ی گردید، و بیش از ده سال در زندان به سر برد، و بارها او را شکنجه کردند، و وقتی در شرف مرگ قرارگرفت آزادش کردند، و چند روز پس از آزادیش درگذشت.
شافعی نیز هوادار نوادگان امام علی بود، و در جوانیش – در خلافت منصور عباسی – در یک نهضت شیعی در یمن شرکت کرد، و در اثر آن دستگیر و به عراق اعزام گردید و محاکمه شد، و چون اتهامی که بر او وارد شده بود به اثبات نرسید تبرئه شد، محبت او به خاندان امام علی به حدی بود که حنبلی‌های عراق به او تهمت رافضی‌بودن می‌زدند، این بیت شعر منسوب به شافعی است:
لَو كانَ رَفْضًا حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ  =  فَلْيَشْهَدِ الثَّقَلان أنّي رافِضي
(ترجمه: اگر دوستداری آل محمد نشانة رافضی‌‌بودن است، جن و انس گواه باشند که من رافضی ام).
اهل سنت ایران پیروان این دوتا بودند و با شیعیان ایران هیچ ضدیتی نداشتند، اگر امام علی برای شیعیان تقدس داشت برای اهل سنت هم مقدس بود، برای اهل سنت میان علی و ابوبکر و عمر تفاوتی وجود نداشت، اهل سنت در خطبه‌هایشان در هر جمعه پس از صلوات وسلام بر پیامبر به ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و خدیجه و فاطمه و عایشه درود می‌فرستادند(7). شیعیان ایران نیز – جز شیعیان قم و کاشان – که در مساجد سنی نماز جمعه می‌خواندند اینها را می‌دیدند و می‌شنیدند، و می‌دانستند که اهل سنت ایران از نظر عقیدتی با آنها تفاوتی ندارند، قرنها بود که اقلیت‌های شیعه در میان اکثریت سنی ایران به زندگی برادرانه ادامه می‌دادند، دولتمردان آل بویه شیعة زیدی بودند؛ در هرات عهد نورالدین جامی حاکمیت در دست ترکان شیعة زیدی بود که از گرگان آمده بودند، و لازم نیست بگوئیم که علمای بزرگ این شهر در همین زمان همه سنی بودند، شیعیان روستاهای قم و کاشان عموما عرب‌تبار و تندرو بودند، و حساب‌شان از بقیة مردم ایران جدا بود. در گیلان و مازندران نیز شیعیان زیدی می‌زیستند، مشعشعیانِ عرب که اندکی پیش از تشکیل دولت صفوی در یک قبیله از جنوب عراق وارد خوزستان شده بودند، حویزه را برای خودشان گرفته تشکیل حاکمیتی داده بودند و شیعة امامی و نسبتا تندرو بودند، شیعیان روستاهای قم و کاشان نسبت به جمعیت ایران چندان نبودند که از نظر فکری اثری در میان مردم کشور برجا گذارند، و مردم نیز ذاتا آمادگی پذیرش عقاید و افکار تندروانة آنها را نداشتند، همزیستی مسالمت‌آمیز اقلیت شیعه و اکثریت سنی ایران تا پیش از شاه اسماعیل هیچگاه سبب ستیزه‌ئی شدید و درازمدت در میان این دو فرقه نشد، در تمام شهرهای ایران مساجد سنی و شیعه عموما یکی بود، و در هیچ جا ما سراغ نداریم که شیعیان برای خودشان مسجد جداگانه ساخته باشند، و یا دارای عبادتگاهی باشند که معلوم شود به اهل سنت تعلق نداشته است. حتی در هرات که در اواخر قرن نهم حاکمیت در دست شیعیان زیدی بود مسجد خاص شیعه بنا نشد؛ بلکه شیعیان و سنی‌ها در کنار هم نماز می‌خواندند و امام جماعت‌شان سنی بود.
گاه ممکن بود که یک فقیه شیعه از جنوب لبنان یا از کوفه وارد ایران شود، و در جاهائی دست به تبلیغ‌هائی بزند. ولی چنین افرادی هیچگاه نتوانسته بودند نظر شیعیان ایران را به خود جلب کنند، و بر روحیة مسالمت‌جوی آنان اثر بگذارند و آنها را به رفتاری خلاف شیوة دیرینة خویش بکشانند، ایرانی تا پیش از عهد صفوی بر عادت دیرینه و برمبنای خصوصیتِ نژادیش، اهل مدارا و همزیستی با همة افکار و عقاید و مذاهب و ادیان بود. ولی با آمدن شاه اسماعیل این وضع تغییر کرد، و ایرانیان برای نخستین بار در تاریخ‌شان با شیوه‌های خشونت برای تحمیل عقیده، و با تقسیم‌شدن ملت به خودی و غیرخودی، و تلاش برای نابودسازی غیرخودی‌ها آشنا شدند.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) روضه الصفا: 43.
2) حسن روملو: 12 / 61.
3) تاریخ العلماء: 160 – 161.
4) همان: 486.
5) تاریخ بغداد: 13 / 327.
6) همان: 327.
7) این جمله‌ها را من در یک کتاب قدیمیِ خطبة جمعة پیروان اهل سنت ایران دیده ام: وارض اللهم عن حیدر الکرار، صاحب ذی الفقار، زوج زهراء البتول، ابن عم الرسول، سیف الله المسلول. امام الدین وعالمه، قاضی الشرع وحاکمه، منصف کل مظلوم من ظالمه، مشتت الکتائب، لیث بنی غالب، امام المشارق والمغارب، الذی قال فی حقه رسول الملک الواهب: انا مدینت العلم وبابها علی ابن ابی طالب. وارض اللهم عن الامامین الهمامین الشهیدین السعیدین الدرین القمرین، لعرش الرحمان قرطین، وللزهراء قرتی عینین، سیدی شباب اهل الجنه ابی محمد الحسن وابی عبدالله الحسین.
(ترجمه: و خشنود باش بارخدایا از حیدر کرار، صاحب ذوالفقار، همسر زهرای بتول، پسر عموی پیامبر، شمشیری که خدایش آخته است، امام دین و عالم دین، قاضی شرع و حاکم شرع، کسیکه حق مظلومان را از ظالمان می‌گرفت، کسیکه لشکرها را تارومار می‌کرد، شیر خاندان پیامبر، امام شرق و غرب جهان، کسیکه پیامبر در باره اش فرموده: من شهر علمم و علی ابن طالب دروازة آنست. و خشنود باش بارخدایا از دو امام هُمام، دو شهید سعید، دو مروارید، دو ماه که گوشواره‌های عرش خدا و نور چشم زهرا بودند، دو سرور اهل بهشت، ابومحمد حسن و ابوعبدالله حسین).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:36.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:37.txt">انزوای تاریخی ایران از صحنة تمدن جهانی</a></body></html>مذهبی که قزلباشان وارد ایران کردند به حدی با ایرانیان بیگانه بود که در نوشته‌های حسن روملو می‌خوانیم که وقتی قزلباشان تشکیل دولت دادند در ایران کسی شیعه نبود، و هیچ کتابی که از آنِ شیعه باشد در ایران یافت نمی‌شد:
در آن اوان، مردمان از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد و قوانین ملت ائمة اثنی اعشری اطلاعی نداشتند؛ زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود، و جلد اول کتاب «قواعد اسلام» که از جمله تصانیف سلطان العلماء المتبحرین شیخ جمال الدین [ابن] مطهر حلی است که شریعت پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلیم مسائل دینی می‌نمودند، تا آن که روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنی عشری ارتفاع یافت(1).
یک بخش از این گزارش چنین است: کسی در ایران از مذهب شیعه اطلاع نداشت. قسمت دومش چنین است: کتاب شیعی در هیچ جای ایران نزد هیچکس وجود نداشت. قسمت دیگرش چنین است: مذهب را از کتاب ابن مطهر حلی گرفتند. قسمت آخرش چنین است: این کتاب را نصرالله زیتونی با خودش به ایران آورد.
بازخوانی این گزارش چنین می‌شود: هیچکس در ایران از عقیده‌ئی که قزلباشان آورده بودند پیروی نمی‌کرد؛ و هیچ کتابی که حاوی معتقداتی همگون با عقیدة قزلباشان باشد در ایران یافت نمی‌شد. ولی کتابی که یک فقیه غیر ایرانی نوشته بود، و یک فقیه غیر ایرانی دیگر آن را آورد مقبول طبع افتاد، و متن آن اساس تدریس عقاید مذهبی قرار داده شد.
صاحب روضه الصفا نیز تصریح می‌کند که وقتی در ایران سلطنت قزلباش تشکیل شد عموم مردم کشور بر مذهب اهل سنت بودند، و زور شمشیر قزلباشان بود که مردم را