهرمانان بشر از گذشتگان و معاصران و آيندگان در جايگاهي فروتر از او قرار دارند. 
شاهد گفتار ما آنجا است که مي‌گويد: (بِبَلاغَةِ القُرآنِ قَد غَلَبَ ا