ّ و نفي افسانة غرانيق کافي است! و بزودي اين معنا را توضيح خواهيم داد. 

امّا نتايجي که از آيات مورد بحث مي‌توان بدست آورد. 

نخست آنکه: پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- آنچه را بصورت وحي دريافت مي‌کرد، با کمال صراحت به دوست و دشمن اعلام مي‌داشت، هر چند وحي با تهديد شديد يا با ملامت وي همراه بود! و اين امر بر امانتداري و صدق عظيم پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دلالت مي‌کند. 

دوّم آنکه: اگر اندک تغييري در ضمير پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پيدا مي‌شد، اين تغيير بستگي به روحية شخصي پيامبر داشت امّا تعاليم وحي و آهنگ آن همچنان تغيير‌ناپذير بود! و اين نشان مي‌دهد که جريان وحي، مستقل از روحيات رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده است. 

سوّم آنکه: پيامبر از سوي فرستندة وحي، تحت نظارت و نگاهباني شديدي قرار داشت و به هيچ‌وجه بخود واگذار نشده بود. 

چهارم آنکه: فرستندة وحي، خود را يک مقام انساني معرّفي نمي‌کرد و ويژگي‌هاي بشري از خود نشان نمي‌داد بلکه بالعکس، زندگي و مرگ و همچنين عقوبت دو جهان را در اقتدار خويش مي‌شمرد چنانکه مي‌خوانيم: )إِذًا لأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ...( يعني: «(اگر به آنان متمايل مي‌شدي) در آن صورت دو برابر عذاب زندگي و دو بر عذاب مرگ را بتو مي‌چشانديم»! 

بنابراين، سه آيه‌اي که سيره‌نويس از سورة شريفة اسراء آورده نه تنها ماية ايراد بر وحي و پيابر -صلى الله عليه وآله وسلم- نمي‌شود بلکه صداقت و حقانيت پيامبر و قرآن را اثبات مي‌کند! و اين ويژگي، تنها به سورة اسراء بستگي ندارد بلکه تمام سوره‌هاي قرآن هر کدام بشکلي از همين امتياز برخوردارند، کاش مجالي بود و اين معنا را از يکايک ُسوَر قرآني نشان مي‌داديم ... 

اينک هنگام آن فرا رسيده که افسانة غرانيق را از کتاب 23 سال بياوريم و آن را بررسي کنيم، نويسنده چنين آورده است: 

[مي‌گويند روزي در نزديکي خانة کعبه حضرت محمّد، سورة النّجم را بر عدّه‌اي از قريش خواند. سوره‌ايست زيبا و نمودار نيروي خطابي پيامبر(!!) و حماسة روحاني او. (!!) از رسالت و صدق ادّعاي خود (!!) سخن مي‌گويد که فرشتة حامل وحي بر او نازل کرده است و در طّي بيان خود اشاره‌اي به بت‌هاي مشهور عرب مي‌کند: )أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى( (آيه‌هاي 20-21) و تقريباً (!!) در مقام تحقير اين سه بت است که کاري از آنها ساخته نيست. پس از اين دو آيه، دو آيه ديگر هست که از متن اغلب قرآنها حذف شده است (!!) زيرا مي‌گويند شيطان اين دو آيه را بر زبان پيغمبر جاري ساخت (!!) و بعداً پيغمبر از گفتن آن پشيمان شد دو آيه اينست: «تلک غرانيق» (!!) «العلي. فسوف شفا عتهن لترجي» (اوترتجي) آنها (يعني آن سه بتي که نام برده شد) طايران بلند پروازند. شايد اميدي به شفاعت آنها باشد (!!) و پس از آن بسجده افتاده و قريشيان حاضر چون ديدند محمّد نسبت به سه خداي آنان احترام کرده آنها را قابل وساطت و شفاعت دانسته است بسجده افتادند. عدّه‌اي که اصل عصمت را امري مسلّم مي‌دانند و وقوع چنين امري خللي بدان اصل وارد مي‌کند اين حکايت را مجعول گفته و بکلّي منکر وقوع آن شده‌اند و حتّي آن دو جمله را از قرآن حذف کرده‌اند (!!) ولي روايات متواتر و تعبيرات گوناگون و تفسير بعضي از مفسّران وقوع حادثه را محتمل الوقوع (!!) مي‌کند]. (صفحة 54-55 کتاب) 

اين بيان عميق سراسر تحقيق! مملو از اشتباه و تناقض‌گويي و غرض‌ورزي است و حقاً انسان از اينکه مي‌شنود کتاب 23 سال، مورد پسند برخي از خام انديشان واقع شده شرمنده و متأسف مي‌شود! شرمنده از اينکه نويسنده‌اي در اين حد از پريشان گويي! توانسته باشد نظر عدّه‌اي را جلب کند! آنچه مي‌گويم خداي ناکرده از سر تعصّب و يا مبالغه نيست، ملاحظه کنيد که نويسندة کتاب، در همين چند سطر چه خطاهاي روشني را مرتکب شده است! 

اوّل آنکه: مي‌نويسد پيامبر آياتي را دربارة بت‌هاي سه‌گانة قريش بر ايشان خواند که: [تقريباً در مقام تحقير اين سه بت است که کاري از آنها ساخته نيست] سپس مي‌گويد پيامبر بلافاصله دو آية ديگر! بر آنان خواند که مفهوم آن دو آيه اينست که: [آنها (يعني آن سه بتي که نام برده شد) طايران بلند پروازند. شايد اميد به شفاعت آنها باشد]! آيا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با آن عقل و درايت که خود نويسندة 23 سال بارها بدان اعتراف کرده، ممکن است در برابر دشمنانِ کينه‌توز خود چنين سخنان متناقضي را بر زبان آورد؟! آيا اين دروغ رسوا، باور کردني است؟! 

جناب سيره‌نويس، از اين مشکل حلّ ناشدني در صفحة 55 کتابش بدين‌گونه گره‌گشايي مي‌کند: [توجيه قضيه آسان مي‌شود (!!) محمّد از عناد مخالفان خسته شده است در قيافهء حاضران تمنّاي سازش و مماشات تفرّس کرده است و بطور طبيعي (!!) يکي دو جمله براي رام کردن آنها گفته است آنها نيز خشنود شده با محمد بن سجده در آمده‌اند]!! من در شگفتم که نويسندة 23 سال با اين عقل و هوش! چگونه سال‌ها بر مسند سياست تکيه‌زده بود و به رتق و فتّق امور مي‌پرداخت! و از «بازيگران عصر طلايي»!! بشمار مي‌آمد؟! 

عجبا! اگر روزي من در محفلي بگويم که: «نويسندة کتاب 23 سال، مردي نادان و مغرض و بي‌اطّلاع است»! و سپس بلافاصله اضافه کنم: «بله! او دانشمنداي آگاه و منصف است که اميد مي‌رود ما را از علمش بهره‌مند سازد»! چنانکه خود نويسنده در آن انجمن حضور داشته باشد، بمن چه خواهد گفت؟! آيا اعتراض نمي‌کند که او را دست انداخته و ريشخند کرده‌ام؟! آيا بدون تأمل و ترديد، دشمني‌ها و کينه‌هاي ديرينه را فراموش کرده و فوراً تسليم من مي‌شود؟! اگر جناب نويسنده به چنين کاري دست بزند، خود داند! ولي مشرکان قريش و دشمنان پيامبر، اين اندازه پاک دل! و خوش باور! نبودند که تناقض‌گويي مزبور را در نيابند و بر آن حضرت خرده نگيرند! از اين گذشته، چون به سورة نجم باز گرديم مي‌بينيم پس از آيات مزبور که مورد گفتگوي ما قرار دارد، دوباره قرآن کريم بت‌ها را تحقير مي‌کند و بت‌پرستان را در معرض نکوهش قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: )إِنْ هِيَ إِلا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأَنْفُسُ ...( 

يعني: «اين‌ها، جز نام‌هايي (بي‌حقيقت) چيزي نيستند که شما و پدرانتان بر بت‌هاي (سه گانة) خود نهاده‌ايد و خداي يگانه (الله) هيچ دليلي بر حقانيت آنها فرو نفرستاده است و بت‌پرستان جز پيروي گمان و هواي نفس، کاري نمي‌کنند»! 

اکنون بايد از نويسندة 23 سال پرسيد که اگر بقول شما پيامبر اسلام تصميم گرفته بود با مشرکان سازش کند و از اين‌رو پس از تحقير بت‌هاي ايشان بلافاصله از حقانيت آنها سخن گفت! ديگر چرا دوباره بطلان بت‌پرستي را خاطرنشان ساخت، آيا با اينگونه سخنان، آن حضرت همگي رام شده و سجده مي‌کردند؟! 

دوّم آنکه: خودِ نويسنده، در پا