د هر کس، استعداد رؤيت فرشته و درک پيام خدا را دارد و عجب آنکه قرآن کريم همين منطق مادّي را از قول مشرکان مکّه نقل کرده که مي‌گفتند: 

)لَوْلا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا ( (فرقان: 7).

«چرا فرشته‌اي بر او نازل نشد که بهمراه وي، بيم رسان باشد»؟!.

بنظر أبوجهل و أبولهب اگر فرشتة وحي، حقيقت دارد پس هر کس بايد بتواند آنها را درک کند و همچون پيامبران خدا عليهم السلام با آنان مرتبط باشد! و امروز هم مي‌بينيم که برخي از مادّي مذهبان! پس از گذشت 14 قرن از صدر اسلام همان منطق فرسوده و کهنه را تکرار مي‌کنند، راستي که: 

)تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ ([3] (بقره: 118).

اگر مشرکان قديم که گرفتار حجاب جهل بودند قابل سرزنش‌اند، ملحدان امروز بيشتر در خور ملامت‌اند زيرا ايشان خوب مي دانند که مثلاً امواج راديويي در فضاي خانة آنها فرستاده مي‌شود ولي هر آهن پاره‌اي! در آنجا استعداد گرفتن و ظاهر ساختن امواج مزبور را ندارد بلکه امواج، با دستگاه ويژه‌اي که همان راديو باشد ارتباط مي‌يابد و پيام‌ها و سخنان، از آن دستگاه شنيده مي‌شود. بنابراين بسيار ابلهانه است که بدون توجه به لياقت خداداد و آمادگي روحي افراد، ايراد مي‌کنند: اگر نداي غيبي وجود داشت چرا ديگران نتوانستند آن را بشنوند؟ و اگر فرشتگان قدسي در کار وحي بودند چرا مخالفان پيامبر آنها را نديدند؟! 

اين ندا را بي‌گمان با گوش جان بايد شنيد
 با سماع ديگر و حس نهان بايد شنيد
هر که گوش انبيا دارد نداها بشنود
 ورنه پس، از خاتم پيغمبران بايد شنيد[4]

آري، اين مشاهدات و دريافت‌ها از آن پيامبران خدا و برگزيدگان حق است نه هر مادّي نالايق (يا درويش جاهلي!!) در خاتمة اين فصل جا دارد اعترافي را از قول خود نويسندة 23 سال دربارة وحي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم-، بياورم و داوري را به خوانندگان ارجمند واگذارم. وي در صفحة 99 از کتابش (ناگزير)! مي‌نويسد: 

[حالت وحي، حالت خاصّي است و فروغي که در آن حال بر ذهن پيغمبر مي‌تابيد غير از مطالب عادي زندگاني است ....]. 

شاعر عرب چه نيکو سروده است: 
ومناقبُ شَهِد العَدُوُّ بِفَضلِها
 وَالفَضلُ ما شَهِدَت بِهِ الأعداءُ
دشمنان باز به فضل تو گواهي دادند
 هنر آنست که اقرار کند بدخواهش[5]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- قال محمد بن عمر: مغازي رسول الله صلى الله عليه وسلم معروفه مجتمع عليها ليس فيها اختلاف بين احد في عددها وهي سبع و عشرون غزوة (تاريخ طبري، الجزء الثّالث، صفحه 153). 
[2]- فرکانس، همان تعداد نوسانات موج در ثانيه است. 
[3]- دلهايشان بيک ديگر شبيه است.! 
[4]- اشعار از نويسنده اين کتاب است. 
[5]- ترجمه بيت از نويسنده اين کتاب است. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt">پيامبر و نخستين سوره ها</a><a class="text" href="w:text:54.txt">سرگرداني در نظم سوره ها!</a><a class="text" href="w:text:55.txt">برداشت هاي غلط از سوره هاي نخستين</a><a class="text" href="w:text:56.txt">انگيزهء هجرت مسلمانان به حبشه!</a><a class="text" href="w:text:57.txt">غرانيق و پيامبر سازش ناپذير!</a></body></html>پيامبر و نخستين سوره ها

در فصل پنجم از کتاب 23 سال، نويسنده بر آنست که به کمک «سوره‌هاي آغازين قرآن» حوادث اوائل بعثت را توضيح دهد و از احوال پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در اين دوره سخن گويد. اين روش (يعني بررسي رويدادها از طريق قرآن) شيوه‌اي پسنديده است و از ميان معاصران، استاد محمّد عزّت دَروَزَه، نويسندة تواناي فلسطيني، زندگينامه‌اي از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- بر همين مبنا و روش، ترتيب داده است. جز آنکه اين کار به آشنايي دقيق با قرآن کريم و تدّبر لازم در آن نياز دارد. و همچنين در اين مقام خطير، نويسنده از پيشداوري‌هاي مغرضانه بايد دوري گزيند و طرز تفکّر خود را زيور حقيقت‌جويي و انصاف بيارايد. از همه مهمتر آنکه شناخت روحية پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- - هر چند بنحو اجمال باشد – به نوعي تناسب روحي و سنخيت با آن حضرت نياز دارد و کساني که در اميال و آرزوهاي مادّي غرق هستند چگونه مي‌توانند روح مقدّسي را که در هدف خدايي خود ذوب شده بود بشناسند؟! بي‌جهت نيست که قرآن کريم مي‌فرمايد: 

)فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنْ الْعِلْمِ ( (نجم: 29-30).

«از آن کس رويگردان که از ياد ما سر پيچد و جز اين زندگاني پست‌تر چيزي را نخواست، اينست سرانجام دانش ايشان»!.

آيا چنين روحياتي مي‌توانند پيامبري را که فاني در امر الهي بود، بدرستي درک کنند؟!

نويسنده‌اي که گرفتار کوره راه‌ها و حجاب‌هاي مادّي شده و از معرفت صحيح قرآن و داشتن تقواي علمي بر کنار است، البته پيامبر اسلام را نتواند شناخت تا چه رسد به آنکه در معرّفي پيامبر به ديگران، مؤثّر باشد! 

خشگ ابري که بود ز آب تهي
 نايد از وي صفت آب دهي؟!

با اين همه بنابر مسؤوليتي که در اين کتاب بعهده گرفته‌ايم بايد در پي نويسندة 23 سال برويم و سخنان او را در معرض نقد قرار دهيم تا خوانندگان ارجمند آنچه را که گفته شد در مرحلة عمل نيز ملاحظه کنند چنانکه در گذشته بنظر رسيد. 

نويسنده، در آغاز فصل تازه چنين مي‌نگارد: 

[آغاز دعوت اسلام بطور قطع، معين نيست زيرا پس از پنج آية نخستين سورة (علق) که در سنّ چهل سالگي بر محمّد نازل شد و بعثت را مقرّر فرمود، مدّتي وحي منقطع گرديد. علاوه بر اين، دعوت مدّتي مخفيانه و ميان عدّة معدودي صورت مي‌گرفت ولي از همان هفت تا ده سوره‌اي که بعد از سورة علق نازل شده است آثار مخالفت و استهزاء و انکار در مردم ظاهر گرديده و در نتيجة حالت شک و ترديد و تزلزل (!!) در محمّد ديده مي‌شود].! (صفحة 48 کتاب) 

بايد دانست: ده سوره‌اي که پس از سورة «علق» و «فاتحه» نازل شده بنابر گزارشي که از علي -عليه السلام- رسيده است، سوره‌هاي: ن و القلم – يا أيها المدّثّر – يا أيها المزّمّل – إذا الشّمس کورّت – سبّح اسم ربّک – واللّيل – و الفجر – والضّحي – ألم نشرح – والعصر بوده‌اند چنانکه در مقدّمة تفسر «المباني في نظم المعاني»[1] اثر يکي از علماي قديم اهل سنّت و نيز در تفسير «مجمع البيان»[2] اثر يکي از أعلام شيعه، با سند متّصل از امير مؤمنان -عليه السلام- آمده است امّا در اين سوره‌ها کمترين اثري از «حالت شک و ترديد و تزلزل در پيامبر» ديده نمي‌شود. شگفتا که نويسندة 23 سال بنا به عادت مألوف و شيوة معهود خود، هر چه دلش مي‌خواهد مي‌گويد و به تاريخ و قرآن نسبت مي‌دهد، بدون آنکه جايگاه و مأخذ سخن خود را مشخّص کند. در سوره‌هاي مذکور البته از مخالفت کافران با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- ياد شده ولي چنانکه گفتيم از ترديد آن حضرت در وحي الهي به هيچ‌وجه سخني نرفته است بلکه بعکس، تصريح شده که: پيامبر در افق روشن (و بدون ترديدي) پيک الهي را رؤيت کرده: 

)وَلَقَدْ رَآهُ بِالأُفُقِ الْمُبِينِ ( (تکوير: 23).

و نيز آمده اس