ضو  مي‌گیرد،  وضوی  كاملی  بگیرد،  در ضمن  می تواند  شستن  پاها  را  بعد  از اتمام  غسل  انجام  دهد.  این  در صورتی  است ‌كه  در  طشت  و  امثال  آن  خود  را  بشوید.

٤-‌بدنبال  وضو،  سه  بار آب  بر سر خود  بریزد  ولابلای موها  را  خلال‌كند  تا  آب  به  بن  آنها  برسد.  

٥-‌بعد  از آن  آب  را  بر بقیه‌ي بدنش  بریزد  از طرف  راست  شروع ‌كند  و بعد  طرف  چپ  و  همراه  آن  زیر بغلها  و  داخل‌ گوشها  و ناف  و  لای  انگشتان  پا  را  بشوید  و  بر اندامها  دست ‌كشد.  همه‌ي اینها  از  عایشه  رضی  الله  عنها  روایت  شده  است ‌كه‌: “‌‌پیامبر صلی الله علیه و سلم،  هرگاه  غسل  جنابت  می‌كرد  اول  دستها  را  می‌شست  سپس  با  دست راست  آب  بر دست  چپ  می‌ریخت  و  با  آن  شرمگاه  خود  را  می‌شست‌،  سپس بهمانگونه ‌كه  برای  نماز وضو  می‌گرفت‌،  وضو  می‌گرفت‌،  بعد  از آن  آب  می‌گرفت  و  انگشتان  را  در  لابلای  موهای  سر فرو می‌كرد  و  بن  آنها  را  می‌شست  تا  اینكه  می‌دید  كه  آب  به  پوست  سررسیده  است‌،  آنوقت  سه  بار بر سر خود  آب  می‌ریخت  و بعد  از آن  بر  تمام  اندامش  آب  می‌پاشید”‌‌.  مسلم  و  بخاری  آنرا  روایت‌ كرده‌اند.

در  روایت  دیگری  از آنها  آمده  است ‌كه‌:  “‌سپس  با  هر  دو  دست  موهای  خود  را  خلال  می‌كرد،  تا  اینكه  یقین  پیدا  می‌كرد كه  پوستش  سیراب‌ گشته‌،  سه  بار بر آن  آب  می‌ریخت‌“‌.  باز  هم  آنها  از  عایشه  رضی  الله  عنها  روایت  كرده‌اند  كه  گفته  است‌:  “‌‌پیامبر صلی الله علیه و سلم‌،  هرگاه  غسل  جنابت  می‌كرد،  آب  می‌خواست  و  با  كف  دست  آب  می‌گرفت  و اول  طرف  راست  سرش  و  بعد  از آن  طرف  چپ  آنرا  می‌شست‌،  سپس  با كف  هر  دو  دست  آب  مي‌گرفت  و  بر  سر  می‌ریخت‌“‌‌.  و  از  میمونه  رضی  الله  عنها  روایت  است  كه‌گفته‌:  “‌‌برای  پیامبر  آب‌ گذاشتم  كه  بدان  غسل  كند،  آب  بر  هر  دو  دست  خود  ریخت  دو بار یا  سه  بار،  سپس  با  دست  راست  آب  بر دست  چپ  خود ریخت  و شرمگاههای  خود  را  شست،  سپس  دست  خود  را  بر  زمین  مالید،  سپس مضمضه  و  استنشاق ‌كرد  و  بعد  از آن  صورت  ودستان  خود  را  شست‌،  سپس  سرش را  سه  بار  شست‌،  سپس  بر تمام  بدنش  آب  ریخت‌.  سپس  از  جای  خود  دور  شد  و  پاهایش  را  شست‌.  میمونه‌گفت‌:  من  خرقه‌ای  را  برایش  بردم  (‌كه  بدان  خود  را  خشك  كند)  آنرا  نخواست  و با  دست  خود  آب  را  از خود  می‌چلاند”‌‌.  جماعت  محدثین  آنرا  روایت  كرده‌اند.سر بریدن  حیوان  در کنا‌ر گور  مکروه  می با‌شد

شارع  مقدس  از  سر  بریدن  حیوان  درکنار گور  اشخاص  نهی‌کرده  است‌.  زیرا  این  عمل  به  اعمال  مردمان  دوره  جاهلیت  می‌ماند  و  موجب  فخر  و  مباهات  می‌گردد.  ابوداود  ازانس  روایت‌کرده‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم   فرمود:" لاعقر في الاسلام    [‌ذبح  حیوان  بر  سرگور  و  درکنارگور  خلاف  اسلام  است‌]"‌.

عبدالرزاق‌گفته  است  مردمان  جاهلی‌گاو  و  یاگوسفند  را  درکنار  قبر  بزرگان  ذبح  می‌کردند.  خطابی‌گفته  است‌:  مردمان  جاهلی  بر  سر  قبر  مرد  سخاوتمند  شتر  سر  می‌بریدند  و  می‌گفتند:  او  را  بدینگونه  پاداش  می‌دهیم‌،  چون  او  در  حال  حیات  چنین  کاری  را  می‌کرد  وازآن  برای  مهمانان  خوراک  تهیه  می‌کرد،  وما  هم  شتررا  برگوروی  سر  می‌بریم  تا  درندگان  و  پرندگان  آن  را  بخورند،  تا  او  همانگونه‌که  در  حال  زندگی  خوراک  دهنده  و  سخی  طبع  بود،  درحال  مرگ  نیز  چنین  باشد.  شاعری‌گفته  است‌:

عقرت على قبر النجاشي ناقتي     بأبيض عضب أخلصته صياقله
 على قبر من لو أنني مت قبله       لهانت عليه عند قبري رواحله   

  [من  شتر  خود  را  برسرقبرنجاشی  با  شمشیر  بران  و  صیقلی  شده  سربریدم‌،  زیرا  می‌دانم  اوکسی  است‌که  اگرمن  پیش  ازاو  می‌مردم  برایش  آسان  بودکه  شتران  خود  را  برسرقبرمن  ذبح‌کند]".  بعضی‌گمان  می‌کردندکه  اگربرسرقبرکسی  شترش  را  سر  ببرند  درروزرستاخیزسواره  به  “‌محشر“  می‌رود  واگرچنین  نکنند  پیاده  خواهد  بود.  

البته  این  مطلب  بنظرآنهائی  بودکه  به  زندگی  پس  ازمرگ  باورداشتند.ازنشستن  بر گور و تکیه  دادن  بدان  و  پا  نها‌دن  برآن  نهی  شده  است 

این  اعمال  روا  نیست  چه  ازعمرو  بن  حزم  روایت  است‌که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم    مرا  دیدکه  برگوری  تکیه  داده  بودم‌.  گفت‌:" " لا تؤذ صاحب هذا القبر     [صاحب  این  گور  را  آزار  مرسان‌]"‌.  احمد  با  اسناد  “‌حسن‌“  آن  را  روایت‌ کرده  است‌.
از  ابوهریره  روایت  است‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌: " لان يجلس أحدكم على جمرة فتحرق ثيابه فتخلص إلى جلده خير له من أن يجلس على قبر.   [‌اگرکسی  بر  سر  اخگری  ازآتش  بنشیند  و  جامه‌اش  را  بسوزاند  و  به  پوستش  برسد  بهتر  ازآنست‌که  بر  سرگوری  بنشیند]‌’‌’‌.  بروایت  احمد  و  مسلم  و  ابوداود  و  نسائی  و  ابن  ماجه‌.ابن  حزم‌گفته  است  این  عمل  حرام  است‌،  زیرا  بر  این‌کار  وعید  و  تهدید  شدید  وجود  دارد.گروهی  از  سلف  از  جمله  ابوهریره  نیزبراین  قول  می‌باشند.  بنا  بمذهب  جمهور  فقها  این  عمل  مکروه  می‌‌باشد.نووی‌گفته  است‌:  ازعبارت  شافعی  در ام  و  از  سخن  همه  یاران  چنین  برمی‌آیدکه  نشستن  برگورکراهت  تنزیهی  دارد  و  بسیاری  از فقهاء  نیزبدان  تصریح‌کرده‌اند  و  جمهور  علما  از  جمله  نخعی  و  لیثی  و  احمد  و  داود  نیز  چنین‌گفته‌اند.  تکیه  دادن  بدان  نیز  همین  حکم  را  دارد.  ابن  عمر  از  اصحاب  و  ابوحنیفه  و  مالک‌گفته‌اند:  نشستن  برقبرجایز  است‌.  در  “‌موطا”‌گفته  است‌:  نشستن  بر  قبرکه  مورد  نهی  واقع  شده  است‌.  مراد  ازآن  نشستن  جهت  قضای  حاجت  باشد  و  در  این  باره  یک  حدیث  ضعیفی  هم  ذکرکرده  است‌.  امام  احمد  این  تاویل  را  سست  دانسته  وگفته‌:  چیزی  نیست‌.  نووی‌گفته  است‌:  این  تاویل  سست  یا  باطل  است  و  ابن  حزم  هم  ازچند  جهت  آن  را  باطل  دانسته  است‌.  البته  این  اختلاف  در  مورد  نشستن  بدو‌ن  قصد  قضای  حاجت  می‌باشد،  ولی  نشستن  بمنظورقضای  حاجت  باتفاق  همه  فقها  حرام  است‌.  همانگونه‌که  باتفاق  همه  بهنگام  ضرورت‌گام  نهادن  بر  قبر  جایز  است  مانند  اینکه  بدون‌گام  نهادن  برقبری‌،  نتواند  به  قبر  مرده  خویش  برسد.از  سا‌ختن  قبر با‌ گچ  و امثا‌ل ‌آن  و نوشتن  بر گور نهی  شده  است

از  جابر  نقل  است‌که‌:  “‌پیامبر صلی الله علیه و سلم از  ساختن  قبر  باگچ  (‌و  امثال  آن‌)  و  نشستن  برآن  و  ساختن  بنائی  برآن  نهی  فرموده  است‌”‌.  بروایت  احمد  و  مسلم‌،  نسائی  و  ابوداود  و  ترمذی‌که  آن  را  صحیح  دانسته  است‌.  و  متن  روایت  ترمذی  چنین  است‌:  ’‌’ ‌ نهى أن تجصص القبور، وأن يكتب عليها وأن يبني عليها وأن توطأ   "  و  درروایت  نسائی‌: " أن يبني على القبر أو يزاد عليه أو يجصص أو يكتب عليه  "

تجصیص  بمعنی  ساختمان  باگچ  می‌باشد.  جمهور  علما  نهی  را  در  این  روایات  حمل  ب