ه خودداري از اين کار، هدف او را در طبيعت محو و نفي مي‌کند. به همين قياس، خداوند حکيمي که در نهاد ما شعور و اراده آفريده و در نتيجه، «قدرت انتخاب» به انسان بخشيده است ممکن نيست تا در برابر انسان، نيک و بد و زشت و زيبا و و حقّ و باطل را قرار نداده باشد زيرا که با نبودن اين امور و يکسان‌بودن همة کارها، اساساً «نيروي گزينش» در بشر، بي‌هدف و تعطيل خواهد ماند و مشيت الهي در اين باره باطل مي‌شود و اين محال است. پس با کمترين توجّه به قدرت انتخاب خود و لوازم طبيعي آن، مي‌توانيم بفهميم که صف‌آرايي عقل و نفس در باطن ما که هر کدام نمايندة خوبي و بدي هستند عين حقّ و محض صواب است و همچنين دعوت انبياء از خارج که به پشتيباني و هدايت عقل برخاسته‌اند و نيز وساوس شياطين که از راه تحريک نفس قدم به ميان نهاده‌اند، کاملاً موافق با حکمت و نظام خلقت مي‌باشد زيرا تا اين امور از درون و برون بر آدمي عرضه نشوند اختيار و انتخاب انسان خصوصاً دربارة معنويات که با جوهر روح پيوندي ناگسستني دارند تحقّق نمي‌پذيرد بنابراين خداوند حکيم پس از اينکه نيروي گزينش به انسان عطا فرمود او را با صحنه‌هاي گوناگوني روبرو مي‌کند و از راه دعوتهاي عقل و نفس و شيطان و پيامبر، وي را برمي‌انگيزد تا نيروي انتخاب را به کاربرد و اين، همان امتحان خدايي است که نويسندة 23 سال آنرا سخني عاميانه! مي‌شمرد، با اين عمل انسان تدريجاً به شکوفايي روي مي‌آورد يعني حيثيات انسانيش از قوّه به فعل مي‌رسد و به تناسب انتخاب خود، در جهت خير يا شر تشخّص و تمايز پيدا مي‌کند. از طرفي چون انسان، «موجودي انتخاب‌کننده» آفريده شده است و ماهيت انتخاب نيز با بي‌تفاوتي مطلق نمي‌سازد بلکه با مسؤوليت قرين است بنابراين، انسان را به طور طبيعي «موجودي مسؤول» بايد شمرد. مسؤوليت هم بدون در نظرگرفتن پاداش و کيفر يعني آثار خوب و بد، بي‌معني است لذا به اين نتيجه مي‌رسيم که براي عمل اختياري انسان (که مرحلة بلوغ انتخاب او شمرده مي‌شود) به طور طبيعي پاداش و کيفري از سوي خداوند تقدير شده است. (و اين معنا با معاد رابطه دارد) از آنچه به طور فشرده گفتيم بخش أخير از سخن امام متّقيان علي -عليه السلام- تفسير مي شود که فرمود: «لتظهر الأفعال التي بها يستحق الثواب والعقاب».

باري، آدمي اگر موجودي مانند ستاره و گياه و ... بود البتّه انتظار ثواب و عقاب براي او نمي‌رفت امّا به حکم آنکه ذاتاً «گزينشگر و مسؤول» آفريده شده، پاداش و کيفر در تقدير او است و قواي دروني وي به طور طبيعي بر اين معني دلالت دارند.

پس اينکه نويسندة 23 سال از قول اهل شريعت مي‌نويسد که [دنيا دار امتحان است، بايد خوب از بد متمايز شود (ليميز الخبيث من الطيب)] صرف‌نظراز اينکه آية قرآن را مطابق معمول! غلط نقل کرده است و 

)حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنْ الطَّيِّبِ ( (آل عمران: 179)

بايد نقل کند و يا اينکه 
)لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنْ الطَّيِّبِ[  (أنفال: 37).

بايد بياورد؛ اصل سخن درست است و شبهة او به کُلّي واهي و بي‌اعتبار مي‌باشد.

البتّه تصديق مي‌کنم که دربارة «امتحانات الهيه» و مباني آن بيش از اين بايد توضيح داد تا حقيقت انسان و فلسفة وجودي او معلوم گردد و همچنين مفهوم خير و شرّ، آزادي و جبر، ثواب و عقاب و معاد و غيره روشنتر شود و به ويژه دربارة «دلالت طبيعي» و نحوة معرفت آن، بايد مفصّلاً سخن گفت ولي چنانکه پيش از اين گذشت ما در اين کتاب تا آن اندازه به مسائل حکمت و مباحث معرفت مي‌پردازيم که به شبهات نويسندة 23 سال پاسخ داده شود. به ويژه در محيط و روزگاري زندگي مي‌کنيم که جويندگان ودايع معرفت اندکند و حکماي الهي اغلب ناشناخته و گوشه‌نشينند و أبناء زمان غالباً حوصلة معاني بلند حکمت را ندارند، با اين حال از خداوند متعال در مقام وسعت رحمت و فضل عظيمش مي‌خواهيم که ما را همواره از سرچشمه‌هاي نور و حکمت برخوردار کند و از کوثر علم و معرفت سيراب فرمايد و از سحاب لطف و عنايت طراواتي بخشد تا: 

اين سخن را ترجمة پهناوري
 گفته آيد در مقام ديگري*!
 
نويسندة 23 سال مي‌نويسد: [آيا براي اينکه بر خود بندگان معلوم گردد که بدند؟ آنها خود را بد نمي‌دانند و بديها را که مرتکب شدند شر نمي‌دانند، از اين رو مرتکب شدند]. (صفحة 33 کتاب).
اين سخن دنبالة گفتار پيشين اوست و به پندار خود، فلسفة آزمايشهاي الهي را نقض مي‌کند! مي‌گويد اگر آزمايشهاي خداوند براي اين است که بدي بندگان بر خودشان معلوم شود البتّه آنها خود را مجرم نمي‌شناسند! سستي اين ادّعا بر کمتر کسي پوشيده است. زيرا اوّلاً بر حسب نظر اهل شرع، آزمونهاي خداوند در اصل براي آن نيست که کسي چيز يرا دربارة خود بداند يا نداند هر چند سرانجام، هر کس خوبي و بدي خود را خواهد دانست. (يعني آگاهي از اين معني بالتَّبَع است نه بالأصاله) ثانياً در آزمايشهاي الهي، همة بندگان خدا به شرّ و بدي نمي‌گرايند تا متشرّعين بگويند: امتحانات الهي براي آن است که بندگان بدانند شرور و بدکار بوده‌اند! پس اين نسبت به اهل شريعت پايه و اساسي ندارد. ثالثاً ما با نويسندة 23 سال مماشات مي‌نماييم و مي‌پذيريم که به قول متشرّعين، امتحانات خداوند در اصل براي ظهور اين معني است که هر کس خود را بشناسد و بداند که نيک بوده يا بد؟ در اين صورت، شبهة نويسندة بي‌نام و نشان که مي‌نويسد: [آنها خود را بد نمي‌دانند و بديها را که مرتکب شدند شر نمي‌دانند] به چند دليل مردود است. نخست آنکه بسياري از بدکاران در حين عمل، به بدي و زيانباري کار خويش معترفند، مانند پزشکي که خود به آشاميدن مسکرات آلوده است و در عين حال به ديگران سفارش مي‌کند تاازآن پرهيز کنند! (طبيب يداوي الناس وهو عليل)! و از اينجا دانسته مي‌شود که آلوده‌نشدن به گناهان تنها منوط به آگاهي از زيان و بدي گناه نيست، بلکه يکي از شرائط مبارزه با آن، آگاهي است. دوّم آنکه، بسياري از بدکاران، هرچند در حين عمل لجاجت نشان داده و به خود تلقين مي‌نمايند که کارشان صحيح و صواب است ولي پس از انجام عمل به قبح اعمال خويش اعتراف مي‌کنند و اساساً کسي در عالم انساني وجود ندارد که در زندگي، خويشتن را سرزنش نکرده يا پشيمان نشده باشد. گويا نويسندة بي‌نام و نشان! از عالم ماوراء بشر به اين جهان سفر کرده است! و خبر از احوال آدميان ندارد که اينگونه بي‌پروا و جاهلانه دربارة ايشان سخن مي‌گويد يا آنقدر مغرور و خودخواه است که پيوسته اعمال خويش را عين صواب و خير محض! مي‌شمارد و گمان مي‌کند که هر انسان زشتکاري مانند او مي‌انديشد و همواره خود را تبرئه مي‌کند! ما از اين نويسندة معصوم! و خودخواه مي‌پرسيم که به نظر شما کلمة «اعتراف» در قاموس بشر مفهومي و مصداقي دارد يا خير؟ اگر دارد، پس شما چه مي‌گوييد و چرا ادّعاي گزاف مي‌کنيد؟ و اگر ندارد پس دربارة مردمي که در کليساها زانو مي‌زنند و نزد کشيشان به زشتکاريهاي خود اعتراف مي‌نمايند و يا