ن معجزاتي را که در سورة «اسراء» ياد شده از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- خواستند. آن حضرت در پاسخ عبدالله بن أبي أميه – که از سوي ديگران سخن مي‌گفت – سخناني مدلَّل اظهار داشت از جمله فرمود: 

«.... فَأَمّا قَولُکَ يا عَبدَاللهِ: لَن نُؤمنَ لَکَ حَتّي تَفجُرَ لنا مِنَ الأَرضِ ينبُوعاً! .... فَإنَّکَ سَأَلتَ هذا وأَنتَ جاهِلٌ بِدلائِلِ الله، يا عَبدَاللهِ أَرَأَيتَ لَوفَعَلتُ هذا کُنتُ مِن أجلِ هذا نَبِياً؟! .... وأمّا قولُکَ يا عبدَالله أو تَکونَ لَکَ جَنَّّةٌ مِن نَخيلٍ فَتَأکُلُ مِنها وتُطعِمَنا وتُفَجِّرَ الأَنهارَ خِلالَها تفجيراً  أَوَ لَيسَ لَکَ ولأَصحابِکَ جَنّاتٌ مِن نَخيلٍ ٍوعِنَبٍ بِالطّائِفِ تَأکُلُونَ وتُطعِمونَ مِنها وتُفَجِّرونَ خِلالَها تَفجيرًا أفَصِرتُم أنبِياءَ بِهذا؟! .... وأمّا قولُکَ: أَوتُسقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمتَ کِسَفاً! فَإنَّ في سُقوطِ السَّماءِ عَلَيکُم هَلاکَکُم ومَوتَکُم، فَإنّما تُريدُ بِهذا مِن رَسولِ الله أن يهلِکَکَ ورَسولُ رَبِّ العالَمينَ .... يقيمُ عَليکَ حُجَجَ اللهِ، ولَيسَ حُجَجُ اللهِ لِنَبِيهِ وَحدَهُ – عَلي حَسبِ اقتِراحِ عِباده، لأنَّ العِبادَ جُهّالٌ بِما يجوُز مِنَ الصَّلاحِ وما لا يجوزُ مِنه مِنَ الفَساد ... وَهَل رَأَيتَ يا عَبدَاللهِ طَبيباً کانَ دَواؤُهُ لِلمَرضي عَلي حَسبِ اقتِراحِهِم؟ ..... وأمّا قولُکَ: أَوتَأتِي بِاللهِ وَالمَلائِکَةِ قَبيلاً يقابِلونَنا ونُعاينُهُم! فَإِنَّ هذا مِنَ المَحالِ الَّذي لاخِفاءَ بِهِ، إنَّ رَبَّنا عَزَّوَجَلَّ لَيسَ کَالمَخلوقينَ يجيءُ ويذهَبُ ويتَحَرَّکُ ويقابِلُ شَيئاً حَتّي يؤتي بِهِ، فَقَد سَألتُم بِهِذا المحالَ ... وأَمّا قَولُکَ يا عَبدَاللهِ: أَو يکونَ لَکَ بَيتٌ مِن زُخرُفٍ ... أَمَا بَلَغَکَ أَنَّ لِعَظيمِ مِصرَ بُيوتاً مِن زُخرُفٍ؟ قالَ: بَلي! قالَ أَفَصارَ بِذلِکَ نَبِياً! قالَ: لا! قالَ ... وأمَّا قَولُکَ يا عَبدَاللهِ: أَو تَرقي فِي السَّماءِ! ثُمَّ قُلتَ: وَلَن نُؤمِنَ لِرُقيکَ حَتّي تُنَزِّلَ عَلَينا کِتاباً نَقرَؤُهُ! يا عبدَاللهِ! الصّعودُ إلي السَّماءِِ أَصعَبُ مِن النُّزولِ عَنها واعتَرَفتَ عَلي نَفسِکَ أَنَّکَ لا تُؤمِنُ إِذا صَعَدتُ فَکَذلِکَ حُکمُ نُزُولي .... وقَد أَنزَلَ اللهُ تَعالي عَلَيَّ حِکمَةً بالِغَةً لِبُطلانِ کُلِّ مَا اقتَرَحتَهُ فَقالَ عَزَّوجَلَّ: قُل يا مُحَمَّد: )سُبحانَ رَبّي هَل کُنتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً( .... وَلَيسَ لي أَن آمُرَ عَلي رَبّي ولا أَنهي ولا أُشيرَ ...»[2]. 

يعني: [... امّا اين سخن – اي بندة خدا! – که گفتي: هرگز بتو ايمان نمي‌آوريم تا براي ما از زمين چشمه‌اي بشکافي»! تو چنين درخواستي کرده‌اي و از دلائل خدا ناآگاهي، بمن بگو اگر اين کار را انجام دهم آيا به اين دليل، پيامبر خواهم بود؟!.... و اين که گفتي: «يا نخلستاني داشته باشي که از آن بخوري و بما ببخشي و در ميان آن جوي‌ها روان کني»! مگر تو و يارانت در «طائف» نخلستان و باغ انگور نداريد که خود و ديگران از آن مي‌خوريد و در ميان آنها جوي‌ها روان کرده‌ايد؟ آيا با اين کار، شما به مقام پيامبري نائل شده‌ايد؟! .... 

امّا اين سخن که گفتي: «يا پاره‌اي از (اجرام) آسمان را بدانگونه که پنداشتي بر ما فرود آوردي»! شک نيست که سقوط اجرام آسماني، موجب مرگ و هلاکت شما خواهد شد و تو با اين درخواست، هلاک خود را از پيامبر خدا مي‌خواهي؟ ولي پيامبر خدا، دلائل حق را بر تو اقامه مي‌کند و دلائل خداوند يکتا، بر حسب پيشنهاد بندگان نيست زيرا که بندگانِ خدا (چنانکه بايد و شايد) از صلاح و فساد خبر ندارند .... آيا – اي بندة خدا! – هيچ پزشکي را ديده‌اي که بر طبق پيشنهاد بيماران به آنان دارو دهد؟! .... امّا اينکه گفتي: «يا خدا و فرشتگان را در برابر ما بياوري تا با آنها روبرو شويم و ايشان را ببينيم»! اين، از امور ناشدني است که محال بودن آن پوشيده نيست و خداي ما به آفريدگان نمي‌ماند که بيايد و برود و حرکت کند و در برابر چيزي قرار گيرد تا بتوان او را آورد! و با اين درخواست، کاري ناشدني را خواسته‌ايد ... امّا اين سخن – اي بندة خدا! – که گفتي: «يا خانه‌اي از طلا داشته باشي»! مگر بتو خبر نرسيده که بزرگ مصر، خانه‌هاي زرّين دارد؟ عبدالله بن أبي أميه پاسخ داد: آري! پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: آيا بدين سبب، او پيامبر شده است؟! گفت: نه! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: امّا اينکه گفتي: «يا به آسمان بالا روي»! و سپس گفتي که: «و هرگز صعود ترا به آسمان باور نخواهيم کرد تا کتابي از آنجا بر ما فرود آوري که آن را بخوانيم»! اي بندة خدا! بالا رفتن به سوي آسمان، دشوارتر از فرود آمدن از آن است و تو خود اعتراف کردي که اگر به آسمان بالا روم، باور نمي‌کني! پس حکم فرود آمدنيم نيز چنين است ... آري، خداي تعالي حکمتي بالغ (کلمه‌اي جامع) بر من فرو فرستاده که همة پيشنهادهاي ترا باطل مي‌سازد و آن اينست که خداي عزّوجلّ فرمود: اي محمّد «بگو منزّه است خداوندم! مگر من جز بشري هستم که به رسالت آمده است»؟! و مرا نشايد که به خدايم فرمان دهم و او را نهي کنم و بر چيزي اشارت نمايم ...] 

سوّم آنکه: ما مي‌پذيريم که معجزة اصلي (و نه تمام معجزات) براي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- همان قرآن کريم بوده است قرآن مقدّسي که رابطة پيامبر را با خداي متعال اثبات مي‌کند و «معجزه‌هاي عقلي» بشمار مي‌آيد که از «معجزات حسّي» بمراتب شريفتر و پايدارتر است، بويژه که خاتميت پيامبر و کمال نبوّت او نيز اقتضاء داشته تا معجزه‌اي جاويد از آن حضرت بجاي ماند که در هر زمان و مکان بدستاويز آن معجزه، نبوت او را بتوان اثبات کرد و نشان داد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- راستگو و امين بوده و تحت تأثير وحي الهي، سخن گفته است (چنانکه در همين کتاب گذشت) و اين معنا هنگامي تأييد مي‌شود که بياد آوريم رسالتِ پيامبر در دوران ترقّي دانش و پيشرفت تمدّن نيز ادامه دارد و روي سخنِ قرآن با دانشمندان است چنانکه مي‌فرمايد: 

)كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ( (فصلت: 3).

«(اين) کتابي است که آياتش تبيين شده، قرآني است به زبان عربي براي گروهي که از دانش بهره‌ورند».

و نيز مي‌فرمايد: 

)وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ((سبأ: 6).

«دانش يافتگان (به نور علم) مي‌بينند که آنچه از سوي خداوندت بتو نازل شده حق است و به راه خداي غالب و ستوده رهبري مي‌کند».

و پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- بنابر گزارش علي -عليه السلام- دربارة قرآن کريم گفته است: 

«کتابُ اللهِ فيهِ نَبَأُ ما کانَ قَبلَکُم وخَبَرُ ما بَعدَکُم وحُکمُ ما بَينَکُم .... ولا يشبَعُ مِنهُ العُلَمأُ ولا ي