 از تورات نيز آمده است که: «چون آدميان شروع کردند به زياد‌شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولّد گرديدند، پسران خدا(!!) دختران آدميان را ديدند که نيکو منظرند و از هر کدام که خواستند زنان براي خويشتن مي‌گرفتند»! (سِفر پيدايش، باب 6) ولي قرآن اين عقيده را محکوم مي‌کند و مي‌گويد:

)وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ( (أنعام: 100).

«براي خدا به ناداني پسران و دختراني تراشيدند، خدا پاک و والا است از آنچه وصف مي‌کنند».

تورات مي‌گويد: «آدم و زنش خويشتن را از حضور خدا در ميان باغ پنهان کردند»!!. (سِفر پيداي، باب 2)

قرآن مي‌گويد: 

)لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاءِ ( (آل عمران: 5).

«هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا پنهان نمي‌شود».

تورات مي‌گويد: «در شش روز خداوند آسمان و زمين را ساخت و در روز هفتمين آرام فرموده استراحت يافت»!!. (سِفر خروج، باب 31)

قرآن مي‌گويد: 

)وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ ( (ق: 38).

«در شش روز آسمانها و زمين و هر چه را که ميان آنهاست آفريديم و خستگي به ما نرسيد»[3].

تورات مي‌گويد: «خدا به موسي گفت دست خود را خواهم برداشت تا پشت سرم را ببيني امّا روي من ديده نمي‌شود»!!. (سِفر خروج، باب 33)

قرآن مي‌گويد: 

)قَالَ لَنْ تَرَانِي ((اعراف: 143).

«خدا به موسي گفت هرگز مرا نخواهي ديد».

اين است نمونه‌هايي از اوصاف خداي سبحان در توراتي که يهود به آن عقيده داشته و دارند و قرآن مجيد آنرا تحريف شده[4] نمايش مي‌دهد. در آثار اسلامي نيز آمده که يهوديان بر سر اين قبيل اختلافات با پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم-، از آيين او رويگردان بودند، چنانکه از ابن عبّاس رسيده که گفت: 

«أتي رسول الله صلي الله عليه وسلم سلام بن مشکم ونعمان بن أوفي ومحمد بن دحية وشاس بن قيس ومالک بن الصيف، فقالوا: کيف نتبعک وقد ترکت قبلتنا وأنت لا تزعم أن عزيرا ابن الله! فأنزل الله في ذلک: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ﴾». (لباب النقول في أسباب النّزول، تأليف جلال‌الدّين سُيوطي، چاپ مصر، صفحة 116)

يعني: «سلام بن مشکم و نعمان بن أوفي و محمّد بن دحيه و شاس بن قيس و مالک بن صيف (که همگي يهودي بودند) به نزد رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آمدند و گفتند: ما چگونه ترا پيروي کنيم با اينکه قبلة ما را ترک کرده‌ايد و گمان داري که عُزَير، پسر خدا نيست؟! آنگاه خداوند اين آيه[5] را فرستاد (که مفهومش اين است): يهود گفتند عُزَير پسر خدا است و نصاري گفتند مسيح، پسر خدا است، اينست گفتار محض و بي‌حقيقتي که به دهان آورده‌اند و در اين گفتار از کافران پيشين تقليد مي‌کنند...».

در اين آيه، تصريح شده که يهوديان و مسيحيان با اينکه در اصل يگانه‌پرست بودند، از باورهاي مشرکان پيش از خود، تأثير پذيرفته‌اند و تاريخ قديم بُت‌پرستي نشان مي‌هد که پيش از قوم يهود و مسيحيان، براهمة هند و بودائيان چين و مصريان و يونانيان و همچنين مشرکين عرب اين پندار خرافي را که خداي سبحان داراي فرند است،باور داشتند و اهل کتاب تحت تأثير فرهنگ شرک به اين عقيده آلوده شده‌اند.

مسيحيان عرب نيز مانند يهود، از توحيد راستين إنحراف داشتند و مسيح -عليه السلام- را پسر خدا مي‌پنداشتند!! و به تثليث قائل بودند، چنانکه در قرآن شريف از قول ايشان آمده: 

)قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ ( (مائده: 73).

«گفتند که خدا أقنومي از أقانيم سه‌گانه است»!!.

و اين پندار نادرست که مسيح با ذات خداي سُبحان متّحد بوده و از او تولّد يافته است! مقبول نظر آنها بود و هم اکنون نيز ميان ايشان رواج دارد و در انجيل موجود است، بطوريکه در باب اوّل از «انجيل يوحنّا» مي‌خوانيم: «در ابتداء کلمه بود و کلمه، نزد خدا بود و کلمه خدا بود، همان در ابتداء نزد خدا بود، همه چيز بواسطة او آفريده‌ شد ... و کلمه جسم گرديد ميان ما ساکن شد پر از فيض و راستي، و جلال او را ديديم جلالي شايستة پسر يگانة پدر»!

علاوه بر اين مسيحيان عرب، مريم مادر عيسي عليهما السّلام را نيز پرستش مي‌کردند، چنانکه آية شريفة:

)وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ( (مائدة: 116).

اشارت بر اين معني مي‌کند و اساساً رفتار مسيحيان با علماي ديني و راهبان خود بگونه‌اي بود که گويي آنها شُرکاي خداوند سُبحانند!! و لذا در تفسير طبري از قول «عدي بن حاتم» (فرزند حاتم طائي) آمده که گفت: «سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم، يقرأ سورة براءة، فلما قرأ: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ قلت: يا رسول الله أما إنهم لم يکونوا يصلون لهم؟ قال: صدقت ولکن کانوا يحلون لهم ما حرم الله فيستحلونه، ويحرمون ما أحل الله فيحرمونه». (تفسير طبري، ذيل آية 31 از سورة التّوبه).

يعني: «شنيدم رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- سورة برائت را مي‌خواند، چون اين آيه را قرائت کرد که:

)اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ( (توبه: 31).

«به جز خدا، علما و راهبان خويش را به ربوبيت گرفتند»!.

گفتم: اي رسول خدا مگر نه اينکه نمازگزار براي آنها نبودند؟ (پس چگونه‌ ايشان را به خدايي گرفته‌اند؟!) پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پاسخ داد: راست گفتي ولي علماء و راهبان‌ ايشان حرام‌هاي خدا را حلال مي‌کردند و آنها نيز مي‌پذيرفتند، و حلال‌ها را حرام مي‌ساختند و آنان قبول مي‌کردند، سپس پيامبر فرمود: «فتلک عبادتهم»! يعني «اينست معناي بندگي علماي ديني و رُهبانان»!.

خلاصه آنکه يهوديان در عالم خيال خدا را تا مرتبة بشر تنزّل داده بودند! و مسيحيان بشر را به مقام خدايي رسانده بودند!! امّا اسلام از هر دو دسته دور و منزّه بود و مي‌گفت: 

)سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ ( (أنعام: 100).

آري، خداوند منزّه از شباهت به انسان (و ديگر آفريدگان) است و والاتر از آن است که انسان (و همة آفريدگان) به مقام رفيع و منيع او نائل آيند.

امّا دربارة فساد شايع در عربستان پيش از بعثت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، مناسب است به گواهي جعفر بن ابي‌طالب در حضور نجاشي پادشاه حبشه نظر افکنيم که به روايت ابن اسحق در سيره، گفت: 

«أيها الملک، کنا قوماً أهل جاهلية، نعبد الأصنام ونأکل الميتة ونأتي الفواحش ونقطع الأرحام ونسيء الجوار ويأکل القوي منا الضعيف، فکنا علي ذلک حتي بعث الله إلينا رسولاً منا نعرف نسبه وصدقه وأمانته وعفافه، فدعانا إلي الله لنوحده ونعبده ونخلع ما کنا نعبد نحن وآباؤنا من 