ها بر تو خيلي گران آمده است نقبي در زمين زن يا نردباني در آسمان بساز تا تواني آنچه مي‌خواهند فراهم سازي اگر خداوند مي‌خواست همگي هدايت مي‌شدند ولي تو نادان مباش]».

گمان نمي‌کنم خوانندة گرامي توجّه نداشته باشد که اين آية شريفه، پيامبر اسلام را در برابر گروهي «بهانه‌گير»! نشان مي‌دهد که بقول سيره‌نويس، توقّع داشتند «آنچه مي‌خواهند» پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي ايشان فراهم آورد! و خداوند پيامبرش را (که مايل بود آنها هدايت شوند) با ملايمت مورد «عتاب» قرار مي‌دهد که تو از غافلان مباش و گمان مبر چنين مردم معاند و بهانه‌گيري در خور هدايت هستند! سپس در آية بعد مي‌فرمايد: )إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ( ... يعني: «تنها کساني دعوت تو را مي‌پذيرند که سخن را مي‌شنوند» و با اين بيان به مشرکان خاطر نشان مي‌سازد که راه هدايت زماني بروي شما باز است که گوش شنوا داشته باشيد و راه انصاف بپوييد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به تفسير «مفاتيح الغيب» اثر فخر الدّين رازي، ذيل آيه 12 از سوره هود نگاه کنيد. باز هم بحث جبر!

خلاصه آنکه جناب سيره نگار از زحمت ما دربارة اين آية کريمه کاسته و بدانچه تاکنون گفتيم اعتراف نموده است جز آنکه نکته‌اي را در اينجا نتوان ناگفته گذاشت که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- بر هدايت قوم خود حرصِ فراوان داشت (چنانکه از همين آية شريفه نمايان است) و آرزومند بود تا علاوه بر دلائل و معجزات گذشته، آيتي بيايد که قوم او را به قبول ايمان ملزم کند از اين‌رو در مقطع آيه مي‌خوانيم: )وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنْ الْجَاهِلِينَ( مفهوم اين سخن آنست که: اگر خدا مي‌خواست البته همة مشرکان را به پذيرش حق وادار مي‌کرد و بر طريق هدايت گرد مي‌آورد، پس تو مانند ناآگاهان مباش و بدان که خداوند نمي‌خواهد خلق را به قبول حق مجبور کند (زيرا خدا مردم را انتخابگر آفريده و البته کساني که در انتخاب خود، جانب عناد با حق را برگزيده‌اند در خور هدايت خداوند نيستند). اين مفهوم در مواضع ديگر از قرآن کريم نيز تأکيد شده است چنانکه در سورة شريفة يونس مي‌خواهيم: 

)وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ( (يونس: 99).

«اگر خداوندت مي‌خواست همة اهل زمين ايمان مي‌آوردند آيا پس تو مردم را مجبور خواهي کرد تا مؤمن شوند؟!».

در پي اين آيه مي‌فرمايد: 

)وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ ( (يونس: 100).

«هيچ کس جز به اذن خدا نياوَرَد و (خدا) پليدي را بر کساني مي‌نهد که خرد را بکار نمي‌بندد».

بنا به مفاد اين دو آيه، خداوند کسي را در ايمان «مجبور» نمي‌کند و هر کس خواستارِ هدايت و طهارت باشد بايد تا عقل و انديشه را بکار گيرد و از انصاف و حق‌پذيري فاصله نگيرد. خلاصه آنکه آية مورد بحث، معجزه‌اي را نفي مي‌کند که بي‌اختيار مردم را به ايمان وادارد (نه هر آيت و برهاني که ماية عبرت و موجب تأمّل و فکرت شود) و البته خداوند بر پديد آوردنِ چنان معجزه‌اي نيز توانا است جز آنکه بر خلاف حکمت کاري نمي‌کند چنانکه مي‌فرمايد: 

)إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنْ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ( (شعراء: 4)

«اگر بخواهيم آيتي بر ايشان از آسمان فرود مي‌آوريم که گردنهايشان در برابر آن خم شود»!.

در اينجا سيره‌نويس، بر فاصلة خود از قرآن کريم مي‌افزايد و آياتي را که بر ضدّ جبر دلالت مي‌کنند، دليل بر جبر مي‌شمرد! و از سر جسارت مي‌نويسد: [عجب خداي رؤف عادلي است که خود مي‌فرمايد: 

)وَلَوْ شِئْنَا لآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا ( (سجده: 12).

«اگر مي‌خواستيم نور هدايت در هر نفسي مي‌افکنديم» ولي معذلک آنها را – آنهائي که خودش نخواسته هدايت شوند – به هلاکت و عذاب شديد تهديد مي‌کند]!. (صفحة 81 کتاب)

سناتور مغرور! اين مفهوم واضح را از آية کريمه در نيافته که چون خداوند مي‌فرمايد: «اگر مي‌خواستيم هر کس را هدايت مي‌کرديم» مفهوم اين سخن در فرهنگ قرآن آنست که خدا از وادار ساختن همة مردم به هدايت و ايمان ناتوان نيست و اگر مي‌خواست، البته اين کار را به انجام مي‌رساند ولي ارادة الهي بر چنين ايماني تعلق نگرفته است بلکه ارادة او بر آن معطوف شده تا هر کس خواستار ايمان باشد بدان دست يابد و هر کس جوياي کفر است بدان نائل گردد چنانکه فرمود: 

)وَقُلْ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ( (کهف: 29).

«بگو حق از سوي خداي شما است، پس هر کس خواهد ايمان آورد و هر که خواهد انکار کند».

و ما اين معنا را در جزء نخستين از همين کتاب بگونه‌اي گسترده توضيح داديم*. 

و تکرار آن را در اينجا لازم نمي‌بينيم. گويا حضرت سناتور! عدالت خداوندي را موکول بر آن پنداشته که پروردگار دادگر، جبر را حاکميت بخشد و يا بدون عنايت به لياقت و اخلاص بندگان همگان را از هدايت خود بطور يکسان بهره‌ور سازد و موسي -عليه السلام- و فرعون، و محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- و ابو جهل، و حسين -عليه السلام- و يزيد را مانند يکديگر شمارد! با آنکه چنين رويه‌اي عين ظلم و ستم و بر خلاف عدل و داد است چرا که در معناي عدل مي‌گوييم: «العَدلُ ايتاءُ کُلِّ ذي حَقٍّ حَقَّهُ» يعني: «دادگري آنست که حقّ هر کس را چنانکه در خور آن باشد به او بدهند (نه آنکه با محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- و ابو جهل يکسان رفتار کنند)»! امّا چه مي‌شود کرد؟ جناب سناتور از ديرباز به چنان مفهومي از عدالت خو گرفته است! زيرا بهنگام وکالت با همه يکسان رفتار مي‌نموده يعني حقّ هيچ کس را نمي‌داده است! و اينک همان عدالت کذائي را به خداوند متعال پيشنهاد مي‌کند! «فَسبُحانَ اللهِ عَمّا يقولُ الظّالِمونَ عُلُوًّا کَبيراً». 
--------------------------------------------------------------------------------
*-  به بحث «جبر در قرآن» در فصل سوم نگاه کنيد.لجاجت اهل کتاب!

آية ديگري که نويسنده آورده، از سورة شريفة نساء است بدين صورت:

)يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنْ السَّمَاءِ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمْ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمْ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا( (النّساء: 153).

البته بر طبق معمول! پس از آنکه آية کريمه را بشکلي مغلوط نقل مي کند (جاءَتهُم را بصورت جائهم و فَعَفَونا را بصورت فعفوا مي آورد) آنرا بدينگونه ترجمه مينمايد:

[اهل کتاب از تو مي خواهند از آسمان براي آنها کتاب آوري . از موسي بيش از اين تقاضا