ام  و  پيشواي  مسلمين  بسته  مي‌شود،  اگر  اين‌كار  در  اختيار  افراد  عادي  مسلمين  باشد،  سرانجام  موجب  ابطال  و  الغاي  حكم  جهاد  خواهدگرديد[1]‌. 

پيك  و  قاصد،  حكم‌كسي  را  دارد ‌كه  به  وي  امان  داده  شده  است  
پيك  و  مامور  مذاكرات  فيمابين‌،  حكم‌كسي  را  دارد كه  به  وي  امان  داده  شده  است‌،  خواه  نامه  همراه  داشته  باشد  يا  براي  صلح  درميان  دو  طرف  متقابل  رفت  و  آمد كند  يا  درتلاش  آتش‌بس  باشد،  تا  فرصتي  پيش  آيد،  براي  انتقال  مجروحين  و  مقتولين  از  ميدان  جنگ‌.

پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  دو  پيك  “‌‌مسيلمه‌”‌ كذاب‌ گفت‌:" لولا أن الرسل لا تقتل لضربت أعناقكما    [اگر  بدينجهت  نبود كه  پيكان ‌كشته  نمي‌شوند،‌گردنتان  را  مي‌زدم  و  شما  را  ميگشتم  ولي  پيك‌كشته  نمي‌شود]"‌.  احمد  و ابوداود  از  نعيم  بن  مسعود  اين  حديث  را  نقل‌ كرده‌اند[2]‌.

قريش  ابورافع  را  بصورت  پيك  خدمت  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرستادند.  ايمان  در  قلب  او  جاي ‌گرفت  وگفت  اي  رسول  خدا  من  بسوي  قريش  برنمي‌گردم  و با  شما  مي‌مانم  و  مسلمان  مي‌شوم  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" إني لا أخيس بالعهد، ولا أحبس البرد فارجع إليهم آمنا، فإن وجدت بعد ذلك في قلبك ما فيه الان، فارجع إلينا     [براستي  من  عهد شكني  نمي‌كنم  و  بعهد  و  پيمان  خيانت  نمي‌كنم  و پيكان  را  حبس  نمي‌كنم  و  نگه  نمي‌دارم  پس  تو  دركمال  امن  و  آرامش  بسوي  قريش  برگرد  آنگاه اگر اين  احساس  ايمان  راكه  اكنون  در  دل  داري  باز هم  در خود  احساس‌كردي  بسوي  ما  برگرد]"‌.  احمد  و  ابوداود  و  نسائي  آن  را  ذكر كرده  و  ابن  حبان  بصحت  آن  راي  داده  است‌.

در كتاب  خراج  ابو يوسف  و  “‌السيرالكبير“  محمد  آمده  است‌كه‌:  رسول  و  پيك  و  پيام‌آور  شروطي  دارد كه  بايد  مسلمانان  بدانها  وفا كنند  و آنها  را  مراعات  نمايند  و  اين  عمل  واجب  است  و  صحيح  نيست‌كه  مسلمانان  درباره  پيك  دشمن  غدر  و  عهد  شكني‌كنند  حتي  اگر كافران‌ گروگانهاي  مسلمين  را  هم  بكشند  ما  پيكهاي  دشمن  را  نمي‌كشيم‌،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    مي‌فرمايد:" وفاء بغدر خير من غدر بغدر     [وفاء  در  برابر  غدر  و  خيانت  بهتر  است  از  خيانت  و  غدر  در  برابر  غدر  و  خيانت‌]"‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -منقول از الروضه الندیه ص408.
[2] - پیامبر(‌ص‌)  نامه  مسیلمه  را  خواند  و  بدان  دو  نفرگفت‌:  شما  چه  می‌گوئید؟‌گفتند  ما  نیز  به  نبوت  وی  معتقد  هستیم  این  بودكه  پیامبر(‌ص‌)  بدانان گفت‌:  لولا  ....مستأمن  = ‌كسي ‌كه  مصونيت  دارد  و  ذمي  نيست  و  پناهندگي  مي‌خواهد  

مستامن  عبارت  است  از كافر  حربي‌كه  بقلمرو  اسلام  داخل  مي‌شود  و  امنيت  مي‌يابد  و  به  وي  امان  داده  مي‌شود[1]  بدون  اينكه  نيت  اقامت  هميشگي  و  توطن  داشته  باشد  بلكه  مي‌خواهد  مدتي‌كمتر  از  يكسال  اقامت‌كند  اگر  بيش  از  يكسال  بماند  و  قصد  اقامت  دائمي  داشته  باشد،  آنوقت  حكم  ذمي  دارد  و  تابع  دولت اسلامي  است  و  بمانند  اهل  ذمه  با  او  رفتار  مي‌شود.

هرگاه ‌كسي  مستامن  بحساب  آمد  و  به  وي  امان  داده  شد،  همسر و  پسران  نابالغ  و  دخترانش  بطوركلي  و  مادرش  و  مادربزرگانش  و  خدمت  كارانش،  مادام‌ كه  اين‌گروه  با‌ او زندگي ‌كنند،  در  امان  خواهند  بود  و  مستامن  بحساب  مي‌آيند  و  تابع  شخص  برخوردار  از  حق  “‌مستامن‌“  هستند  و  دليل  اين‌،  سخن  خداي  است‌كه  مي‌فرمايد:"  وإن أحد من المشركين استجارك فأجره حتى يسمع كلام الله ثم أبلغه مأمنة   توبه  آيه  ٦  -  قبلا  ترجمه  شد.

حقوق  مستأمن  و  پناهنده  
هرگاه  يك  دشمن  جنگي‌،  به  وسيله  امان  نامه  به  قلمرو  اسلام  درآمد  او  از  حق  حفظ  نفس  و  مال  و  ديگر  حقوق  و  مصالح  خويش  برخوردار  مي‌شود  تا  زماني‌كه  بعقد  امان  تمسك  نموده  و  بدان  وفادار  باشد  و  از  آن  انحراف  پيدا  نكند.  و  حلال  نيست‌كه  آزادي  وي  را  مقيد  ساخت  و  مطلقاً  جايز  نيست  او  را  متوقف  و  زنداني  نمود،  خواه  بقصد  اسارت  يا  بقصد  زنداني  كردن‌،  بخاطر  اينكه  از  رعاياي  دشمن است‌،  يا  بخاطر  اينكه  بين  ما  و آنان  حالت  جنگ  برقرار  است‌.  

سرخسي  گفته  است‌:  بحكم  امان  دادن‌،  اموال  آنها  تضمين  شده  است  و  ممكن  نيست‌كه  اموال  آنان  را  بحكم  اباحه‌گرفت  و  مباح  دانست‌.  و  حتي  اگر آن  شخص  به  سرزمين‌ كفر  برگردد  اگر چه  به  نسبت  ذات  وي  امان  تمام  مي‌شود  و  باطل  مي‌گردد،  ولي  حرمت  و  ضمانت  مال  او  هنوز  بحال  خود  باقي  است‌.  در  مغني‌ گفته  است‌:  

“‌هرگاه ‌كافر  حربي  به  وسيله  عقد  امان  به  قلمرو  اسلام  داخل  شد  و  مال  خويش  را  پيش  مسلماني  يا  يك  نفر  ذمي  به  وديعه  نهاد  يا  مال  خود  را  بدانان  قرض  داد،  سپس خودش  به  سرزمين ‌كفر  برگشت‌.  مي‌بينيم‌،  اگر او  بعنوان  تاجر  يا  پيك  يا  سياحت  و  تفريح  يا  براي‌كاري  به  سرزمين‌ كفر برگشته  بود،  تا  آن  را  انجام  دهد،  سپس  به  سرزمين  اسلام  برگردد  در  اينصورتها  هم  نفس  و  جانش  و  هم  مالش  در  امان  است‌،  چون  با  بيرون  رفتنش  قصد  بيرون  رفتن  از  سرزمين  اسلام  را  نداشته  و  نيت  آن  را  نداشته  است  و  حكم  ذمي  را  دارد.  و  اگر  به سرزمين  جنگ  با  دشمن  داخل  شده  و  قصد  اقامت  و  توطن  را  داشته  باشد،  امان  وي  باطل  مي‌گردد  نسبت  بجانش  ولي اموالش  هنوز  در  امان  است‌،  چون  دخول  وي  در  سرزمين  اسلام  بوسيله  عقد  امان  شامل  مالش  نيزشده  است  و  هرگاه  دخول  وي  در سرزمين  جنگ‌،  موجب  ابطال  امان نسبت  بجانش  شود،  نسبت  بمالش  بحال  خود  باقي  است‌،  چون  ابطال  بنفس  او تعلق  دارد  نه  بمالش‌.  

وظيفه  چنين  شخصي‌كه  امان‌ گرفته  است  
وظيفه  چنين  شخصي  آنست ‌كه  امنيت  و نظم  عمومي  را  حفظ ‌كند  و بر عليه  آنها  خروج  نكند  و  بجاسوسي  و  مراقبت  اوضاع  نپردازد.  اگر  بر  عليه  مسلمين  و  بسود  دشمنان  اسلام  بجاسوسي  پرداخت‌،  آن  وقت‌ كشتنش  حلال  است‌.

تطبيق  حكم  اسلام  بر  وي  
قوانين  مالي  اسلامي  بر  شخص  امان  داده  شده  تطبيق  داده  مي‌شود  و  برابر  نظام  و  حقوق  اسلامي‌،  عقد  بيع  و  داد  و  ستد  و  ديگر  عقود  را  انجام  مي‌دهد  و  از  معاملات  ربوي  وي  جلوگيري  مي‌شود،  چون  اينگونه  معاملات  در  اسلام  حرام  است  و  اگر برحق  يك  مسلماني  تعدي‌كند،  بمقتضاي  شريعت  اسلامي‌،  عقوبات  و  مجازات  درباره  او  اجرا  مي‌شود.  و  همچنين  اگر  بر  يك  ذمّي  نيز  تعدي‌كند  يا  بر  شخص  امان  داده  شده  ديگري‌.  چون ‌گرفتن  حق  مظلوم  از  ظالم  و  برپاي  داشتن  عدالت  از  وظايفي  است‌كه  مسامحه  و  سهل  انگاري  درآن  حلال  نيست‌.  و اگر  برحقوق  الهي  تعدي  و تجاوز كند،  مانند  ارتكاب  جرم  زنا  بمانند  مسلمانان  با  وي  رفتار  مي‌شود  و  مجازات  اسلامي  در  حق  وي  اجرا  مي‌گردد،  چون  اينگونه  جرائم  جامعه  اسلامي  را  