 الْعَالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ( (أنعام: 162-163)

«بگو که نماز و قربانيم و زندگاني و مرگم (همه) براي خدا است همان خداوند جهانيان که او را شريکي نيست و من بدينکار فرمان يافته‌ام و نخستين فرمانبردارم».

از اين گذشته، کيست که نداند پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران مدينه هرگز دست از تبليغ و دعوت برنداشت و سيماي پيامبري وهدايت را از دست نداد؟ آياتي که در توحيد و توجّه به سراي بازپسين و سفارش به تقوي درمدينه نازل شده و سخناني که با ارباب مذاهب در سوره‌هاي مدني رفته، بيش از آنست که بتوان همه را در اينجا آورد و تعداد نامه‌هايي که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- درمدينه براي ارشاد قبائل گوناگون فرستاده، فراوانتر از آنست که در اين صفحات محدود بگنجد. از قدماي مسلمين، أبوعبدالله محمّد بن سَعد زُهري (متوفّي به سال 330 ه‍. ق) مشهور به «کاتب واقدي» در کتاب «الطّبقاتُ الکُبري» نامه‌هاي مزبور را فراهم آورده است و اين نامه‌ها بجز نامه‌هايي است که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران مدينه، براي پادشاهان و امراي غير عرب ارسال داشت و آنها را به خداشناسي و قبول اسلام فرا خواند.

و بعلاوه، هيئت‌هاي تبليغاتي که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران مدينه اعزام نمود تا قبائل عرب را قرآن و سنّـت بياموزند وخطراتي که براي آنها پيش آمد، از مسلّمات تاريخ است و بخوبي نشان مي‌دهد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌کوشيد تا دلهاي مردم را جلب کند و قصد لشکرکشي بسوي قبائل نداشت، چنانکه در حادثة «بِئرمَعُونَة» چهل تن از ياران خويش را گسيل داشت تا به باديه‌نشينان قرآن بياموزند ولي اعرابِ ستمگر جز سه تن بقيه را به قتل رساندند و نيزدر ماجراي «رَجيع» ده تن از ياران پيامبر را که براي تعليم دين رفته بودند به شهادت رساندند. نامها و داستانهاي ايشان را عموم مورّخان چون: ابن اسحق و ابن هشام و طبري و واقدي و ابن سعد و ديگران آورده‌اند و هر کس بخواهد مي‌تواند به کتابهاي نامبرده بنگرد.

صلح حُدَيبِية در دوران مدينه، دليل ديگري است که نشان مي‌دهد پيامبر اسلام نمي‌خواست به اهداف خود با نيروي شمشير دست يابد و با اينکه صلح مزبور مورد خشنودي برخي از ياران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نبود، آن حضرت قراردادِ صلح را با آغوش باز پذيرفت و دعوت و تبليغ مسالمت‌آميزي که بعداز اين صلح صورت گرفت در نفوذ اسلام سهم بسزايي داشت.

پس از آنکه قريش قرار صلح را نقض کردند و بياري قبيلة «بَني بَکر» شتافته مسلمانانِ «خُزاعَة» را در حال رکوع و سجود کشتند، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بدفاع از مسلمانان ستمديده برخاست و آيات سورة «توبه» نازل شد که در حکم اعلام جنگ به مشرکان تلقّي مي‌شود. با اينهمه، در خلال همين آيات مي‌خوانيم که: اگر مشرکي آهنگ شنيدن «کلام خدا» را داشت بايد او را پناه دهند تا حقايق دين را بشنود و سپس وي را به محلِّ امن رسانند تا بتواند بخوبي تصميم گيرد و حق را از باطل برگزيند چنانکه مي‌فرمايد: 

)وَإِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ ( (توبه: 6).

«اگر يکي از مشرکان درخواست کرد که زينهارش دهي، او در پناه گير تا کلام خدا را بشنود سپس وي را به امانگاهش برسان چون که اين گروه (حقايق دين را) نمي‌دانند».

پس چگونه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران مدينه، کسوت تبليغ را به يکسو انداخت و تنها لباس رزم بر تن کرد؟! آيا اين اراجيف، نشانة ناداني يا خيانت در گزارش تاريخ نيست؟ آيا در نگارش سيرت پيامبري که مورد احترام و اقتداي ميليونها انسان است، اين اندازه بي‌فرهنگي و جسارت روا است؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به نظر مي‌رسد اين کلمه به جاي (نرمي) آمده باشد.
[2]- صفحه 137 از کتاب 23 سال.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:107.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:108.txt">قسمت دوم</a></body></html>تفاوت آيات مکّي و مدني

در پاره‌اي از موارد، نويسندة 23 سال همچون سايه‌اي بدنبال گلدزيهر مي‌رود و شعري را که آن سروده اين مي‌خواند!
يکي از آن مورد تفاوتي است که ميان سوره‌هاي مکّي و مدني بلحاظ اسلوب کلام وجود دارد، گلدزيهر در اين باره مي‌نويسد: 

«بديهي است تغييري که در طبيعت پيامبري محمّد روي داد، در اسلوب قرآن وشکل ادبي آن اثر نهاد»!.[1]

آنگاه سخني مي‌آورد که نويسندة 23 سال ترجمة آن را بعهده گرفته است! و بنابرين جا دارد تا گفتار مترجم ماهر! را در اين باره بياوريم و پاسخ استاد و شاگرد را يکجا بدهيم.

سيره‌نگار تازه مي‌نويسد: [آيات خوش‌آهنگ سوره‌هاي مکّي که گاهي گفته‌هاي اشعياء و ارمياء نبي را در خاطر زنده مي‌کند و از هيجان روح گرم مردي سخن مي‌گويد که مجذوب انديشه‌هاي رؤياگون خويش است در مدينه کمتر ديده مي‌شود. آهنگ شعر و طنين موسيقي در آيات مدني به خاموشي مي‌گرايد و به احکامي قاطع و برنده تبديل مي‌شود]. (صفحة 136)

شک نيست که ميان آيات مکّي و مدني تفاوتهايي وجود دارد ولي اين تفاوتها مربوط به تغيير شخصيت پيامبر نيست زيرا: 

اوّلاً: در ميان سوره‌هاي مکّي که معمولاً آيات کوتاه وموجزي را در بردارند، سوره‌هايي آمده است که همان شيوه و اسلوب سوره‌هاي مدني را بياد مي‌آورند و آيات بلند و روشني را نمايش مي‌دهند مانند: سورة يوسُف و زُمَر و أَنعام و أَعراف و قَصَص و عَنکَبوت و جز اينها. بعنوان نمونه در سورة مکّي أعراف مي‌خوانيم: 

)كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ( (أعراف: 2).

و در سورة مدني نور مي‌خوانيم: 

)سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ( (نور: 1).

چنانکه مي‌بينيد طول آيه‌ها و اسلوب بيان در آنها تفاوتي نکرده است.

بنابراين آن کس که در مکّه، سوره‌ها و آيات کوتاه را فرو فرستاده درهمان زمان نيز برآوردن سوره‌ها و آيات بلند توانايي داشته است.

ثانياً: در پاره‌اي از موارد ميان سوره‌هاي موجَز مکّي، آياتي بلند به شيوة آيات مدني ديده مي‌شود مانند اين آيه که در سورة مدّثّر جاي دارد: 

)وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلاَ يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَ