اه راست».

يا به او فرمان مي‌دهد تا اعلام کند: دشمن در آيندة نزديکي شکست خواهد خورد! 

)قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ ( (آل عمران: 12).

«به آنانکه کفر ورزيدند بگو که بزودي شکست مي‌خوريد».

خلاصه آنکه: گيرندة وحي، آکنده از صفات بشري است. گذشته‌هاي دور را نمي‌داند و از آينده خبر ندارد و بر لجاجت و عناد دشمنان اندوه مي‌خورد و از حيله و مکر آنان در فشار مي‌افتد و در برابر خطاي خود مورد عتاب قرار مي‌گيرد و در پيروزي بر مخالفان شتاب مي‌ورزد و به بندگي خدا و توکّل بر او نياز دارد و از عذاب خدا بيمناک است و در برابر دستورات «فرستندة وحي» حالت تسليم مطلق را دارد. امّا مقام فرستندة پيام‌ها، مقام ديگري است. او خود را آفرينندة همه چيز و هر کس معرّفي مي‌کند و بر گذشته و آينده احاطه دارد. داناي ضمير منافقان و گفتگوهاي پنهان ايشان است. در سخت‌ترين احوال پيامبر، لحنش تغيير نمي‌کند (ضعف و فتور، در صلابت گفتارش راه نمي‌يابد). همة خلق را از آوردن سخني چون کلام خود ناتوان مي‌شمرد. به مخالفان مهلت مي‌دهد ولي در صورت اصرار بر ستيزه‌جويي، آنها را به کيفر تهديد مي‌کند. وعده‌اش تخلّف بر نمي‌دارد. خود را همه جا حاضر و بر احوال همگان ناظر مي‌داند. و همة خلق را به بندگي و اطاعت از قوانين خويش فرا مي‌خواند. تمام پيامبران را از سوي خود برانگيخته مي‌شمرد. تمام نيروهاي ملکوتي را در اختيار خويش و فرمانبردار خود نشان مي‌دهد. ظهور اين دو مقام در قرآن کريم کاملاً روشن و صادقانه است بطوري که از تصنّع و تکلّف بکلّي فاصله دارد. در خارج از قرآن نيز، گيرندة وحي به هدايت فرستندة آن، راه پيروزي را مي‌پيمايد. و جامعة عقب افتاده‌اي را متحوّل مي‌سازد. و فرهنگ مترّقي و پرشوري را براي آنان به ارمغان مي‌آورد. و وعده‌هايش به خلاف و دروغ نمي‌پيوندد. و در کارش انحراف از هدف پديد نمي‌آيد. کلامي که آورده است بلامعارض و بدون رقيب باقي مي‌ماند. بنا به وعدة فرستنده‌اش، سپاه او در رويارويي با همة اديان (از مشرکان عرب و يهوديان مدينه تا مسيحيان رومي و ايرانيان زرتشتي) پيروز مي‌گردند: 

)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ( (صف: 9).

«او است آن کس که فرستادة خود را هدايت و آئين حق فرستاد تا آن را بر همة اديان پيروز گرداند، هر چند مشرکان را ناپسند آيد»!.

«طرح عملي» قرآن که از وجود دو مقام با ظرافت و دقّت عجيبي حکايت مي‌کند، در ميدان «تجربه و عمل» نيز شکست نمي‌خورد و با موفقّيت راه خود را بانجام مي‌رساند. آيا براي مردم عالِم و منصف، اين امر نشانة اصالت وحي و درستي نبوّت شمرده نمي‌شود؟! قرآن مجيد مي‌گويد: 

)وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ( (سبأ: 6).

«کساني که به آنها دانش داده شده (با نور علم) مي‌بينند که آنچه به سوي تو فرود آمده حق است و به راه خداي غالب و ستوده هدايت مي‌کند».

آري، مردم خردمند مي‌فهمند که قرآن مجيد، وحي الهي و پيام حق است، با اين همه اگر کسي گمان کند که مي‌توان فرستنده و گيرندة وحي را با ضمير «ناخودآگاه» و «خودآگاه» پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تطبيق کرد، البّته گمان باطلي در او راه يافته است زيرا: 

اوّلاً: ضمير «ناخودآگاه» از «خودآگاه»، اثر مي‌پذيرد همچنان که وجدان «خودآگاه»، تحت تأثير «ناخودآگاه» قرار مي‌گيرد و بنابراين هنگامي که مثلاً ذهن «خودآگاه» پيامبر از ماجراي «أصحاب کهف» يا «يوسف -عليه السلام-» خبر نداشته است، ضمير «ناخودآگاه» او نيز نمي‌توانسته از اين ماجراها آگاه باشد زيرا در «اينگونه اطلاعات» که از خارج بايد کسب شود، «گذرگاه» ناخودآگاه، ضمير خودآگاه است و تا معلومات مزبور، از ضمير خود آگاه عبور نکند در وجدان ناخودآگاه جاي نمي‌گيرد. 

ثانياً: هنگامي که ضمير «خودآگاه» سخت اندوهناک و يا نااميد مي‌شود ممکن است «ناخودآگاه» مدّتي در برابر اين تأثّرات مقاومت کند ولي بحکم «تأثير متقابل در نظام‌هاي پيوسته» اگر فشارها و اندوه‌ها طولاني شود سرانجام، «ناخودآگاه» نيز تحت تأثير قرار مي‌گيرد و لحنش ضعيف مي‌گردد، اما با اين که پيامبر اسلام سيزده سال در مکّه مورد تهديد و فشار روز افزون قرار داشت (تا آنجا که در آخرين شب، به آهنگ کشتن وي به خانه‌اش ريختند) به هيچ‌وجه از شکوه وحي و صلابت کلامي که آورد کاسته نشد و در سوره‌هاي مکّي که مقارن با دوران‌هاي طاقت‌فرسا آمده است همان لحن قاطع و حاکم و استواري ديده مي‌شود که در سور مدني با آن لحن برخورد مي‌کنيم و اين نشان مي‌دهد که «فرستندة وحي» تحت تأثير حوادث قرار نمي‌گرفته و بيرون از جريان‌هاي مادّي بوده است. 

ثالثاً: ضمير ناخودآگاه، هرگز به لحن خداوندي با «خودآگاه» سخن نمي‌گويد و او را به بندگي خود فرا نمي‌خواند مگر در اشخاص ديوانه و مريض که گرفتار «بيماري چند شخصيتي» مي‌شوند و پيدا است که اين گونه افراد هرگز نمي‌توانند جامعه‌اي را از نو بسازند و فرهنگ و حکومت و آئين و زندگي تازه‌اي براي مردم بياورند در حالي که پيامبر گرامي اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به اعتراف دشمنانش از چنين مزايايي در حدّ کمال برخوردار بوده است. 

دلائل ديگري نيز وجود دارد که ما براي رعايت اختصار از ذکر آنها خودداري مي‌کنيم و آنچه را در بخش نخستين و فصول گذشتة اين کتاب آورديم از پيش‌گويي‌هاي شگفت در امور، و امدادهاي غيبي در غزوات، و معجزات عددي در قرآن و جز اينها همه را بياد خوانندة ارجمند مي‌آوريم تا آنها را به آنچه در اينجا ارائه گرديد بيافزايد و از مجموعة اين دلائل، نتيجه‌گيري کند. 

نويسندة 23 سال، پس از سخن واهي خويش که دربارة سورة «والضّحي» و «انشراح» آورده است از سورة «مسد» ياد مي‌کند و آن را: [جواب پرخاش ابولهب]!! مي‌شمرد، در اين باره ما پيش از اين آنچه لازم بود، گفتيم، باز هم يادآور مي‌شويم که: بسياري از نادانان در مکّه مي‌زيستند که راه پرخاشگري و ناسزاگويي را در برابر پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش گرفتند امّا قرآن کريم نامي از آنها بميان نياورده است و حتّي از «ابوسفيان» که بارها به جنگ با پيامبر آمد و سپاه قريش را رهبري نمود ذکري نرفته است و اگر از دشمنان و مخالفان دعوت محمّدي در قرآن ياد شده با تعبيرهاي کلّي از قبيل: ﴿إنَّ الذّينَ کَفَروا﴾، ﴿قُل يا أيها الکافِرُون﴾، ﴿جاهِدِ الکُفّارَ والمُنافِقين﴾ از آنان سخن آمده است. تنها کسي که به طور مشخص از او در قرآن نام برده شده، «أبو لهب» عموي مالدار و معاند پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده است تا همه بدانند که به هنگام مخالفت با حق، خويشاوندي با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز کمترين سودي نمي‌دهد، همچنانکه ثروت و 