؟! و اگر دين پيامبر مثلاً همانند آيين يهود بود چرا در سوره‌هاي مکّي أنعام و نحل تصريح شده که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر آيين ابراهيم -عليه السلام- است (الأنعام: 161) و حسابش از يهود و (مراسم روز شنبه) جدا است؟! چنانکه مي‌خوانيم: 

)ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنْ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنْ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ ...( (نحل: 123-124)

«سپس تو را وحي کرديم که حق‌گرايانه آيين ابراهيم را پيروي کن و ابراهيم از مشرکان نبود. جز اين نيست که (مراسم) روز شنبه (در آئين ابراهيمي نيامده ولي) بر يهودياني مقرّر شده که دربارة آن اختلاف کردند! ...».

و يا اگر آيين اسلام همچون دين نصاري بود، چرا مشرکين مکّه مي‌گفتند: 

)مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الآخِرَةِ ( (ص: 7).

«ما چنين چيزي در آخرين دين نشنيده‌ايم»!.

چرا مفاد سوره‌هاي مکّي با تورات و انجيل تفاوت دارد؟! و چرا ...

باز «گولدزيهر» مي‌نويسد: 

«راهبان مسيحي و علماي يهودي مورد هجوم محمّد قرار گرفتند با اينکه در واقع أستادان او بودند»!!.[3] (العقيدة والشّريعة، صفحة 20).

ولي «گولدزيهر» هرگز توضيح نمي‌دهد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- چه وقت و در کجا و چگونه به نزد اين «اساتيد عظام»! درس خوانده است؟! و به هيچوجه مأخذ و مدرکي در اثبات ادّعاي خود، ارائه نمي‌کند، جز آنکه او نيز مانند ديگر همکيشان و همصدا با کشيشان! مي‌نويسد: 

«به دليل اينکه محمّد در ارتباط سطحي خود، ضمن مسافرتهاي تجاري، هرچه را مي‌يافت به هر صورت که بود مي‌گرفت، سپس بدون دادن کمترين نظمي به آنها بيانشان مي‌نمود»!!.[4] (العقيدة والشّريعة، صفحة 25).

در اين صورت، قرآن کريم را به منزلة «سفرنامه‌اي درهم‌ريخته»!! بايد انگاشت تا سخن اين خاورشناسِ بسيار با انصاف!! يهودي درست آيد، آيا به راستي «گولدزيهر» با نوشتن اين موهومات، حقيقت وحي و نبوّت را از راههاي صددرصد علمي! تحليل و کشف کرده‌ است؟!

باز استاد! «گولدزيهر» مي‌نويسد: 

«در اينجا گمراهي افسانه‌آميزي در شيوة تصوّر محمّد از الله وجود دارد، چون مي‌رساند که خدا از مقام والاي آسماني خود پايين مي‌آيد تا شريک و ياور پيامبر در جهاد او باشد»!![5]. (العقيده و الشريعه، صفحة 38).

گويا هنگاميکه جناب مستشرق اين عبارات را مي‌نوشته، «سِفْر خروج» از تورات را در برابر داشته که مي‌گويد: 

«خداوند در روز، پيشِ روي قوم در ستون ابر مي‌رفت تا راه را به ايشان دلالت کند و شبانگاه در ستون آتش، تا ايشان را روشني بخشد و روز و شب راه روند»!!. (خروج، باب سيزدهم).

«خداوند بر اردوي مصريان از ستون آتش و ابر نظر انداخت و اردوي مصريان را آشفته کرد و چرخهاي عرّابه‌هاي ايشان را بيرون کرد تا آنها را به سنگيني برانند و مصريان گفتند از حضور بني‌اسرائيل بگريزيم زيرا خداوند براي ايشان با مصريان جنگ مي‌کند»!!. (خروج، باب چهاردهم).

آري استاد خاورشناس به کتاب ديني خود نظر داشته است وگرنه چنانکه پيش از اين به تفصيل گفتيم، خداي قرآن در تصوّر هيچ مخلوقي هرچند پيامبر و برگزيده باشد، نمي‌آيد، چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا ( (طه: 110).

و در همه جا و بر همة أشياء احاطه دارد، چنانکه مي‌خوانيم:

)إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ( (فصّلت: 54).

و به هيچ موجودي نمي‌ماند، چنانکه مي‌فرمايد: 

)لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ( (شوري: 11).

و بر همة موجودات غالب و فوق بندگان است، چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ( (أنعام: 61).

بنابراين اگر در قرآن مجيد سخن از اين رفته که خداوند مدافع مؤمنان است 

)إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنْ الَّذِينَ آمَنُوا ( (حج: 38).

شکّ نيست که دفاع او از راه تحکيم روحية آنان و القاء رُعب در دل کافران و أمثال اين أمور مي‌باشد، چنانکه مي‌فرمايد: 

)فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ(  (أنفال: 12).

نه خراميدن از آسمان! و پايين‌آمدن به زمين براي شرکت در جنگ! چنانکه جناب «گولدزيهر» پنداشته است!

ظاهراً أنس استاد! با عبارات تورات، او را برانگيخته تا براي آيات قرآن نيز معنايي ببافد که خداي سُبحان را چون آدميان به ميدان کارزار انگارد و سپس پندار خود را به پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نسبت دهد، زهي جسارت و ناداني!

اگر «گولدزيهر» قصد خدمت به تورات را دارد بهتر است عبارات آنرا که ظاهر در «تجسّم» است تحريف شده بشمارد و يا لااقّل بر معاني مجازي و إشاري حمل کند نه آنکه تفسيري براي قرآن کريم بسازد که ده‌ها آيه بر ضدّ آن گواهي مي‌دهند!

باز «گولدزيهر» حکايت مي‌کند که آناتول فرانس از زبان يکي از قهرمانان داستانش گفته است: «به ندرت کسي از بنيان‌گذاران اديان مي‌فهميده که نتيجة عمل او در تاريخ عالم چه خواهد بود»! آنگاه «گولدزيهر» مي‌گويد: «و اين سخن به بهترين شکل با محمّد تطبيق مي‌شود! و درست است که ما به آن اضافه کنيم: پس از پيروزيهاي جنگي که پيامبر آنها را نديد اينک خطّة پهناور و بزرگي براي اسلام در برابر ديدگان ما قرار گرفته که از حدود وطن پيامبر مي‌گذرد»[6]. (العقيده و الشريعه، صفحة 43).

آيا جناب خاورشناس که دربارة قرآن به پژوهشهاي وسيع و مغرضانه! دست زده‌اند يکبار اين آية کريمه را در سورة «نور» نديده‌اند که مي‌فرمايد: 

)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ( (نور: 55).

«خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‌اند، وعده داد که در زمين به آنها خلافت دهد».

و نيز اين آيه را در سورة «صفّ» و «توبه» نخوانده‌اند که مي‌فرمايد: 

)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ( (توبه: 33 و صف: 9).

«او است که رسول خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا اين دين را بر همة اديان پيروز گرداند»[7].

و همچنين در تاريخ اسلام نخوانده‌اند که به هنگام حفر خندق براي مدينه، ياران پيامبر به سنگي سخت برخوردند که هر چند بر آن ضربه مي‌زدند از هم نمي‌پاشيد، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- راخبر کردند و او سه ضربه بر آن سنگ زد که هر بار برقي از سنگ مي‌جهيد و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تکبير مي‌گفت و سنگ درهم شکست و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به يارانش خبر داد که درشعاع آن برقهاي جهنده، کاخهاي حيره و مدائن و قصور حُمْر (در روم شرقي) و صنعا (در يمن) را به او نشان داده‌اند و فرشتة وحي، نويد فتح آن نواحي را به دست أمّتش آورده است؟! (تاريخ الطّبري، الجزء الثّاني، صفحة 569 و سيرة ابن هشام، القسم الثّاني، صفحة 219)

از شگفتيهاي تحقيقات «گلدزيهر» يکي اين است که کوشش نموده تا نشان دهد که قرآن مجيد، پيامبراسلام -صلى الله عليه وآله و