ي بزرگي است که محقّق تاريخ، از همة اين اختلافات چشم بپوشد و پيامبري را که سبب دگرگوني اساسي در شکل و محتواي جامعه شده است، با يک انسان آتشين مزاج و انتقام‌جو که در جريان طبيعي انقلاب قرار گرفته و اقداماتي کرده است، همانند شمارد.

بي‌ترديد بزرگترين معجزة تاريخ همين کاري است که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- موفّق به انجام آن شد، زيرا تمام مُعجزات به اميد تغيير عقيدة مردم صورت مي‌پذيرد و هيچکس چون محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- نتوانست امّتي را زيرورو کند و هزاران انسان را چنانکه او تربيت کرد، دوباره بسازد، آنهم انسانهاي سرسختي چون عربِ دوران جاهليت که از سرِ تعصّب، دختران خود را زنده بگور مي‌کردند![9]

علاوه بر انگيزه‌هاي اوّليه، هدفهاي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز با اهداف لنين از زمين تا آسمان تفاوت داشت، لنين به پيروي از مارکس و انگلس مي‌خواست جامعه‌اي بسازد که نظام اشتراکي در امر توليدو مصرف بر آن حاکم باشد بلکه غايت کوشش او متوجّه اين مقصود بود که به نظام اشتراکي به طور مطلق نائل گردد يعني به اشتراک خانواده و همسر نيز عقيده داشت، چنانکه انگلس در کتاب «منشأ خانواده، مالکيت خصوصي و دولت» به اين معني تصريح کرده و مي‌نويسد: 

«با انتقال وسائل توليد به مالکيت اشتراکي خانوادة فردي، ديگر واحد اقتصادي جامعه نخواهد بود. خانه‌داري خصوصي تبديل به يک صنعت اجتماعي مي‌گردد تعليم و تربيت فرزندان يک امر عمومي مي‌شود. جامعه با رعايت تساوي از همة اطفال، بدون در نظرگرفتن اينکه آنها محصول پيوند ازدواج هستند يا نه، توجّه مي‌کند بدين طريق نگراني در مورد عوارضي که امروز مهمترين عامل اجتماعي – هم معنوي و هم اقتصادي – است که دختر را از تسليم آزادانه به مرد مورد علاقه‌اش باز مي‌دارد، ازميان خواهد رفت»!!. (منشأ خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ اثر انگلس، ترجمة م. احمدزاده، صفحة 108 و 109).

لنين اين دورنما را که مارکس و انگلس ترسيم کرده بودند در نظر داشت! و به سوي آن حرکت مي‌کرد، همان انديشة فاسدي که در تاريخ ايران باستان به مزدک نسبت داده‌اند و همان طرحي که افلاطون در کتاب جمهور[10] در افکنده و سپس در کتاب قوانين از آن رويگردان شده است!

امّا هدف پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به وجودآوردن جامعه‌اي بود که در آن توحيد مطلق حکمفرما باشد يعني جامعه‌اي که بندگي غيرخدا در همه شؤون زندگي از ميان برود و آدمي از اسارت بُت‌پرستي و نفس‌پرستي و مُرده‌پرستي و پيشوا‌پرستي و جز اينها، رهايي يابد تا در پرتو «توحيدعبادت» به مرتبة کمال اخلاقي نائل آيد چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا( (نور: 55).

«خدا به کساني از شما که ايمان آوردند و کارهاي شايسته کردند وعده داده تا آنها را در اين سرزمين خلافت دهد – چنانکه پيشينيان را جانشيني بخشيد – و آييني را که براي آنها پسنديده جايگير سازد و از پسِ هراس ايشان، بيم آنانرا به آسودگي خاطر مبدّل گرداند مرا بندگي کنند و هيچ چيز را شريک من نشمرند».

در اين آية شريفه، استقرار حکومت مسلمين، مقدّمة عبادت خالصِ خداوند بشمار آمده است از طرفي، کمال اخلاقي را در پرتو عبادت خالص بايد يافت. از اينرو پيامبراسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: بعثت لأتمم حسن الأخلاق (الموطأ، تأليف مالک بن أنس، چاپ مصر، الجزء الثاني، صفحة 211 و طبقات ابن سعد، القسم الأوّل، صفحة 128) يعني: «برانگيخته شده‌ام تا أخلاق نيک را به نهايت رسانم».

آري! تفاوت أهداف پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با لنين در ايجاد نظام اجتماعي جديد، نمايندة آنست که پيامبر با أمثال لنين در شناخت حقيقت انسان، اختلاف جوهري داشته است و بنابراين چگونه مي‌توان با يک قياس ساده‌لوحانه و سطحي، آندو را مشابه يکديگر شمرد؟!

سوّم آنکه راه و روشي که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- براي رسيدن به هدف خود داشته با شيوة لنين کاملاً تفاوت مي‌کرده است. براي لنين، نيل به هدف مهم بوده از هر راهي که باشد و به هر صورت که انجام پذيرد! او مي‌خواسته تا حکومت تزار را سرنگون کند و جامعه‌اي اشتراکي پديد آورد خواه اين هدف از راه صحيح تحقّق يابد و خواه از طريق ظلم و فحشاء و قتل و جز اينها متحقّق شود! از همين جهت ضمن آثار خود به صراحت مي‌نويسد: 

«يک کمونيست بايد براي هر گونه فداکاري آماده باشد و در مورد لزوم حتّي به انواع نقشه‌ها و حيله‌هاي جنگي متوسّل شود و روش‌هاي نامشروع را بکار بَرَد وحقيقت را پنهان سازد تا در اتّحاديه‌هاي بازرگاني راه يابد و روش کار انقلابي را در ميان آنان با بُردباري دنبال کند ... ما همة آن اصول اخلاقي را که بيرون از مفاهيم طبقاتي بشري اتّخاذ شده است انکار مي‌کنيم ... ما مي‌گوئيم: اصول اخلاقي همانست که براي از ميان‌بردن جامعة استعماري بکار رود و همة رنجبران را در محيط حزب کارگر متشکّل سازد و يک جامعة جديد کمونيست از نوپديد آورد»[11] (مجموعة آثار نيکلاي لنين (1923) جلد 17، صفحة 142، 145، 321، 323) اينست راه و روشي که لنين براي وصول به هدف خود برمي‌گزيند و به يپروانش سفارش مي‌کند. امّا روش پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- جز اين بوده است و قرآن مجيد به مسلمانان چنين دستور مي‌دهد: 

)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ( (مائده: 8).

«اي کسانيکه آئين اسلام را باور کرده‌ايد، براي خدا قيام کنيد، عادلانه گواهي دهيد و دشمني با هيچ گروهي شما را به بي‌عدالتي دربارة آنان نکشاند، عدالت کنيد که اين کار به تقوي نزديکتر است، همانا خدا از آنچه مي‌کنيد آگاه است».

هنگامي که سفارش قرآن را دربارة عدالت با دشمنان، در کنار عمل پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قرار مي‌دهيم معلوم مي‌شود که اسلام براي وصول به عدالت اجتماعي چه راهي را برگزيده و به پيروانش سفارش کرده است؟

کتابهاي سيره در خلال گزارش حوادث جنگ «خيبر» آورده‌اند که روزي ضمن جنگِ مسلمين با يهود، چوپاني بنام «أسود» که أجير يهوديان بود و گوسفندان آنها را براي چرانيدن به صحرا مي‌برد، بنزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد و از او خواست تا اسلام را بَر وي عرضه دارد. پيامبر که بقول ابن اسحاق: «هيچکس را براي دعوت به اسلام کوچک نمي‌شمرد» با درخواست وي موافقت نمود و مرد چوپان، 