د به تبلیغ دین قزلباشان مشغول بودند.
دسته‌جات تبرائی عموماً از اوباشان و بزهکاران شهری تشکیل شده بودند، و به عنوان اهرم فشار دستگاه دولتی دینی عمل می‌کردند، مسئولیتی که به اینها محول شده بود آن بود که ملت ایران را از آنچه قزلباشان «مذهب باطل و منسوخ» نام داده بودند بیرون آورده به راه هدایت و آنچه «مذهب حق» می‌نامیدند درمی‌آوردند. دسته‌جات تبرائی عموما از خانواده‌های سنی برخاسته بودند و برای انجام مقاصد تبهکارانه‌شان به قزلباشان پیوسته تغییر مذهب داده به مذهب قزلباشان درآمده بودند. هر دستة تبرائی تحت ریاست یک ملا انجام وظیفه می‌کرد، شگفت آن که این ملاها با آمدن قزلباشان سر از زیر زمین برآورده بودند، و به یکباره دسته‌جات تبرائی را تحت هدایت خود گرفته بودند. معلوم نیست که آن همه ملای تبرائی پیرو مذهب قزلباشان تاتار در کدام مدرسه تحصیل کرده بودند. ما اطلاع دقیق داریم که در ایران پیش از شاه اسماعیل مدارس دینی عموما توسط علما و فقهای سنی اداره می‌شد، حتی شهرهائی که حاکمیتش در دست ترکان شیعة زیدی بود (مشخصا شهرهای هرات و گرگان و سبزوار) نیز فقهای بزرگ و کوچکش عموما سنی بودند و فقیه شیعه در آنها وجود نداشت، و هیچ مدرسة دینی که فقه شیعه در آنها تدریس شود دائر نبود. مثلا: در بارة هرات که پایتختِ حسین بای‌قرا شیعه‌مذهب بود، صاحب ریاض العلماء تأکید می‌کند که در آن هنگام «در هرات نه عالم دین وجود داشت و نه کسی بر مذهب اثناعشری بود»(5). در همان زمان بزرگترین فقیه وقت جهان اسلام در هرات می‌زیست، و او مولانا تفتازانی بود که – چنانکه دیدیم – قزلباشان به فرمان شاه اسماعیل پوستش را کندند و تکه تکه اش کردند و گوشتش را خوردند. ما به تحقیق می‌دانیم که حتی در آبادی‌های قم و کاشان و طالقانِ قزوین که جمعیت‌شان عرب‌تبار و شیعه بودند، نیز مدرسة دینی شیعه وجود نداشت، هیچ شخص شیعه نیز در آستانة تشکیل دولت صفوی در قم یا دیگر آبادی‌های شیعه‌نشین وجود نداشت که مثلا در عراق تحصیل کرده باشد، گزارش‌های تاریخی این سخن را تأیید می‌کند. پس معلوم می‌شود که کسانیکه با صفت ملای شیعه رهبری دسته‌جات تبرائی را در دست داشتند نیز از میان بزهکاران شهری برخاسته بودند که چون سوادی داشتند و از بقیه‌شان هوشیارتر بودند، عمامه بر سر می‌نهادند و رهبری آنها را به دست می‌گرفتند، دیگران که عموما جاهل و بی‌سواد بودند از آنها تبعیت می‌کردند.
هر ملای تبرائی شماری دستة تبرائی در اختیار داشت، و برای خودش حکومتی تشکیل داده بر جان و مال و ناموس مردم اعمال سلطه می‌کرد، در هر دستة تبرائی افرادی وجود داشتند که کارشان تفتیش عقاید بود، تا معلوم بدارند که آیا کسانی که تغییر مذهب داده اند راست گفته و بر مذهب قزلباشان اند، یا در نهان از مذهب سابقشان پیروی می‌کنند، بهترین راه این تفتیش عقاید وادارکردن مردم به میگساری در چارسوکهای عمومی بود، روش دیگر تفتیش عقاید آن بود که تبرائی‌ها به مساجد سر می‌کشیدند، تا ببینند که آیا کسی در این مسجدهای نیمه‌ویران نماز می‌خواند یا نه! معلوم بود که هرکس به مسجدی می‌رفت هنوز سنی بود؛ زیرا مسجدهای کشور عموما – در سراسر کشور – به سنی‌ها تعلق داشت، و به نظر قزلباشان همه‌شان مراکز فحشا و فساد (یعنی: مرکز تبلیغ سنی‌گری) تلقی می‌شد، و هرکس به این مسجدها می‌رفت و از نظر قزلباش‌ها و تبرائی‌ها به مرکز فساد می‌رفت، و هنوز همدین قزلباشان نشده بود. تبرائیان دستور داشتند که در هرجا کسی را بیابند که به روش سنیان وضو می‌گیرد یا به روش آنها نماز می‌خواند وی را در جا به قتل برسانند.
از آنجا که ریش‌گذاشتن از مستحبات دینی مسلمانان به شمار می‌رفت، شاه اسماعیل داشتن ریش را در کشور ممنوع اعلام داشته بود، و همة مردم کشور به حکم ولائی موظف بودند که ریش را تا ته بتراشند و سبیل بگذارند تا همشکل قزلباشان شوند، تراشیدن و گذاشتن سبیل یکی از واجبات دینی اعلان‌‌شده توسط شاه اسماعیل شد، هرکس به این حکم ولائی توجه نمی‌کرد سنی به شمار می‌رفت، و تبرائیان دستور داشتند که هرکه را با ریش بیابند درجا بکشند.
رؤسای دسته‌جات تبرائی مالکان جان و مال و ناموس جمعیت شهری ایران محسوب می‌شدند، آنها در حوزه‌هایشان از آزادی عمل همه‌جانبه و اختیارات گسترده برخوردار بودند، و اجازه داشتند که هر خانه‌ئی را در هرلحظه از شبانه روز مورد تفتیش قرار داده اهل خانه را اگر سنی مانده بودند به گروگان بگیرند، دختران و پسران خانه را مورد تجاوز قرار دهند، و اموال خانه را مصادره کنند. شاه که خودش را نمایندة خدا و ائمة اطهار می‌دانست حکم داده بود که «خون سنی حلال و ملک و مال و ناموس سنی مباح است»؛ و این فرمان شامل تمامی مردم ایرن می‌شد.
جوامع شهری ایران در نتیجة این شیوة قزلباشان و تبرائیان، هیچ راهی جز نفاق و دوروئی نداشتند، مردم مجبور بودند که تظاهر به شیعه‌گری کنند، کلاه قزلباش بر سر نهند، ریش بتراشند و سُبیل بگذارند، در معابر عمومی از خمهائی که بر سر چارسوک‌ها نصب شده بود باده بخرند و بنوشند، به مسجد نروند و تظاهر به ترک نماز کنند، تا قزلباشان بدانند که شیعه شده اند، برای آن که ثابت شود یک نفر ولایت مطلقة شاه اسماعیل را قبول دارد می‌بایست از فرمان‌های او بی‌چون و چرا اطاعت می‌کرد، و چونکه شاه اسماعیل و قزلباشان نماز نمی‌خواندند و میگساری می‌کردند، اطاعت از شاه با همشکلی با شاه و قزلباشان تحقق می‌یافت.
آن بخش از مردم کشور که نسبت به احکام دینی تعلق خاطر داشتند نیز به زودی متوجه شدند که تبرائیان همان بزهکاران و اوباشان معروف دیروزینند که جز تجاوز و جمع مال هدفی ندارند، برای بیرون‌آمدن از مخمصة تفتیش عقاید ملایان تبرائی به جستجوی یافتن راه‌های نجات برآمدند، آنها سردسته‌های تبرائیان را می‌دیدند و با پرداختن رشوه‌هائی تحت عنوان «جزیه» (مالیاتی که کافر به مسلمان می‌دهد) خودشان را از اجرای حکم قزلباشان معاف می‌کردند، این رسم به قدری عمومیت یافت که ملایان تبرائی رسم‌هائی به نام باج ریش، باج وضو و باج نماز را در کشور رواج دادند، این باج‌ها را کسانی به ملایان تبرائی می‌پرداختند که می‌خواستند رسوم مذهبی‌شان را نگاه دارند، و در عین حال از آزار تبرداران تبرائی در امان بمانند. چونکه این باج‌ها درآمدهای انبوهی به جیب ملایان تبرائی سرازیر می‌کرد، ملایان تبرائی باج خودشان را می‌گرفتند و در برابر انجام مراسم مذهبی باج‌پردازان اغماض می‌کردند. ولی معلوم است که فقط کسانی که مکنت مالی داشتند قادر به پرداختن باج‌های گزاف تحمیلی ملایان تبرائی بودند، و چونکه قزلباشان همة کشور را تاراج کرده بودند، بسیار اندک بودند کسانی که بتوانند باج مقررشده را بپردازند، و اکثریت ملت هیچ راهی جز تغییر مذهب درپیش نداشتند، ملایان تبرائی یکی از سه راه را فراروی ملت نه