اي جنت به دوزخ رسيـدي مـذهب مـا شـده كينـه توزي 		داستـان غـم و تيــره روزي 
مذهب كينه و غصـه و خشــم 	  	مذهب گوش نه مذهب چشم
مذهب گوش، يعني كه اسمع	    	مذهب چشم، يعني كه اقراء
مذهب گوش، يعنــي شنيدم	 	مذهب چشم، يعني كه ديدم
مذهب آه و افسوس و غـصـه		بهر چه؟ بهر يك مشت قصه
مذهب خمس، اين فرع بي اصل		صيغه اين فصل تاريك بي وصل
جــاي فكـر و تعقـل، تعبــد 		جـاي تحقيق،‌ تقليد، لابـــد
مـذهـب ســاز ناساز در دين 		دوري از مسلمين، ‌لعن و نفرين
كينـه از روي يـك مشت قصه 		مثل كودك ز هر قصه غصــه
مــذهب دشمنـي بــا تسنن		 مـذهـب ديـن، بـراي تفنن
مـذهـب داد و فرياد و توهين		عاشـق قبر و زاري و تدفيـن
مثـل طـوطـي سـزاوار تقليد		مثل خـر هـر چه گفتند تاييد
مذهب نـذر و اميــد واهـي 		جـاي رفتـن بـه راهي الهي
مذهب كينه توزي و نفريـن		غصه از قصـه هايي دروغين
غصـه از قصـه هايي نديده 		نـه كسـي ديده و نه شنيده
مذهب جعل و تاويل و تحريف		مذهب مدح و تكفير و تعريف
مـذهب شك و ترس و تقيه		مـذهب مرگ و حدس و بليه
مـذهـب بـا صحابـه تبـري		بـا يهـود و مسيحـي تـولي
بـا همـه اهـل عالـم، تولي		بـا هر آنكس كه سني تبري
مذهـب منبـر و خود زني ها 		قصه قهـر خـالـه زنـي هـا 
دشمني روي دعـواي مـرده		آن هم از قصه اي خاك خورده
خالي از ذره اي فكر و تحقيق 		زير صد گونه تبليغ، تحميق
سفسطه مغلطه يا كه توجيه		در فرار از حقيقت به هر تيه
مــذهب انتظـار و تقيـــه		زيـر هـر ظلـم و رنج و بليه 
مذهب جاي قرآن : مفاتيح		شرك را جاي الله، ترجيح
جاي مسجد به تكيه رفتن			ديـن و اسلام بـر باد دادن
خر شدن پاي منبر چه آسان		رايگان دين و ايمان به شيطان
مـذهب قبـه و قبـر و گنـبد		مهر و تسبيح و اذكـار بي حد
يـا علم يـا كتل يا كه زنجير		يا كه بر فرق سر تيغ شمشير
(اي مقلد تو تقليد مـي كـن		هر چه گفتيم تـاييد مـي كـن 
شك نكن شك سرآغاز كفر است)    	گرچه آخوند، خود، راز كفر است
پيشـواي جهنـــم شمــاييد		ديــن الله را سـ‌‌‌َـم شمــاييد
دين الله، شيرين و خوش بود		طرز فكـر شمـاهـا ترش بود
طرز فكر شما چون، خـوارج		احمقانـه ولـي گشتـه رايـج 
منشـاء ديـن گريزي شماييد		بدتـريـن نـوع از هـر بلاييد
دوست كـور و نـادان شماييد		بهترين يـار شيطـان شماييد
دوست خر، چنان ضربه اي زد 		كـز سپـاه مغـول بـر نيـامدسلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.
مسئلة شعر و شاعری از زمانهای قدیم مطرح بوده و به انواع گوناگونی خود را نشان داده است. حتی در زمان پیامبر(ص) در بین عربها سرودن شعر و فصاحت و بلاغت امری مهم بوده است، و هر کس نیز بر علیه افراد مخالف خود شعر سرایی می کرده، و این نشان می دهد که حربة شعر و زبان و قلم بسیار مفید است، و ما نیز در اینجا از این حربه کمک گرفته ایم چونکه خرافیون مذهبی در ایران برای عالم و دنیا شعر می گویند و بدین طریق می خواهند حقانیت خود را اثبات کنند و از این حربه تا بتوانند استفاده می کنند و از رسانه‌ها نیز پخش می کنند. بنابراین، سرودن این اشعار نباید باعث ناراحتی ایشان شود.
هر شاعر یا عارف یا دانشمندی مطابق با اندیشه‌ها و عقاید خود اشعاری را سروده است، و حتی بعضی از این افراد صرفاً شاعر نبوده اند بلکه فقط اشعاری را سروده اند، همچون حکیم عمر خیام که در واقع دانشمند و ریاضی دانی زبر دست بوده ولی رباعیات و اشعار جالبی نیز سروده است، و البته هر کدام از شاعران معایبی نیز داشته اند و در سرودن اشعار خود بعضی موارد اسلامی را رعایت نکرده اند و سخنان نادرست و حتی در بعضی مواقع کفرآمیز و شرک آلود نیز سروده اند، بگذریم ...
همانطور که گفتیم هر کدام از این شاعران به سبک خود شعر سروده اند، و در این میان عارف نامدار مولانا جلال الدین محمد بلخی (604-672 هـ . ق) نیز دارای اشعار بسیاری است همچون دیوان شمس تبریزی یا مثنوی معنوی.
 ما در اینجا مطابق با اشعار این عارف نامدار شعر سروده ایم چون اشعار مولوی به طور عجیبی در ذهن همه جا دارد و دهان به دهان می چرخد و کم سوادترین مردم نیز حداقل با بعضی از ابیات او آشنا هستند و حتی بعضی از ابیاتی که آورده ام عیناً همان است که خود مولانا سروده، بنابراین اشعار ما نیز که بر ضد خرافات مذهبی است بهتر و آسانتر در دل مردم جا می گیرد و ممکن است در ایشان اثر کند تا بلکه بیشتر به فکر تحقیق پیرامون عقاید خود بیفتند.
البته پیرامون خرافات مذهبی استادان زیادی شعر سروده اند و حتی از ابیات شاعران معروف کمک گرفته اند تا شعرشان اثر بیشتری داشته باشد. مثلاً نویسنده و شاعر بی نظیر استاد علیرضا حسینی نیز اشعار جالبی را سروده اند که توصیه می کنم آنها را بخوانید(1) ، و ایشان نیز در کتاب خود آلفوس ابیات زیر را همچون مولوی سروده است که این شعر در وصف تفرقه افکنان شیعه است:
ما برای فصل کردن آمدیم    	 	نی برای وصل کردن آمدیم
ما درون را ننگریم و حال را 		 ما برون را بنگریم و قال را

پس لازم است خوانندة گرامی بداند اشعاری که در مقابل خود دارد مطابق و مشابه با غزلیات شمس تبریزی اثر مولاناست که به دیوان شمس و دیوان کبیر نیز شهرت دارد و کسانی که دیوان شمس را خوانده باشند بیشتر و بهتر متوجه این اشعار می شوند.
پس از این مقدمه لازم به تذکر است که هرجا اینجانب نامی از شیعه برده ام و آنرا نکوهیده ام منظور تشیع صفوی و شیعیان غالی(2)  و مشرک می باشند نه شیعیان درستکار و سالم.
چنانچه شخصی شیعه باشد و به عقاید منحرف و شرک آلود شیعیان فعلی در ایران معتقد نباشد و این عقاید را قبول نداشته باشد، به طور حتم چنین شخصی مورد احترام است و روی سخنان ما با او نبوده است. البته چنین اشخاصی در زمان فعلی و در جامعه کنونی انگشت شمار هستند و به طور واضح می بینیم که عقاید شیعیان کنونی چگونه است و البته این تعداد افراد روشنفکر و سالم نیز کاری نمی توانند صورت دهند و اعتراض آنها به جایی نمی رسد و همیشه سانسور شده اند. به هر حال روی صحبت ما با مداحان و آخوندها و دکانداران مذهبی و متعصب و احمق و غالی است(3)  که از گفتن هر گونه شرک و غلوی خودداری نمی کنند و چنانچه با شما در جایی خلوت کنند خواهید دید که چه مزخرفاتی به نام دین می بافند و چه عقاید شرک آلودی دارند. این دسته از خرافیون خوارج زمان ما هستند و صد پله از خوارج بدترند، اینها دقیقاً همچون خوارجند، دید تک بعدی، دید گنجشکی، تعصب و حماقت، انعطاف ناپذیری، انتخاب گزینشی از آیات قرآن، تفرقه افکن، نادان و ... 
پس روی سخن ما به این اشخاص است، این شما و این محفل شیعه:
----------------------------------------------------------------------------------------
1) ایشان کتابی نوشته اند به نام آلفوس که در رد خرافات شیعه است، و در این کتاب اشعار خود را نیز آورده اند.
2) غالی از غلو می آید و غلو در مورد شخصی یعنی صفاتی را که آن شخص ندارد به او بدهیم، صفات خارق العاده، یا صفات خالق را به مخلوق دادن که شرک است، و غُلات در زمان ائمه انواع احادیث جعلی را به نام امامان می‌س