ان  پيامبر صلي الله عليه و سلم  نسخ  شده  است‌،  پس  چگونه  بعد  از نسخ  بدان  عمل‌كرده  و  اين  نسخ  برخلفاي  او  مخفي  مانده  و  بدانان  نرسيده  است‌،  با  اينكه  داستان  زمينهاي  خيبرو  عمل  مردم  درآنجا،  مشهور  بوده  است  و راوي  نسخ  آن‌ كجا  است‌كه  نه  ازاو  خبري  هست  و  نه  ازاو  نامي  برده‌اند.  

آنچه ‌كه  درباره  نهي  از  مزارعه  نقل‌كرده‌اند  مردود  است
اما  آنچه  كه  رافع  بن  خديج  نقل‌كرده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از  مزارعه  نهي  كرده  است‌،  زيد  بن  ثابت  آن  را  رد كرده  و  خبر  داده  است‌كه  نهي  پيامبر صلي الله عليه و سلم  از آن  بمنظور رفع  نزاع  بوده  و  زيد گفت‌:  خداوند  رافع  بن  خديج  را  بيامرزد،  بخدا  سوگند  من  از  او  به  حديث  پيامبر صلي الله عليه و سلم   داناتر  و  اگاهترم‌”‌.

دو  مرد  انصاري  با  هم  نزاع  و كشمكش  داشتند،  پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرمود:  "  إن كان هذا شأنكم فلا تكروا المزارع [حالا كه  شما بدينگونه  با  هم  رفتار  مي‌كنيد  پس  مزرعه  را  بهمديگر كرايه  مدهيد  و با  هم  مزارعه  مكنيد]"  و  رافع  فقط  “  فلا تكروا المزارع   "را  شنيده  است‌.  بروايت  ابوداود  و  نسائي‌.  همانگونه ‌كه  ابن  عباس  نيزآن  را  ردكرده  و  بيان  نموده  است‌كه  نهي  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بمنظور ارشاد  آنان  بچيزي  بوده  است‌كه  برايشان بهتر  است  و گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   مزارعه  را  حرام  نساخت‌،  بلكه  دستور دادكه  مردم  با  هم  برفق  و مدارا  رفتار كنند كه ‌گفت‌:  “من كانت له أرض فليزرعها أو يمنحها أخاه، فإن أبى فليمسك أرضه  [هركس  زميني  داشته  باشد  خود  آن  را  بكارد،  يا  اگرخود  نمي‌كارد  آن  را  به  برادر  خويش  بدهد،  اگر  او  نيز  امتناع  ورزيد  زمين  خود  را  نگه  دارد]‌".

بروايت  عمرو  بن  دينار  آمده  است‌ كه ‌گفت‌:  شنيدم‌ كه  ابن  عمر  مي‌گفت‌:  “‌ ما  در  عمل  مزارعه  اشكالي  نمي‌ديديم  تا  اينكه  از  رافع  بن  خديج  شنيدم‌كه  مي‌گفت‌:  “‌براستي  پيامبر،  از  مزارعه  نهي‌كرده  است  من  آن  را  براي  طاووس  بازگفتم‌:  او  گفت‌:  عبدالله  بن  عباس ‌كه  اعلم  ياران  پيامبر( بود  به  من ‌گفت ‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  از  عمل  مزارعه  نهي  نكرده  است  و ليكن ‌گفت‌:" لان يمنح أحدكم أرضه خير من أن يأخذ عليها خراجا معلوما    [‌اگر  يكي  از شما  زمين  خويش  را  ببخشد  برايش  بهتراست  ازاينكه  بر  آن  خراج  معيني  بگيرد]‌’‌’‌.  بروايت  پنج  نفر از صحاح‌.

كرايه  زمين  زراعتي  با  پول  نقد  
 هرچيزي‌كه  مال  بحساب  آيد،  از  قبيل  نقدين  و طعام  و مواد  خوراكي  و  غير آنها،  مي‌تواند  در  برابر  مزارعه  زمين  قرارگيرد  وكرايه  زراعت  وكشت  زمين  باشد.
از  حنظله  بن  قيس  آمده  است‌كه  از  رافع  بن  خديج  در‌باره ‌كرايه  زمين  پرسيدم  گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   نهي‌كرد  از آن‌.گفتم  ازكرايه  آن  با  طلا  و  اسكناس  نهي‌كرده  است‌؟‌.  گفت‌:  با  طلا  و  اسكناس  اشكالي  ندارد.  پنج  نفر از صحاح  آن  را  آورده‌اند  بجز ترمذي‌.  و اين  مذهب  احمد  و  بعضي  ازمالكيه  وشافعيه  است  نووي ‌گفت  اينست  قول  راجح  و  برگزيده  از  همه  اقوال‌.

مزارعه  فاسد
قبلا گفتيم‌كه  مزارعه  صحيح،  عبارت  است  از دادن  زمين  بكسي‌كه  آن  را  بكارد  در  برابر  بهره‌اي  ازمحصولي‌كه  ازآن  بدست  مي‌آيد،  مانند  يكسوم  يا  يك  چهارم  و...   يعني  نبايد  نصيب  و  بهره  اومعين  و مقطوع  باشد.  
پس  اگرنصيب  مالك  معين  باشد  بدينمعني‌كه  مقدار و  ميزان  بهره  و  محصول  را  معين‌كند  بعنوان  اجرت  يا  مقداري  ازمساحت  زمين  را  معين ‌كندكه  بهره‌اش  ازآن  او  باشد،  و  باقيمانده  از  آن  عامل  و كارگر  باشد  هر  دو  در  آن  شريك  باشند.
در اين‌گونه  موارد  مزارعه  فاسد  است‌،  چون  موجب  ضرر و  زيان  و فريب  مي‌شود  و  به  نزاع  وكشمكش  منجر  مي‌گردد.  بخاري  از  رافع  بن  خديج  آورده  است‌ كه ‌گفت‌:  “‌ما  بيشتر  ازهمه  اهل  مدينه  زمين  زراعتي  داشتيم  و  زمين  را  بكرايه  مي‌داديم  براينكه  قسمتي‌،  و  ناحيه‌اي  معين‌،  ازآن  مالك  زمين  باشد،  چه  بسا  پيش  مي‌آمد،‌كه  آن  قسمت  را  آفت  مي‌زد  و  بقيه  سالم  مي‌ماند  و  چه  بسا  عكس  آن  پيش  مي‌آمد،  لذا  از  اين‌كار  نهي  شديم‌”‌.  باز  هم  از  او  روايت  شده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: " ما تصنعون بمحاقلكم  ؟  [‌مزارع  خويش  را  چه‌كار مي‌كنيد؟‌]"‌. گفتيم  آنها  را  بيك  چهارم  محصول  و  مقدار  معيني  خرما  و  جو  اجاره  مي‌دهيم‌.  فرمود:  “‌چنين‌كاري  را  مكنيد”‌.  و  مسلم  از  او  روايت  كرده  است‌كه  گفت‌:  “‌مردم  در  زمان  پيامبر صلي الله عليه و سلم   زمين  را  اجاره  مي‌دادند  در  برابرگياهان  و  چيزهايي‌كه  بر  لب  جوي  يا  مجراي  آب  و كنار  رود  و  اوايل  جويبارها  مي‌روئيد،  و  چيزهاي  ديگري  از كاشتني‌ها،  اجاره  مي‌دادندكه‌گاهي  اين  يكي  تلف  مي‌شد  و آن  يكي  باقي  مي‌ماند  وگاهي  برعكس  -‌كه  بهرحال  يكطرف  دچارآفت  و  زيان  مي‌شد  -‌و  مردم  جز  اين ‌كرايه  و  اجاره‌اي  نداشتند،  لذا  ازآن  نهي‌كرد”‌.  يعني  بر  حسب  توافق  بايد  نسبت  درصد  مشاع  باشد.احياء  زمين‌هاي  موات  

احيا  موات  يعني  آماده ‌كردن  زمين  مرده  و  غيرقابل  بهره‌برداري‌،‌كه  قبلا  آباد  و  داير نبوده  است‌،‌ كه  آن  را  بگونه‌اي  مهيا  سازدكه  آماده  بهره‌برداري  و  قابل  سكونت  يا  كشتكاري  و  امثال  آن  گردد.

دين  اسلام  دوست  دارد،‌كه  مردم  دامنه  عمران  و آبادي  زمين  راگسترش  دهند  و  در  روي  زمين  پراكنده  شوند  و  زمينهاي  موات  و  غيرآباد  را  آبادكنند  و  ثروتشان  فراوان  شود  و رفاه  و آسايش  و گشايش  بيشتري  داشته  باشند  و  درنتيجه  آن  بتوانند  به  ثروت  و  قوت  و  نيرو  دست  يابند،  لذا  مردم  را  تشويق  مي‌كند  به  عمران  و  آبادي  زمينهاي  موات  و  غيرقابل  استفاده  تا  بهره‌برداري  ازآنها  را  ممكن  سازند  و  خير  و  بركت  آنها  را  استخراج‌كنند  و  مورد  بهره‌برداري  قرار  دهند،  اينست‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  ميفرمايد:
1-"  من أحيا أرضا ميتة فهي له [هركس  زمين  موات  و  غير آبادي  را  آبادكند  ازآن  او  است‌]"‌.  بروايت  ابوداود  و  نسائي  و  ترمذي‌كه  آن  را  “‌حسن‌”  دانسته  است‌.
٢-‌عروه ‌گفت‌:  زمين  زمين  خدا  است  و  بندگان  بندگان  خدايند  و  هركس  زمين  مواتي  را  آبادكند  او  بمالكيت  آن  شايسته‌تر  و  سزاوارتر  از  ديگران  است‌،  اين  مطلب  راكساني  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   برايمان  ذكركرده‌اند  كه  نماز  را  نيز  از  او  برايمان  ذكركرده‌اند  -   پس  چرا  باورنكنيم  -
٣-‌پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" من أحيا أرضا ميتة فله فيها أجر، وما أكله العوافي فهو له صدقة     [هركس  زميني  را  احياكند  او  درآن  اجر  و  مزد  و  پاداش  دارد  و  هرچه  از  حيوان  و  انسان  و  پرندگان  از  آن  بخورند  براي  او  احسان  بحسا