لمين با ارتش پادشاهي! ايران و علل آن» سخن گفته‌ايم، به فصل مزبور رجوع شود.
[6]-  پاسخ اين شبهه در خلال همين فصل، گذشت.
[7] _روزي که عذر خواهي ستمگران سودشان ندهد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:20.txt">قرآن و خاطرات کودکي پيامبر!</a><a class="text" href="w:text:21.txt">کيش پيامبر پيش از اسلام</a><a class="text" href="w:text:22.txt">وقايع مسافرت به شام</a><a class="folder" href="w:html:23.xml">احوال عرب پيش از اسلام</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">تقديم</a><a class="folder" href="w:html:5.xml"> بخش اول: روشنگر تحريف مدارک إسلامي و منابع  تاريخي در کتاب «بيست و سه سال»</a><a class="folder" href="w:html:41.xml"> بخش دوم: روشنگر تحريف مدارک إسلامي و منابع  تاريخي در کتاب «بيست و سه سال»</a><a class="folder" href="w:html:93.xml">بخش سوم: شامل بررسي مسائل   اجتماعي و نظامي و سياسي در صدر اسلام</a></body></html>قرآن و خاطرات کودکي پيامبر!

در آغاز اين فصل، نويسندة بيست و سه سال، چنين آورده است:
[از دوران کودکي حضرت محمّد اطّلاعات زيادي در دست نيست. طفلي بدون وجود پدر و مادر در خانة عموي خويش زندگي مي‌کند – عموئي با رأفت و شفقت ولي کم‌بضاعت – براي اينکه عاطل و باطل نمانده و به زندگي او کمکي کرده باشد اشتران (!!) ابوطالب و ديگران را براي چرا به صحرا برده تا هنگام غروب در صحراي خشک و عبوس مکّه تک و تنها بسر مي‌برد...]. (صفحة 20 کتاب).

در اين چند سطر، خطائي وجود دارد که شايد به نظر خوانندگان، سخن‌گفتن از آن درخور اعتنا نباشد. ولي سيره‌نويس جديد! بزودي خطاي خود را مبناي پندارگرايي و خيالبافي دربارة قرآن کريم قرار مي‌دهد و مي‌نويسد: 

[کودکي تک و تنها هر روز با شُتران (!!) به صحرا مي‌رود، در تنهايي اين روزهاي يکنواخت در خود فرو مي‌رود و سرگرم تخيلات و رؤياها مي‌شود. شايد آيات عديدة قرآني که سي سال بعد، از روح متلاطم او فرو ريخته است نمونه‌اي باشد از اين تأمّلات و تأثّر از عالم خلقت. أفلا ينظرون إلي الإبل کيف خلقت و إلي الأرض کيف سطحت، و الي السّماء کيف رفعت؟] (صفحة 24 کتاب)

چنانکه ملاحظه مي‌شود، چون ذکر «شتر» در قرآن کريم رفته، سيره‌نويس جديد! آنرا ناشي از تأثّرات دوران کودکي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌شمارد؟ و با اين پندار مرتکب چند خطاي روشن مي‌شود:

نخست آنکه: کتب تاريخ و سيره‌ حکايت از آن مي‌کنند که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از بعثت، مدّتي به شباني گوسفندان پرداخته، نه چرانيدن شتران! چنانکه ابن سعد در کتاب الطّبقات الکبري تحت عنوان: «ذکر رعيه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- الغنم بمکه» اخباري چند در اين باره آورده و از جمله مي‌نويسد: 

«کان بين أصحاب الغنم وبين أصحاب الإبل تنازع فاستطال عليهم أصحاب الإبل فبلغنا والله أعلم أن النبي صلي الله عليه وسلم قال بُعث موسي وهو راعي غنم وبٌعث داود وهو راعي غنم وبٌعثتٌ وأنا أرعي غنم أهلي بأجياد». (الطبقات الکبري، چاپ لندن، الجزء الأوّل، صفحة 80).

يعني: «ميان شبانان و شترچرانان نزاعي در گرفت و شترچرانان، بر شبانان فخرفروشي و تکبّر کردند و آنگه اين خبر به ما رسيده – و خدا داناتر است – که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: موسي که به رسالت برانگيخته شد، شبان گوسفند بود، و داود که بر انگيخته شد او نيز شبان بود و من هم که به رسالت برانگيخته شدم گوسفندان خانوادة خود را در أجياد شباني کردم».

و سُهيلي اندلسي (متوفّي در سال 581 ه‍ . ق) در کتاب «الروض الأنٌٌف» که آنرا در شرح «سيرة ابن هشام» نگاشته، گويد: 

«والمعروف أن رسول الله صلي الله عليه وسلّم رعي الغنم في بني ‌سعد مع أخيه من الرّضاعة، وأنّه رعاها بمکة أيضا علي قراريط لأهل مکّة»[1].

يعني: «معروف چنان است که رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنگاه که در ميان قبيلة بني‌سعد بود به همراه برادر شيري خود گوسفندان را به چَرا مي برد و نيز گوسفندان اهل مکّه را در برابر چند «قيراط»[2] شباني کرد».

بنابراين، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در کودکي شترچران نبوده تا بياد آن دوران، آية: ﴿أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ﴾ را برخوانده باشد!

دوّم آنکه: اگر قرار چنين است که هر آيه‌اي از قرآن کريم را با مشاهدات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در کودکي تطبيق کنيم به ما بگوييد که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-: ديوار متشکّل از آهن و مس را در کدام بيابان مشاهده کرده بود که آية:

)آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا (  (کهف: 96).

را پس از چهل سالگي بر زبان آورد؟! و بالعکس! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در کودکي بسيار ديده بود که عرب‌ها دستار بر سر مي‌بندند و يا «بُرنُس» (کُلاه‌بلند) و «قَلَنسُوه» (کُلاه معمولي) بر سر مي‌گذارند و «عبا» بر دوش مي‌افکنند و شمشير به کمر مي‌بندند، با وجود اين، چرا نام «عمامه» و «عبا» و «برنس» و به ويژه نام شمشير (سيف – حُسام – صارم – صمصامه – مفقّر – مهنّد ...) در قرآن کريم نيامده است؟ و نيز چرا از نغمه‌هاي شبانان براي گوسفندان و آواز ساربانان براي شتران، سخني در قرآن نيست؟!

سوّم آنکه: سيره‌نويس جديد! چندان در نقل مطالب (مانند حلّ مباحث!) دقّت دارد که آيات قرآن را با تقديم و تأخير و حذف و إسقاط نقل مي‌کند!! چنانکه آيات مورد بحث را بدين صورت آورده است: «أفلا ينظرون إلي الإبل کيف خلقت، وإلي الأرض کيف سطحت، وإلي السّماء کيف رفعت». (صفحة 24 کتاب)

با آنکه ترتيب آيات، در قرآن مجيد بدين شکل است: 

)أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَإِلَى الأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ(.  (غاشيه: 17 - 20).

در اين آيات کريمه، خداوند مردم را به انديشيدن دربارة آفرينش شگفت‌ شتر و بناي رفيع آسمان و استحکام کوهها و تفکّر در سطح زمين فرا مي‌خواند تا قدرت و حکمت او را در اشياء گوناگون ببينند، چنانکه در مواضع ديگر از زنبور عسل (النّحل) و ماده گاو (البقره) و بادها (الرّياح) و ابر (السّحاب) و درياها (البحار) و مور (النّمل) مرواريد و مرجان (اللّؤلؤ و المرجان) سخن مي‌گويد و آيات گوناگون خود را بر اهل فکرت، عرضه مي‌دارد.

آيا اين پندارگرايي نيست که بگوييم چون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در کودکي گوسفندان را به چراگاه مي‌برد در پنجاه سالگي از آفرينش شتر سخن گفته است؟!! راستي اينست معناي سيره‌نويسي علمي و دورشدن از خرافه‌بافي؟!

آنگاه نويسنده، تخيلات خود را به جاي انديشه‌هاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌نهد و گفتارش را چنين ادامه مي‌دهد: 

[آنچه ما اکنون مي‌نويسيم از حدود فرض و حدس خارج نيست، کودکي تک و تنها هر روز با شتران (!!) به صحرا مي‌رود، در تنهائي اين روزهاي يکنو