هان بنوشید دمبدم می ناب

بر رخ ساقی پری پیکر
		همچو حافظ بنوش بادة ناب
---------------------------------------------------------------
1) صبوح شرابی است که صبح هنگام نوشیده شود، و در مقابل آن غبوق می آید که شراب شب هنگام است، و معنای بیت اینست که: ای دوستان برای نوشیدن شراب صبح هنگام آماده باشید. جم و جمشید را که گوید باز
		حال این کافران که جوید باز

سر می خوردن فلاطون را
		جز شما عارفان که گوید باز

حافظا شرمی از مسلمانان
		در دلت از حیا نروید باز

سر حکمت ز مصطفی بطلب
		گلش از تابعین بروید باز

هر که دمزد ز ساغر و می چنگ
		آب کوثر بلب نبوید باز

اف بر آن کس که کعبه را خم کرد
		برقعی کعبه را که شوید باز

تیره دل آنکه خون نشد دل او
		ره عرفان بسر بپوید باز<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:682.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:683.txt">حافظ شكن</a></body></html>هزار شکر که دیدم بکام خویشت باز
		ز روی صدق و صفا گشته با دلم  دمساز

اگرچه حسن تو از عشق غیر مستغنی است
		من آن نیَم که ازین عشقبازی آیم باز

چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم
		ز اشک پُرس حکایت که من نیم غماز

چه فتنه بود که مشاطة قضا انگیخت
		که کرد نرگس مستش سیه بسرمة ناز

روندگان طریقت ره بلا سپردند
		رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

غرض‌کرشمة حسن ‌است‌ ورنه ‌حاجت‌ نیست
		جمال دولت محمود را بزلف ایاز

غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نبرد
		در آن مقام که حافظ بر آورد آواز(1)
------------------------------------------------------------------
1) با یک مراجعه به طبعات مختلف دیوان حافظ دانسته می شود که این غزل (با این قافیه و ردیف) با روایت ها و اشکال مختلفی آمده است، بنده با مراجعه به بعضی از آنها؛ از جمله دیوان حافظ با تصحیح آقای محمد بهشتی و مطابقت آن با نسخة دستنویسی که از علامه برقعی داشتم متوجه این شکاف عمیق و اختلاف کلیدی شده ام. البته اختلاف در نسخه های دیوان حافظ امر مسلّم در نزد اهل فن می باشد، و گاهی هر یک از مصححین و یا حواشی نویس ها ادعا می کنند که نسخه ی که آنها تقدیم می کنند صحیحترین و بهترین نسخه ها بوده و بقیة نسَخ خالی از اغلاط نمی باشند.
با مراجعه به دیوان متوجه می شویم که چهار غزل مسلسل طوری آمده اند که با «از» تمام میشوند؛ و در اواخر این غزل ها واژههای همانند: باز، نواز، راز و ناز آمده است، و این احتمال نیز هست که بعضی از این ابیات با هم مختلط شده باشند، اما باز هم بیشتر ابیات نسخه ی دستنویس علامه برقعی در بقیة نسخه ها را یافته نتوانستم.
اما در رابطه به علامه برقعی باید گفت ایشان به نسخه ی اعتماد کرده و آن را صحیحتر دانسته اند، و ابیات را از آن همین طور نقل نموده اند و نسخه های دیگر را قابل اعتماد ندانسته اند.
به هر حال کثرت اختلافات گاهی اصل دیوان حافظ را زیر سوال می برد که کسانی در سده های بعدی آمده باشند و اشعاری را سروده و به دیوان حافظ اضافه نموده باشند و یا جایگزین بعضی از اشعار حافظ کرده باشند.  هزار شکر که من واقفم ز کیشت باز 
		دلت بصدق و صفا یک دمی نشد دمساز

اگر چه عشق تو فنی بود ز سالوسی
		ولی من از سر تو دست بر نگیرم باز

چه گویمت که برای گرفتن زر و سیم
		هزار شعر بسازی بنغمه و نَی و ساز

چه فتنه‌ها که شما شاعران بپا کردید
		نه از قضا ز هوس‌های نفس و غمزه و ناز

روندگان طریقت ره خطا سپرند
		تمام گمره و بی‌باک در نشیب و فراز

اگر مثال ز حسن و جمال می‌گویی
		ز حُسن خلق بگو نی ز صورتی چو ایاز(1)

تمام شهر گزاف و ثنا و لافَترا
		به پیشگاه ربوبی نمی‌خرند بغاز

بگو بمردم شاعر پرست بی‌مسلک
		که او بمجلس شه داشته رقص و هم آواز

غزل سرائی و آواز او ز بیکاریست
		در این مقام تو ای برقعی بسوز و بساز
------------------------------------------------------------------
1) ایاز همان خادم معروف و زیرک سلطان محمود غزنوی رحمه الله بوده است که می گویند در نزد سلطان عزیز بوده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:685.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:686.txt">حافظ شكن</a></body></html>منم که دیده بدیدار دوست کردم باز
		چه شکر گویمت ای کرد کار بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
		که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
		که مردِ راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه بخون جگر کند عاشق
		بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

درین مقام مجازی بجز پیاله مگیر
		درین سراچة بازیچه غیر عشق مباز

بنیم بوسه دعائی بخر ز اهل دلی
		که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکنده زمزمة عشق در حجاز و عراق
		نوای بانگ غزل‌های حافظ شیرازچه‌خوش بودکه بود عقل و دین دو محرم ‌راز
		شوند با من مسکین دو یار و دو دمساز

نیازمند خدا شو رخ از غبار بشوی
		بسجده آی بخاک و بگوی راز و نیاز

ز مشکلات طریقت مگو که زندقه است
		بدین حق نبود مشکل و نشیب و فراز

نماز مفتی عشق و نماز عاشق او
		بنزد اهل حقیقت نیرزد آن یک نماز

طهارتی که بخون جگر کند صوفی
		چو آن طهارت بی‌بی‌تمیز فاجر باز

درین مقام مجازی مخور پیالة می
		درین سراچة بازیچه دین خویش مباز

بنام عشق تو با دین حق مکن بازی
		که در سراچة دیگر نمی‌خرند نیاز

مناز حافظ از این لاف‌های بی‌معنی
		اگر چه زمزمه‌اش رفت در عراق و حجاز

بغیر صوفی و صوفی صفت نمی‌خواند
		جزاف‌های تو ای یاوه‌گوی عرفان ساز

گرفتم اهل جهان جن و انس خوش دارند
		بغیر وزر نباشد تو را از این آواز<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:688.xml">212</a><a class="folder" href="w:html:691.xml">213</a><a class="folder" href="w:html:694.xml">214</a><a class="folder" href="w:html:697.xml">215</a><a class="folder" href="w:html:700.xml">216</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:689.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:690.txt">حافظ شكن</a></body></html>جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
		بیگانه گرد و قصة هیچ آشنا مپرس

نقش حقوق صحبت اخلاص بندگی
		از لوح سینه پاک کن و نام ما مپرس

از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی
		یعنی ز مفلسان خبر کیمیا مپرس

ما قصة سکندر و دارا نخوانده‌ایم
		از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
		ای دل بدرد خو کن و نام دوا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مخوان
		دریاب نقد وقت وز چون و چرا مپرسمیدمد صبح و تو همی در خواب
		خواب منما صباح همچو کلاب

میزنندی تو را ز عرش صفیر
		اُذکُرو اللهَ یا اُولی الألباب

میچکد ژاله بر رخ لاله
		کمتر از لاله اید یا احباب

می‌وزد بر جهان نسیم صباح
		پر شده این جهان ز عطر و گلاب

هان غنیمت شمر تو این ساعت
		شو تو بیدار و بهره بر ز    شتاب

در چنین دم ز تو عجب باشد
		گر کنی خواب انّها لعجاب

در خبر آمد که اول صبح
		رزق تقسیم می‌شود دریاب

جمله ذرات ذکر حق گویند
		شرم ناید تو را که باشی خواب

عَجَبا للمُحبِّ کَیف یَنامُ(1)
		مگر این را نخوانده‌ای بکتاب

ذکر حق برقعی بگو دائم
		نه چون حافظ که گوئی از مَی ناب
----------------------------------------------------------
1) تعجب است برای مُحب (که اگر واقعا عاشق است) چگونه می خوابد؟.جانا که گفت عشق خود ترا دوا مپرس
		بیعار و زار باش و ز مستی شفا مپرس

نقش حقوق نعمت حق را هدر نما