عادتِ چاره‌ناپذير او است! به اشتباه رفته و کلمه‌اي از قلم افکنده يعني (أنزلنا إليک) را بصورت (أنزلنا) آورده است! 

دوّم آنکه: اين دو آية کريمه با «معجزه» کمترين پيوندي ندارد وهيچ قرينه‌اي در آنها نيست که نشان دهد پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از نيامدن معجزه، در رسالت خود به ترديد افتاده باشد آنگاه مأمور شود تا از بني اسرائيل (که اکثر آنها منکر وي بودند) دربارة درستي نبوّتش سؤال کند که آيا به من وحي مي‌رسد يا خير؟!! آيا هيچ عاقلي باور مي‌کند که پيامبر اسلام چنين تکليفي براي خود مقرّر کرده يا خداي سبحان چنين وظيفه‌اي را بر عهدة او نهاده باشد؟! 

هر کس بهره‌اي ‌از عقل و ذرّه‌اي! از انصاف داشته باشد بخوبي در مي‌يابد که اين پندار نابخردانه نمي‌تواند ايات مزبور را توضيح دهد پس براي کشف مراد قرآن سزاوار است راه ديگري را پيمود و ما در اينجا مي‌کوشيم اين راه را بخواست خدا طي کنيم. 

بايد توجّه داشت که آيات مورد بحث با حرف فاء (بمعناي: پس) که براي «تفريع» يا «ترتيب» بکار مي‌رود آغاز شده بنابراين با آيات پيش از خود رابطه دارد و فهم کامل آن، در گروِ شناختن اين ارتباط است. 

در آيات گذشته از اين معنا سخن رفته که موسي -عليه السلام- و پيروانش را ياري کرديم و فرعون و سپاه او را که در پي موسي بودند غرق و هلاک ساختيم و در نتيجه، بني‌اسرائيل را بر دشمنانشان پيروزي بخشيديم[1]. سپس مي‌فرمايد: «پس اگر از آنچه (دربارة اين ماجري) بتو نازل کرده‌ايم در ترديد باشي آنگاه از اهل کتاب بپرس» در اين آية شريفه معناي لطيفي نهفته است، خداوند پيامبرش را بکنايه وعده مي‌دهد که ما تو و پيروانت را همچون موسي و پيروان او ياري مي‌کنيم و شما را بر دشمنانتان فيروز مي‌گردانيم پس در اين وعدة الهي ترديد بخود راه مده چراکه علاوه بر اين وحي، کتاب موسي نيز شاهد بر اين مقال است و اهل کتاب بر پيروزي موسي (که نمونة پشتيباني ما از نهضت انبياء شمرده مي‌شود) گواهي مي‌دهند چنانکه در پي اين آيات دوباره به شکست و هلاکت کفّار و نجات و پيروزي مؤمنان عنايت نشان داده و مي‌فرمايد: 

)فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنْ الْمُنْتَظِرِينَ * ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ( (يونس: 102-103)

«آيا (اين مشرکان) روزگاري را جز مانند روزگارِ کفّار گذشته انتظار مي‌برند؟ بگو در انتظار باشيد که من نيز با شما چشم براه هستم! پس ما فرستادگان خود و مؤمنان را نجات مي‌بخشيم بدين صورت بر عهدة ما است که اهل ايمان را نجات دهيم».

بنابراين، مقام آية مورد بحث مقام اظهار لطف و دلداري و اطمينان بخشيدن است و از اين‌رو گواهي اهل کتاب را بر وعدة خود ضميمه مي‌کند تا لطف خويش را به سوابق ديني و تاريخي مؤکّد سازد. 

پس از حرف فاء در آية کريمه کلمة إن (بمعناي: اگر) آمده که براي افادة معناي «شرط» بکار مي‌رود و مي‌فرمايد: «پس اگر از اين امر در شک باشي در آن صورت از اهل کتاب بپرس» يعني اگر در شک نيستي البته پرسش هم لزومي ندارد ولي براي کسي که در اين باره شک دارد راه تحقيق باز است و پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- هنگام نزول اين آيه با آنکه در شرائطي بسيار سخت بسر مي‌برد و تحت فشار مشرکان بود گفت: لا أَشُکُّ وَلا أَسئَلُ. يعني: «من در اين باره شک ندارم و نمي‌پرسم» چنانکه مفسّران اين سخن را از آن حضرت آورده‌اند و تفسير طبري و قرطبي و زمخشري و بيضاوي و ابن کثير (ذيل آية 94 از سورة يونس) بر اين گفتار گواهي مي‌دهند[2] و از اين‌رو در هيچ تاريخي نيامده است که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در اين باره از اهل کتاب پرسشي کرده باشد و بقول ابن عبّاس: «ما شَکَّ طَرفَةَ عَينٍ ولا سَأَلَ أَحَداً مِنهُم» (الکشّاف، المجلّد الثّاني، صفحة 370) يعني: «پيامبر به اندازة يک چشم به هم زدن ترديد نکرد و از هيچ يک از اهل کتاب نپرسيد». 

اين اسلوب سخن که با فنون بلاغت پيوند دارد در صدد آن نيست تا ترديد مخاطب را نشان دهد بلکه در مقام آنست که قطعي بودن وعده يا گفتاري را به اثبات رساند و روحية مخاطب خود را کاملاً مطمئن سازد و از اين‌رو ابتدا «فرض شک» را مطرح مي‌نمايد و سپس مخاطب را از هر گونه ترديد و دودلي بر حذر مي‌دارد چنانکه در مقطع آية شريفه مي‌خوانيم: )فَلا تَكُونَنَّ مِنْ الْمُمْتَرِينَ( = پس هرگز از ترديدکنندگان مباش). 

بعلاوه، در اين نحوه بيان، قصد متکلّم آنست که وجود شواهد را خاطر نشان سازد و از اين‌رو پس از آنکه مقصود خود را اظهار داشت «فرض شک» را بميان مي‌آورد سپس دليل و شاهد ارائه مي‌کند (و گاهي براهين گوناگون نشان مي‌دهد) تا معلوم شود براي اثبات آن مقصود، شواهدي چند وجود دارد. 

از نظر ديگر پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- واسطة ابلاغ وحي به سايرين بوده و گاهي روحية آنان نيز در مخاطبة با او رعايت شده است چنانکه در سورة زُمَر مي‌خوانيم: 

)لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنْ الْخَاسِرِينَ ( (زمر: 65)

«همانا اگر شرک‌آوري بي‌ترديد کارهاي (پسنديده ات) نابود مي‌گردد و از زيانکاران خواهي شد»!.

روشن است که قرآن کريم در اينجا بر خطر شرک تأکيد دارد و آن را با اين شيوة گيرا بيان مي کند که اگر «پيام‌آور توحيد» با همة اهميتش در دام شرک اوفتد اعمال پسنديده‌اش بي‌اثر و باطل مي‌گردد تا چه رسد به ديگران! بنابراين مقصود آية کريمه، بيشتر هشدار دادن به ساير مردم است که از شرک بپرهيزند (نه خود پيامبر). همچنين در آية مورد بحث، قرآن مجيد به مسلماناني که در تحت فشار و سختي بسر مي‌بردند پيام مي‌دهد که اگر در ياري و نصرت الهي ترديدي براي شما روي دهد مي‌توانيد از اهل کتاب بپرسيد زيرا آنچه در اين باره گفته‌ايم علاوه بر وحي قرآني در تورات نيز آمده و اهل کتاب گواه بر آنند. 

خلاصه آنکه نويسندة 23 سال توجّه نداشته که جملة «)فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ...( جملة شرطي است و بنابر قاعدة معروف: «صدق شرطيه، بر وقوع آن توقّف ندارد»[3] بهمين جهت ناشيانه از وقوع شک در پيامبر سخن گفته و در حقيقت بي‌اطّلاعي خود را از مقدّمات علوم نشان داده است بويژه که در آية شريفه (چنانکه قبلاً گذشت) کمترين اشاره‌اي به موضوع معجزات ديده نمي‌شود پس سخن نويسنده از بنياد سست و بي‌اعتبار است. 

سوّم آنکه: سيره‌نويس تازه! اذعان دارد که آنچه در پيرامون سورة انعام نگاشته مبتني بر «حدس و فرض»! بوده است يعني نوشته‌هاي او پندار و خيالي بيش نيست! جز آنکه سعي دارد بقول خودش با قرائني اين حدس و فرض را تأييد کند چنانکه مي‌نويسد: [آنچه در باب سه آية سورة انعام گفته شد صرف حدس و فرض نيست، قرائني در آيات ديگر قرآني هست که اين حدس و فرض را تأييد مي‌کند ... صريح‌ترين آنها آيات 94-95 سورة يونس است]! 

و چون بوضوح ثابت شد ک