ه قرائن معتبر و قابل اعتمادِ ايشان! از درجة اعتبار ساقط است بنابراين، جز حدس و خيال براي سيره‌نگار چيزي باقي‌نماند! و البته وقتي که «صريح‌ترين قرائن» چنين سرانجامي داشته باشد تکليف قرائن مبهم و نارساي آن جناب معلوم است! و شگفت از نويسندة بي‌مسؤوليت و پريشان گفتاري که بکمک حدس و خيال و ابهام و اوهام! از قرآن مجيد و سيرة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سخن مي‌گويد!* 

از سوي ديگر، آيات مورد بحث از چند جهت بر صداقت و امانتِ پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و درستي رسالت آن حضرت دلالت دارد که ما از تفصيل آنها در اينجا معذوريم تنها به اين مطلب اشاره مي‌کنيم که آيات شريفه بخوبي نشان مي‌دهند پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- هر چه را (با هر لحني و بياني) دريافت مي‌کرده آشکارا در اختيار دوست و دشمن مي‌نهاده است و نيز وعدة پيروزي او از واقعيت فاصله نگرفته و مقرون به صدق بوده است يعني حالات وحي در آن حضرت با اصالت و حقيقت، ملازمت داشته بنابراين بار ديگر ثابت مي‌شود که مخالفان اسلام به هر آيتي از قرآن مجيد دست آويزند تا شبهه‌اي در حقانيت قرآن و اسلام پديد آورند، همان آيت بر ايشان حجّت بوده و در نفي و ردّ ادّعاي آنان کفايت مي‌کند و بر صدق مدّعاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گواهي مي‌دهد و درود خداي بر پيامبر راستين و امينش محمد باد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به آيات 75-93 از سوره يونس نگاه کنيد. 
[2]- عبارت طبري در اين باره چنين است: «حدّثنا محمّد بن عبدالاعلي قال ثنا محمّد بن ثور عن معمر عن قتادة: )فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَأُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ( قال: بلغنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «لا أشک ولا أسأل». 
[3]- يعني مثلاً چون به کسي گوييم: «اگر فلان آدرس را فراموش کرده باشي از من بپرس» اين جمله دليل بر آن نيست که او حتماً آدرس مزبور را از ياد برده است! (بويژه که قصد ما از اين سخن، تشويق ديگران باشد). 
* نويسنده 23 سال در صفحه 120 از کتابش دوباره سخن از ترديد پيامبر بميان مي‌آود! و به آيه کريمه: 
)وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ( (حجر:99) استشهاد مي‌کند! اين گونه شاهد آوردن جز بي‌اطّلاعي نويسنده چيزي را به اثبات نمي‌رساند زيرا «اليقين» در آيه کريمه بمعناي «حادثه حتمي و تخلّف ناپذير» بکار رفته است چنانکه در سوره مدثر از قول دوزخيان آمده: )وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ( (مدّثر: 45-47) يعني: «ما روز جزا را تکذيب مي‌کرديم تا آنکه حادثه حتمي (مرگ و قيامت) به سراغ ما آمد». در سوره شريفه حجر هم به پيامبر اکرم صلى الله عليه وسلم امر شده که تا حصول آن حادثه قطعي به عبادت پرداز. و بقول برخي از مفسران: آن حادثه حتمي، پيروزي پيامبر و عقوبت کافران بوده است (خواه در دنيا و يا در قيامت) و شگفتا که نويسنده 23 سال خود در صفحه 121 از کتابش (يعني به فاصله يک صفحه!) مينويسد:[مسلّماً حضرت محمد بآنچه مي گفته ايمان داشته و آنرا وحي الهي ميدانسته است]! بنابر اين، شک و ترديد در وحي چه معنا دارد؟! آري بقول قرآن مجيد: )آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ( (بقره: 285) پيامبر بدانچه بر او وحي شده ايمان آورد و براستي آن را باور کرد.کتمان وحي!

از اين پس، نويسندة 23 سال آيات ديگري را ياد مي‌کند که از آوردن آنها با وجود طولاني شدن رشتة سخن ناگزيريم. مي‌نويسد: [تنها اين دو آيه نيست که چنان مفاهيمي را مي‌رساند در سوره‌هاي مکّي نظير آنها را مي‌توان يافت ....) فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْـزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ(: خداوند به محمّد مي‌گويد شايد تو بعضي از مطالبي را که به تو وحي کرده‌ايم به مردم نمي‌گويي و نوعي گرفتگي خاطر و ناراحتي احساس مي‌کني که آنها بتو مي‌گويند اگر راست مي‌گوئي چرا گنجي ظاهر نمي‌سازي يا فرشته‌اي براي صدق گفتار خود نمي‌آوري؟ تو فقط مبلّغ وداعي هستي و ديگر تکليفي نداري که هر چه آنها خواسته‌اند انجام دهي]. (صفحة 79 کتاب) 

در اين باره سه نکته را بايد در نظر داشت: 
نخست آنکه: ترجمة اين آية کريمه بصورتي در سخن نويسنده منعکس شده که گويا پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بخشي از وحي الهي را کتمان کرده! و خداي سبحان نيز در اين باره ترديد نشان داده است! با آنکه هيچ يک از اين دو مفهوم کمترين نسبتي با آية مبارکه ندارد زيرا واژة (لَعَلَّ) که در کلمة (فَلَعَلَّکَ) آمده در اينجا معناي منع و نهي را افاده مي‌کند. مرد عرب چون فرزند خود را به کاري فرمان مي‌دهد گاهي به او مي‌گويد: فَلَعَلَّکَ تَقصُرُ فيما أَمَرتُکَ بِهِ[1]! يعني: «شايد در اجراي آنچه بتو دستور داده‌ام کوتاهي کني»! که در حقيقت معناي نهي دارد يعني کوتاهي مکن. بنابراين، آية شريفه را بايد چنين ترجمه کرد: «مبادا برخي از آنچه را که بسويت وحي شده ترک کني ...» و اين نهي، براي تأکيد در ابلاغ وحي است و در حقيقت اعلام مي‌کند که هر چند از لجاجت مشرکان و بهانه‌جويي ايشان به تنگ آيي با اين همه، آيات کوبندة قرآن را با کمال صراحت بايد بآنان ابلاغ کني. و اگر پيامبر گرامي -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌خواست چيزي از وحي خدا را کتمان کند پيش از هر چيز لازم بود همين آيه را پنهان دارد! 

دوم آنکه: سيره‌نويس تازه، خود اعتراف کرده که اين آية شريفه، وظيفة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را از آوردن «معجزات مقترحه» جدا نموده است چنانکه مي‌نويسد: [تکليفي نداري که هر چه آنها خواسته‌اند انجام دهي] و اين معنا هيچ منافات ندارد با آنکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبلاً معجزاتي را که خدا خواست بود بآنان نشان داده باشد چنانکه سوره‌هاي ديگر از اين معنا حکايت مي‌کنند. پس موضوع بحث در اينجا، ردّ خواهش نابخردانة مشرکان است (که از گنج طلا و فرشتة آدم‌نما! سخن مي‌گفتند) و اين با دلائل استوار نبوّت که پيامبر ارائه کرد هيچ برخوردي ندارد. 

سوّم آنکه: اين آية کريمه نيز مانند آيات گذشته، بر کمال صداقت و نهايت امانت پيامبر دلالت مي‌کند و ذلک هو المطلوب!

آية ديگري که نويسندة 23 سال آن را بر ادّعاي خود گواه آورده در سورة شريفة انعام آمده است و در اين باره ضمن صفحة 80 مي‌نويسد: 

[باز در آية 35 سورة انعام بگونه‌اي ديگر محمّد مورد عتاب قرار مي‌گيرد ... . 

)وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنْ الْجَاهِلِينَ( (انعام: 35).

«اگر انکار و بهانه‌گيري آن