طعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما وأسيرا - إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا  

   دهر  ٩  [مردان  خداكساني  هستندكه  بنا  بمحبت  خداوند  طعامي  راكه  دوست  دارند  در  راه  او  به  فقيران  و  يتيمان  و  اسيران  مي‌دهند  و  مي‌گويند  ما  اين  طعام  را  براي  جلب  رضاي  خدا  به  شما  مي‌دهيم  و از شما  پاداشي  و  سپاسي  نمي‌خواهيم‌]".                          

ابوموسي  اشعري  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   روايت  مي‌كند  كه  گفت‌:"  فكوا العاني  ، وأجيبوا الداعي، وأطعموا الجائع، وعودوا المريض     [اسيران  را  آزادكنيد  و  داعي  را  اجابت‌ كنيد  و  گرسنه  را  سير  نمائيد  و  از  بيمار  عيادت‌كنيد]‌".  قبلاگفتيم‌كه  ثمامه  بن  اثال  بدست  مسلمانان  اسير  شد  و  او  را  بحضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آوردند  فرمود:" أحسنوا إساره    [او  را  بنيكي  اسيركنيد  يعني  بخوبي  با  وي  رفتاركنيد]"‌.  وگفت‌: " اجمعوا ما عندكم من طعام فابعثوا به إليه    [طعامي  و  خوراكي ‌كه  داريد  برايش  جمع‌آوري‌ كنيد  و  به  وي  تقديم  داريد]"‌.كه  صبح  و  شام  از  شيري‌ كه  براي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    مي‌دوشيدند،  به  وي  نيز  مي‌دادند .  

پيامبر  او  را  به  اسلام  دعوت ‌كرد و  او  نپذيرفت  و گفت:  اگر  مال  مي‌خواهيد  بگو  هرچه  مي‌خواهي  براي  فديه  آزادي  مي‌دهيم‌.  پس  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بر  وي  منت  نهاد  و  او  را  بدون  فديه  آزاد كرد  و  همين  رفتار  پيامبر صلي الله عليه و سلم   موجب‌گرديدكه  مسلمان  شود  و  در  كتب  صحاح  درباره  جنگ  بني‌المصطلق  آمده  است‌كه  در  ميان  اسيران  جويريه  دخت  حارث  وجود  داشت  و  پدرش  حارث  بن  ضرار  بمدينه  آمد  و  شتران  زيادي  با  خود  آورد  تا  دخترش  را  بخرد  و آزاد كند  و  در  وادي  العقيق ‌كه  چند  ميل  با  مدينه  فاصله  دارد،  دو  شتر  را كه  خيلي  دوستشان  داشت  پنهان‌ كرد  و آنها  را  در  دره‌اي  رها  كرد  تا  برگردد  چون  بمدينه  وارد  شد  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمد  و گفت‌:  اي  محمد  دختر من  پيش  شما  است  و  اينك  فداي  آزادي  او  را  آورده‌ام‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت  پس‌ كو  آن  دو  شتري‌ كه  در  عقيق  پنهان ‌كردي‌،  در  فلان  دره‌؟  پس  حارث ‌گفت‌:" أشهد أن لا إله إلا الله وأنك رسول الله   "  بخداي  سوگند  جز  خدا  ترا  بر  اين‌كار  مطلع  نساخت  و  همراه  حارث  دو  پسرش  نيز  ايمان  آوردند  و  مسلمان  شدند  و  دخترش  نيز  اسلام  آورد كه پيامبر صلي الله عليه و سلم    او  را  از پدرش  براي  خود  خواستگاري‌ كرد  و  با  وي  ازدواج  نمود،  وقتي‌كه  اصحاب  اين  را  ديدند گفتند:  پس  اين  اسيران‌كه  در  اختيار  ما  هستند  همگي  خويشاوندان  پيامبرند،  لذا  بر  آنان  منت  نهادند  و  بدون  فديه  همه  را  آزاد كردند.  لذا  حضرت  عايشه ‌گفت‌:  “‌من  زني  را  سراغ  ندارم‌كه  باندازه  جويريه  براي  قومش  خير  و  بركت  داشته  باشد،  چون  ازدواج  او  با  پيامبر صلي الله عليه و سلم    موجب  آزادي  يكصد  خانواده  از بني  مصطلق‌ گرديد”‌.  بنابر اين  ازدواج  پيامبر صلي الله عليه و سلم    با  جويريه  براي  اين  چنين ‌كار  بزرگي  بود،  نه  براي  ارضاي  شهوت  نفساني‌،  بلكه  براي  مصلحت  شرعي بود كه  بدنبال  آن  مي‌گشت‌،  چون  اگر  براي  شهوت  مي بود  مي‌توانست  بعنوان  اسير  جنگي  و  ملك  يمين  او  را  تصاحب ‌كند.

استرقاق  =  بنده‌گيري  و  برده  طلبي  و  به  بندگي‌ گرفتن
در  قرآن‌كريم  نصي  نيست‌كه  بموجب  آن  برده‌گيري  مباح  باشد،  بلكه  در  قرآن  فقط  دعوت  بآزادي  بردگان  بصراحت  آمده  است  و  به  اثبات  نرسيده  است‌،‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    اسيري  را  برده ‌كرده  باشد  بلكه  اسيران  و  بردگان  مكه  و  بني  مصطلق  و  حنين  را  آزاد كرد  و  به  اثبات  رسيده  است‌كه  او  بردگاني  جاهلي  راكه  پيش  او  بوده‌اند  نيز  آزاد كرده  و  بردگاني‌كه  به  وي  اهداء  شده‌اند  نيز  آزاد كرده  است‌.

ولي  خلفاي  راشدين  بعنوان  معامله  بمثل‌،  بعضي  از  اسيران  خود  را  برده  ساخته‌اند  و  آنان  هم  در  همه  احوال  و  هر  صورتي  برده‌گيري  و  برده  سازي  را  مباح  ندانسته‌اند  همانگونه ‌كه  شرايع  و  اديان  الهي  و  قوانين  بشري  نيز  چنين  بوده  است‌.  بلكه  تنها  در  جنگهاي  مشروع  و  علني  از  جانب  مسلمين  بر  عليه  دشمتان‌ كافر،  اسيران  جنگي  را  برده  مي‌ساختند  و  صورتهاي  ديگر  برده  سازي  و  برده‌گيري  را  لغو  ساختند  و آن  را  شرعا  حرام  و  غير معتبر  و  ناروا  مي‌دانستند،  با  اينكه  اسلام  مصدر و  سرچشمه  برده  سازي  را  بدينگونه  محصور  و  محدود  ساخت‌،  از  جانب  ديگر  با بردگان  بسيار  نيكو  و  جوان  مردانه  با  بردگان  برخورد  مي‌كرد  و  با  آنان  رفتار كريمانه  داشت  و  درهاي  متعددي  براي  آزادي  آنان ‌گشود  و  مشروع  ساخت‌،  آنگونه ‌كه  در  زير بدانها  اشاره  مي‌شود. 

رفتار  با  برده
براستي  اسلام  براي  بردگان  احترام  قائل  است  و  با  آنان  به  نيكوئي  رفتارمي‌كند  و  برايشان  آغوش  مهرگشوده  و  بدانان  اهانت  و  خواري  ننموده  است  و  در  موارد  زير  اين  مطلب  بوضوح  بچشم  مي‌خورد:
١  -  نسبت  بدانان  بسيار  سفارش‌كرده  است  از  جمله‌:
"  واعبدوا الله ولا تشركوا به شيئا وبالوالدين إحسانا وبذي القربى واليتامى والمساكين والجار ذي القربى والجار الجنب والصاحب بالجنب وابن السبيل وما ملكت أيمانكم     نسا ء ٣٦  [خداي  يگانه  را  پرستش‌كنيد  و  چيزي  و كسي  را  براي  او شريك  و انباز قرار  ندهيد  و  نسبت  بوالدين  و  خويشاوندان  و  يتيمان  و  فقيران  و  بينوايان  و  همسايه نزديك  و  دور  و  رفيق  هم  پهلو  خواه  زن  و  همسر  يا  رفيق  در  سفر و  راهگذر  بازمانده  از  سفر و  به  بردگان‌ كه  دست  راست  شما  آنان  را  تصاحب‌كرده  است  نسبت  بهمه  آنها  خوبي  و  نيكي‌كنيد]"‌.
از  علي عليه السلام  روايت  است‌ كه ‌گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   مي‌گفت‌:" اتقوا الله فيما ملكت أيمانكم    [درباره  بردگاني‌كه  تصاحب  مي‌كنيد  تقواي  خدا  پيشه‌كنيد]"‌.
٢-‌اسلام  نهي‌كرده  است‌كه  بردگان  بنامي  يا  اسمي  خوانده  شوند،‌كه  دلالت  بر  تحقير  و  خواري  آنان‌كند،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:"  لا يقل أحدكم عبدي أو أمتي وليقل فتاي وفتاتي، وغلامي     [‌هيچكس  از شما  نگويد  بنده  يا كنيز من  بلكه  بگويد  پسر جوان  يا  دختر  جوانم  يا  جوان  من‌]"‌.
٣-‌اسلام  دستور داده  است‌كه  خوراك  و  پوشاك  مالك  و  مملوك  و برده  و  اربابش  يكي  باشد.  ابن  عمر گويد:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" خولكم   إخوانكم جعلهم الله تحت أيديكم، فمن كان أخوه تحت يده فليطعمه مما يأكل، وليلبسه مما يلبس، ولا تكلفوهم ما يغلبهم فإن كلفتموهم ما يغلبهم فأعينوهم    [خادمان  شما  برادران  شما  هستندكه  خداوند  آنان  را  زير دست  شما  قرارداده  است  پس  هركس  برادرش ‌كه  همنوع  او است  زير دست  و  خادم  او  باشد  از  غذايي‌كه  مي‌خو