فّل مي‌آيد، زعم بالشي: إذا کفل به، ولي در عبارت رازي به اين شکل به کار نرفته است و بر صورت نخستين است.
[5]- قضواء نام شتر پيامبر بوده، در آثار آمده است: «دخل رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- يوم فتح مکة علي ناقته القصواء» (الوفا باحوال المصطفي، تأليف عبدالرّحمان بن جوزي، چاپ مصر، صفحه 576) يعني: «پيامبر روز فتح مکّه سوار بر ماده شترش قصواء، به مکّه وارد شد».
[6]- يکي از ماترياليستهاي روزگار ما چند بيتي از اين «مفتريات»! رادر کتاب خود گرد آورده تا اثبات کند که «معرّي» نيز مانند او به کلّي منکر خدا بوده است! امّا آخرين ابيات «ابوالعلاء» را با چنين مطلعي نقل مي‌نمايد: 
يا رب أخرجني إلي دار الرضي = عجلا فهذا عالم منکوس!
سپس شعر ابوالعلاء» را خود بدين صورت ترجمه مي‌کند: 
ايزدا ما را بدنيا سعادتها رسان = زودتر، زيرا که اين دنياست پر از ناکسي!
(برخي بررسي‌ها درباره جهان‌بيني‌ها... نوشته احسان طبري، چاپ تهران، صفحه 147).
هرچند مترجم توده‌اي! از فهم شعر عرب مهجور است چرا که «ابوالعلاء» در جمله: (اخرجني إلي دار الرّضي) از خدايش تقاضا دارد که او را از اين جهان بيرون بَرَد و به سراي ديگر که رضايت تمام در آنجا تحقّق مي‌پذيرد برساند، نه آنکه آرزوي رسيدن کامرواييهاي دنيا را داشته باشد! به ويژه که «ابوالعلاء» در مصراع اخير دنيا را (عالمُ منکوسُ) يعني: «جهاني واژگونه»! وصف کرده، پس چگونه طالب دنيا بوده است؟! امّا به هر حال همين شعر بر مترجم ناشي! حجّت است چرا که ابوالعلاء رضايت يا سعادت را هر چه باشد از «خدا» درخواست نموده پس او را از جمله «رفقا»!! نتوان به شمار آورد و مُنکر الوهيت نبايد دانست.
[7]- به مقدّمه کتاب «آمرزش» ترجمه آقاي «عبدالمحمّد آيتي»، صفحه 18 نگاه کنيد.
[8]- عبارت 23 سال درهم و نامنظّم است و بايد بدين صورت تنظيم شود: [و ايشان آنچه را که علماي کلام در اثبات نبوّت عامّه مي‌آورند، نارسا و ناسازگار با منطق مي‌دانند]!.
[9]- مقصود ما از «مختار» کسي است که فعل و ترک کار، براي وي ممکن باشد و عامل خارجي يا دروني، اراده او را (که لازم است معطوف به هشياري باشد) در عمل سلب نکند و غير از اين معناي محصّلي براي اختيار نمي‌شناسيم و به خيالبافيهاي برخي از اهل علم عقيده نداريم.
[10]- آيات شريفه قرآن در اين باره بسيارند چون: )إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُسَيْطِرٍ ( (غاشية: 21 – 22) يعني: «تو فقط يادآوري مي‌کني و بر ايشان سلطه نداري» و نيز: )وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ ( (ق: 45) يعني: «تو بر آنها مسلّط نيستي پس هر کس را که از اعلام خطر من مي‌ترسد به اين قرآن پند ده» و نيز )فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ( (يونس: 99) يعني: «آيا تو مي‌خواهي مردم را مجبور کني تا ايمان آورند»؟! و اين استفهام انکاري است يعني در انديشه مباش تا مردمان از اين راه به ايمان آيند.
[11]- در قرآن مجيد، چهل و نه بار از واژه عقل با الفاظ: (عقلوه، تعقلون، نعقل، يعقلها، يعقلون) و شانزده بار با ذکر: (أولي الألباب، أولوالألباب) و يکبار با تعبير (أولوابقية) و يکبار با ذکر (أولي النّهي) از اهميت و اعتبار و حجّيت عقل سخن به ميان آمده است و اگر معاني إشاري قرآن را نيز در اين باره به شمار آوريم رقم مزبور بيش از اين خواهد بود.
*- البته قانونگذار (بمعناي واضع قانون) درست است!
[13]- حفظ نماز با خشوع در نماز (که ذکرش در دوّمين آيه گذشت) تفاوت دارد. حفظ نماز مستلزم رعايت اوقات و آداب آن است و خشوع در نماز با توجّه روحاني و استغراق باطني پيوند دارد.
[14]- چه بسا کسي که بر گفتار درستي عيب مي‌نهد و بلاي او در کج‌فهمي، بيماري خرد است!
* -بيت مذکور، از مولوي است.جبر در قرآن!

امّا مسألة «جبر و تفويض» بحثي قديمي است و علماي مسلمين به اندازة کافي در اين باره سخن گفته‌اند و شبهات اهل باطل را پاسخ داده‌اند. قدر مسلّم آن است که هيچ مُنصفي نمي‌تواند اعمالي را که به علم و ارادة آدمي معطوفند، انکار کند، از اينرو هرانسان عاقلي ميان حرکت دستي که بدون قصد مي‌لرزد و حرکت دستي که با علم و اراده اشاره مي‌کند تفاوت مي‌نهد. همه مي‌دانند که چشمک‌زدن عمدي! با جمع‌شدن پلک چشمها در اثر تحريکات عصبي، فرق دارد.از طرفي کارهايي که با قصد انجام مي‌شوند غيرقابل تخلّف نيستند زيرا اين أمور، از مجراي علم و ارادة آدمي صادر مي‌گردند و محال نيست که انسان چيزي را نداند و آنرا اراده نکند يا بداند و اراده کند. پس ظهور اين گونه اعمال در بشر «واجب» و اجتناب‌ناپذير نيست، بلکه در مرحلة «امکان» قرار دارد. از سوي ديگر در اين قبيل امور، براي آدميان حالات «ترديد» و «موازنة سود و زيان» و «پشيماني» پيش مي‌آيد، يعني در واقع انسان خود را در انجام اين گونه کارها به رعايت نفع «موظّف» مي‌داند و در دفع ضرر «مسؤول» مي‌شناسد. (برعکس کارهاي اجتناب‌ناپذير که در آنها ترديد و موازنه و پشيماني و وظيفه و مسؤوليت راه ندارد)[1].

به نظر علماي اسلام بر چنين اعمالي «تکليف» تعلّق مي‌گيرد و نسبتِ «حُسن و قبح» بدانها مي‌دهند و در دنيا و آخرت «پاداش و کيفر» بر آنها جاري مي‌شود و اين اعمال را کارهاي اختياري نام نهاده‌اند.

قائلين به جبر در «حُکم» ميان اينگونه امور و اضداد آنها هيچ تفاوتي نمي‌نهند و همه را يکسان مي‌شمارند! با اينکه «هر مرتبه از وجود، حُکمي دارد» و احکام با تفاوت موضوع، متفاوت مي‌شوند مگر آنکه وجه اشتراک درموضوعات، اعتبار شود، يعني حکم مساوي در چند موضوع گوناگون بر جهت اشتراک آنها تعلّق گيرد، امّا دربارة اعمالي که معطوف به علم و اراده‌اند، همه مي‌دانيم که آن اعمال به اعتبار اراده و نيت، عملِ اختياري محسوب مي‌شوند نه به اعتبار شکل عمل! پس اعمال مزبور در اعتبار اصلي، هيچ وجه اشتراکي با کارهاي غيرارادي ندارند و شبهات قائلين به جبر هيچکدام نمي‌تواندانسان را «مسلوب الاراده» نشان دهد و اعمال اختياري را همطراز اعمال جبري معرّفي نمايد. طرح مفصل شبهات اهل جبر و پاسخ به آنها، از وظيفة اين کتاب بيرون است لذا ما به شبهات نويسندة 23 سال در اين باب مي‌پردازيم و آنها را پاسخ مي‌دهيم، مي‌نويسد: 

[متشرعين نبايد فراموش کنند که ده‌ها آيه در قرآن هست که گمراهي و هدايت خلق را تابع مشيت خداوندي گفته است: 

)إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ(  (قصص: 56).

«تو هر که را بخواهي نتواني هدايت کرد ولي خداوند هر که را خواست هدايت مي‌کند».

و در آية 23 سورة زمر مي‌فرمايد: 

)وَمَنْ يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ( (زمر: 23).

«کسي را که خداوند گمراه کرد هدايت‌کننده‌اي نخواهد داشت».

در سورة محمّد آية 13 مي‌فرمايد: 

)وَلَوْ شِئْنَا لآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا ( (محمد:13).

«اگر مي‌خواستيم هدايت نصيب اشخاص مي‌کرديم».

و آيه‌هاي عديدة ديگر مشعر است 